|
|
|
|
|
برگزاري همايش روز خبرنگار در مسجدسليمان پایگاه خبری مسجدسلیمان شهر من: ۱۷مرداد ماه به مناسبت روز خبرنگار برنامه اي براي تجليل از فعالان عرصه خبر در مسجدسليمان، در فرهنگسراي جوان برگزار شد .كه خلاصه اي از گزارش به شرح زير پيش روي شماست. مراسم با تلاوت آيات نوراني قرآن مجيد و سرود جمهوري اسلامي آغاز شد. در ابتدای مراسم بهروز صالحي پيشكسوت عرصه خبرنگاري و مسئول انجمن خبرنگاران و مطبوعات مسجدسليمان پشت تريبون رفت و با خيیر مقدم گویی مصادف شدن ايام شعبانيه و روز خبرنگار را مبارک خواند و گفت : اصولاً بزرگ داشتها مثل ، روز پدر، معلم ، پاسدار و روز زن مصادف با تولد و يا روزهاي شادي هاست و تنها روز خبرنگار با شهادت مصادف مي شود و اين نشان از اين است كه خبرنگاران پيشگامان حادثه ها هستند ،و در كارشان بي حد و مرزند در ادامه حسين سريع كار بعنوان نماینده فعالان جوان مطبوعاتی به جايگاه رفت و اظهار نمود : چون معمولاً با اكثر نشريات شهرستان بعنوان صفحه آرا و گرافيست همكاري مي كنم ، دغدغه هاي آنها را بخوبي مي شناسم او نيز با اشاره به روزنامه هاي زرد گفت نشريات كوچك با تيترهاي بزرگ زياد وجود دارد كه خيلي از آنها براي افراد خاص قلم مي زنند. ساسان اشكش يكي ديگر از خبرنگاران بعنوان سخنران دوم گفت : اگر صارمي به شهادت نمي رسيد در چنين روزي شايد اصلاً روزي بعنوان خبرنگار وجود نداشت . او همچنين از چاپ ويژه نامه ها در مسجدسليمان گفت :درست است خيلي از آنها نشريه محسوب نمي شوند اما نبود آنها تكاپو را از خبرنگارها گرفته ، عرصه خبر هزينه بر است و خبرنگاران مسجدسليمانی معمولاً خبرنگار افتخاري هستند و به همين دليل مشكلات مالي زيادي دارند ،در ادامه نيز اظهار نمود خوب است در ادارات از خبرنگاران بعنوان مشاور مطبوعاتي استفاده كنند ، زيرا سود آن نصيب خودشان مي شود. در ادامه برنامه اهدا جوايز برگزار شد. كه ابتدا از روابط عمومی ها فعال در عرصه خبر قدر دانی شد که در این زمینه: ۱- بخاطر ارتباط خوب و صميمانه و گزارشهاي خبري موثر بعنوان روابط عمومي فعال به خانم باقري مسئول روابط عمومي آموزش و پرورش ۱- به خاطر همكاري با خبرنگارها به رسول احمدي مسئول روابط عمومي شركت بهره برداري نفت و گاز مسجدسلیمان ۳- بخاطر همكاري موثر با اكثر نشريات شهرستان به مهندس شهرام اميد در بخش بعدي از چند تن از خبرنگاران شهرستان لالي تقدير نمودند. به آنان لوح تقدیر اهدا گردید. همچنین در بخش سوم برگزیدگان بخش های مختلف خبری و مطبوعاتی به شرح زیر معرفی شدند ۱- لوح تقدیر به خاطر سالیان متمادی فعالیت در حفظ و نگهداری سايت مسجدسليمان به آقاي پور هاشمي ۱- بخاطر ميزباني هر چه بهتر و برگزاري روز خبرنگار در سالهاي ۸۳ تا ۸۸ لوح تقدير به بهروز صالحي اهدا گردید . ۲- بعنوان فعالترين خبرنگار در نيمه اول سال ۸۸ به هوشنگ فرجي ۳- بخاطر استمرار و پیوستگي انتشار ويژه نامه هاي فرهنگ جنوب در مسجدسليمان به سعيد مرادي ۴- بخاطر تهيه و انتشار تنها نشريه بومي شهرستان مسجدسليمان به جهانشاه ارزاني براي نشريه قافله بختياري . ۵- فعالترين خبرنگار به خاطر انتشار اخبار به نشريات استاني و كشوري از ابتداي نيمه اول سال ۸۸ به دانوش صالحي .۶- بخاطر تهيه و توزيع نشريات و اطلاع رساني لوح تقدير به حسن سعيدي اهدا شد. ۷- در تلاش و حضور در صفحات ادبي نشريات استاني و شهرستان مسجدسليمان به سعيد آژده ۸- در استمرار همكاري با نشريات مسجدسليمان در زمينه صفحه آرايي و گرافيست و راه اندازي سايت فعال مسجدسليمان شهر من به حسين سريع كار و در ادامه هديه اي ويژه از طرف فرماندار مسجدسليمان بخاطر روز خبرنگار و سپاس از تلاشها و همراهي در برنامه هاي مختلف و جلسات و بازديدهاي فرمانداري و اطلاع رساني صادقانه و تعهد نسبت به اصل مقدس امانتداري به رهام اشكش خبرنگار نسيم اهدا گرديد. بعد از اهدا جوايز امير فريدون خردمهر خوانند. پاپ به اجراي برنامه پرداخت و فضاي سالن را كمي شاد نمود.سپس مرتضي فربهي فرماندار محترم مسجدسليمان براي سخنراني به روي سن رفت و سخنانش را با شعری كوتاه در وصف امام زمان (عج ) و با تبريك ايام شعبان و گراميداشت روز خبرنگار و خير مقدم به حضار سخنان خود را تشريح كرد. فرماندار : اگر وظايف و مسئوليت خطير خبرنگاران را بخواهيم بازگو كنيم در حداقل دو بُعد و از دو منظر مي توانيم آنها را تشريح كنيم اگر چه از جوانب مختلف مي توان به امر وظايف خبر و اطلاع رساني پرداخت.يكي از آن عرصه ها ،عرصه قاعده و قانون است كه من براي يادآوري آنرا مي گويم هر چند خبرنگاران در اين زمينه آگاه هستند. يكي از مشهورترين قاعده ها اصل مقدس اما نتداري است كه براي يك خبرنگار پايبندي به اصل اما نتداري در تمام موارد از نان شب هم واجب تر است ،زيرا وقتي ما دست به قلم مي شويم يا براي خودمان مي نويسيم يا براي انعكاس حرف ديگران و اگر قرار شد حرف ديگران را منعكس كنيم اصل امانتداري مي شود اولين اصل و اولين پروتكلي كه شما بعنوان خبرنگار بعد از ورود به اين حرفه امضا كرده ايد . براي بيان اخبار و ديدگاه افراد اگر امانتداري ناديده گرفته شود سنگ روي سنگ بند نمي شود. تخطي از اين اصل مقدس در كل كشور ، كل استان و متاسفانه در شهرستان مسجدسليمان نه خيلي كم ديده شده و در چنين روزي كه به بهانه روز خبرنگار گرد هم آمده ايم حداقل بركت اين جشن اين باشد كه اصل مقدس امانتداري براي ما بازخواني و يادآوري شود. بُعد دومي كه بايد به آن پايبند باشيم اصل اخلاق و محور اخلاقي است و فكر مي كنم ، براي ما ايراني ها ، مسلمانان و خصوصا ً شيعيان پايبندي به اصل اخلاق يكي از مهمترين اصول است بعد از پايان صحبتهاي فرماندار حاج آقا علي رضا كريمي رئيس شوراي شهر به عنوان سخنران بعدي گفت :استعدادهاي خوبي در شهرستان وجود دارد و خبرنگاري شغل باارزشي است كه ما بعنوان مسئولين بايد از فعالان اين عرصه حمايت كنيم ، در ادامه همچنين رسالت خبرنگاران را با رسالت انبياء تشبيه كرد و گفت نبي يعني خبر و انبياء يعني خبر دهنده ، خبرنگار وظيفه اصلي اش اين است كه حلقه اي واسط باشد بين تقاضا و خواسته مردم به حاكميت و در واقع همانطور كه مي دانيد مطبوعات ركن چهارم دمكراسي است ، رسالت خبرنگار اين نيست كه به مسئولين خاص سرويس دهي كند ،حق را بشناس و با تفكر و انصاف قضاوت كن و بعد در مورد يك نفر قلم بزن بعضي آدمها در بعضي نشريات پيغمبر و در بعضي نشريات زير پا له مي شوند.پس پايان سخنان حاج آقا كريمي ، داريوش با قرمز رئيس اداره فرهنگ و ارشاد با تشكر از حضور خبرنگاران و مسئولين اظهار نمود. ما پنج سال است بدنبال اين هستيم تا اتحاد بين مسئولين را برقرار كنيم چون نياز شهر است اما وقتي انسانها و قلم را مي خرند و يا بعضي انسانها را اجير مي كنند مشكل از كجاست . مشكل از آنهايست كه به اين حد به دست پيدا مي كنند يا آنهايي كه وسيله مي شوند. و هميشه مردم فراموش مي شوند. امروز تعدادي خبرنگار تربيت كرديم. بعد از قضيه سياسي كه در كشور بوجود آمد كه همه شما شاهد هستيد ، هر كس بلند شد و گفت من خبرنگارم و كسي نپرسيد از كجا آمدي و چه خواهي كرد. وقتي نا اهل قلم را بدست مي گيرد نتيجه معلوم نيست ، همين ميشه كه مردم و مسئولين نگران مي شوند. امروز براي يكي قلم مي زنند و فردا براي كسي ديگر و همين جور مي شود كه مردم نااميد شوند. بعضي خبرنگارها براي جريانها مي نويسند نه مردم . خبرنگاري كه خود معلوماتي ندارد چگونه مي تواند به مردم معلومات بدهد. اكثر خبرها حتي از دروازه شهر بيرون نمي رود مسئولين استان و استانداري چگونه از مشكلات و اخبار شهرستان آگاه مي شود و در واقع اكثر ويژه نامه ها آگهي نامه هستند و نبايد مردم را گول زد. بعد از پايان سخنراني داريوش با قرمز گروه هنري كات نمايش انتقادي در خصوص مطبوعات به اجرا در آوردند و در پايان و با يادآوري و تقدير از محمد رضا مكوندي خبرنگار صدا و سيما و تشكر از همه ارگانهاي حمايتي اين برنامه را داشتند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:17 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
همايش تجليل از شاعران موج ناب به همت شركت ملي بهره برداري نفت وگاز مسجدسليمان همايش تجليل از شاعران موج ناب با حضور جمع كثيري از علاقه مندان به فرهنگ وادب برگزار گرديد . در ابتداي اين مراسم غلامحسين بابادي مدير عامل شركت بهره برداري نفت وگاز مسجدسليمان ضمن خير مقدم به حاضرين درسخنان كوتاهي گفت : من وظيفه خودم مي دانستم دركنار كارهاي عمراني به مقام شعر هم عرض ادب كنم وي ابراز اميدواري كرد در سالهاي آينده بتوان از مقام شاعران مسجدسليمان تجليل بهتري به عمل آورد.پس از آن قاسم آهنين جان پشت تريبون قرار گرفت وگفت:دلم مي خواهد قبل از اينكه شعري بخوانم كمي درد دل كنم وادامه داد من بچه خوزستان نيستم اما سالهاي دور يك اتفاق مرا به مسجدسليمان كشاند وبا شعر آشنايم كردوي درادامه از زنده ياد سيروس رادمنش يادكرد وبه خواندن اشعار خود پرداخت. داريوش اسدي كيارس يكي از شاعران ومنتقدان ادبي هم گفت: هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحالم از اينكه رادمنش اينجا حضوردارد وناراحتم از اينكه ما نمي توانيم اورا ببينيم.وي ادامه داد رادمنش تا زماني كه بود ديده نشد . اسدي كيارس گفت: شاعران موج ناب نا آشنا ترين شاعران در سبك شناسي هستند . اهالي شعر ناب وقتي مي بينند كسي مثل چالنگي وجود دارد تلاش مي كنند به نوع شعر او نزديك شونداسدي كيارس گفت : موج ناب در اوايل دهه50 شروع ودر اواخر دهه 50 دچار انشعاب مي شود.یار محمد اسدپور از بانيان شعر ناب هم به خاطراتي از دهه50 وابتداي شكل گيري موج ناب پرداخت و گفت: در خصوص شعر ناب حرفهاي زيادي زده شد. يادم مي آيد در نيمه دوم دهه 50 دوتا كتاب بود به نام شعر ديگر ما پنج نفر شيفته اين كتاب بوديم . وي گفت: ما اصلا تصميم نداشتيم شعر ناب بگوييم. ما به نوعي گويش رسيديم كه آتشي آن را موج ناب نام نهاد.استادكاووس قلي گله ، استاد ادبيات دانشگاه مسجدسليمان هم گفت: بسيار سپاسگزارم از دست اندركاران اين برنامه .من احساس شادماني مي كنم در سرزميني زندگي مي كنم كه در آن انسان شريف كم ندارد . هرمز عليپوريكي ديگر از بانيان شعر ناب هم از زنده ياد مريد ميرقائد شاعر خوب مسجدسليماني ابراهيم آبدانان وزنده ياد سيروس رادمنش ياد كرد ودر ادامه به شعر خواني پرداخت. هوشنگ چالنگي تئورسين شعر ناب وقتي پشت تريبون قرار گرفت سالن شور وحال ديگري پيدا كرد . چالنگي از خاطرات آن زمان گفت. از چگونگي شكل گيري شعر ناب واز مسجدسليماني كه هميشه به آن خواهد باليد. چالنگي درادامه اشعاري را قرائت كرد وبه احساسات مردم پاسخ گفت.دراين مراسم طاهره باقري وعلي بهرامي از شوشتر،رحيم جليلي،منصور ململي،كاووس قلي گله ، صفايي ، عبدل جليلي ، كريم خسروي راد و... به شعر خواني پرداختند همچنين حسين مددي آهنگي را با شعري از استاد قلي گله اجرا نمود كه مورد تشويق حاضران قرار گرفت.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:0 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
ديدار ميرحسين موسوي با بختياري ها میرحسین موسوی در تالار شهر شهرداری اهواز با جمعی از نخبگان، فرهیختگان و بزرگان و نمایندگان عشایر ایل بختیاری دیدار کرد.موسوی در این دیدار گفت: شما عشایر بختیاری در طول انقلاب حس ملی و وحدت ملی را دامن زده اید...میرحسین موسوی ادامه داد.بنده دوران سربازی را به مدت تقریبا یکسال در شهرکرد بودم و به همین دلیل از طریق برخورد با مردم غیور عشایر بختیاری گروه حماسی و استقلال طلب آنان را که درطول قرنها سینه به سینه به یکدیگر نقل کرده اند، می شناسم. نقش ارزنده آنان در تمامیت ارزی و حفظ مرز و بوم این کشور در دوران های مختلف بسیار ارزنده است ، این روحیه دلاوری، قرص بودن محکم بودن و آشنا با فرهنگ و سیاست سالهاست که کشور ما را حفظ کرده است و امام خمینی (ره) از آنها به عنوان ذخیره این انقلاب و کشور نام برده است. وی گفت: یکی از وظایف ریاست جمهوری صیانت از کرامت انسانها، پاسداری از حقوق ذاتی و مدنی و صیانت از انتخاب های آزاد است. رییس جمهور باید فضایی ایجاد کند تا مردم بتوانند در جهت حاکمیت و سرنوشت خود گام بردارند. موسوی ادامه داد بنده در این چند روزی که در خدمت مردم خونگرم خوزستان هستم بااقوام، اقشار وگروه های مختلفی دیدار خواهم کرد و بحث های سیاسی که مجال آن در این فرصت کوتاه نمی باشد را با آنان درمیان خواهم گذاشت اما شما عشایر بختیاری که در طول انقلاب حس ملی و وحدت ملی را دامن زده اید باید بدانید که برای موسوی از ارزش بالایی برخوردار هستید و قطعا از این ظرفیت در دوره جدید استفاده خواهد شد، به هر حال هر دولتی که در این کشور بر سر کار بیاید باید این اهمیت را شناخته و از این ظرفیت و توانایی استفاده کند.در پایان این مراسم یکی از شعرای ایل بختیاری به پای تریبون رفت و در حالی که دست موسوی را در دست خود بالا برده بود او رابه عنوان یک یار صمیمی و دوست مردم عشایر بختیاری نام برد و اشعاری را با همین موضوع و کنار موسوی قرائت کرد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 17:21 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
نخستین همایش ملی تحولات جامعه بختیاری ازنهضت مشروطه تاانقلاب اسلامی درتاریخ های ۱۰و۱۱ اسفندماه به مدت دوروزباحضوراساتید معتبر دانشگاههای کشوروعلاقمندان به تاریخ وبه میزبانی دانشگاه آزاداسلامی واحدمسجدسلیمان نخستین همایش ملی تحولات جامعه بختیاری از نهضت مشروطه تا انقلاب اسلامی برگزارشد.متن سخنرانی جعفر ملک زاده رییس دانشگاه آزاد اسلامی مسجدسلیمان وفرشید خدادادیان نویسنده ومحقق مطرح مسجدسلیمانی را می خوانید:
متن سخنراني جعفر ملك محمد زاده گله رئيس دانشگاه آزاد اسلامي واحد مسجدسليمان
تاريخ معلم انسانهاست كنون در آستانه يكصدمين سال فتح تهران و برقراري مجدد نظام مشروطيت در ايران قرار داريم و در حدود سه سال پيش نيز يكصدمين سال انقلاب مشروطيت را پشت سر گذاشتيم . اما در اين برهه مسئله اي كه اذهان ما را به كنجكاوي وا مي دارد اين است كه چرا علي رغم نگارش مقالات و كتابهاي متعدد و بسيار درباره وقايع و حوادث مشروطيت هنوز هم آثار جدي ، ارزشمند و غيرمغرضانه بسيار كمي دربارة اين واقعة مهم به رشته تحرير درآمده است . اين در حالي است كه كمتر واقعه اي به اندازه واقعة مهم و حساس انقلاب مشروطيت بر روي روند سياسي و اجتماعي تاريخ ايران داراي اثرگذاري و ماندگاري بوده است .در اين ميان تحقيقات و مطالعات پيرامون نقش بختياري ها در جريان مشروطه خواهي ايرانيان نيز بيش از بيش از جانب مورخان و اهل قلم مغفول مانده است . نقشي كه بي شك مهم و تأثيرگذار بوده است اما از جانب تاريخ نگاران و نويسندگان يك سويه نگر ايراني وغيرايراني مورد بي توجهي و بي مهري قرار گرفته است . اين گونه مورخان و اهل قلم را مي توان در دو طيف دسته بندي نمود . دستة اول گروهي هستند كه يا اصولاً هيچ گونه نقشي براي بختياري ها در جريان انقلاب مشروطه و يا حوادث فتح تهران و سرنگوني استبداد قائل نبودند و يا اينكه چون به علت وجود اطلاعات ، اسناد و شواهد مسلم قادر به انكار آن نبوده اند كوشش مي نمودند تا بلكه اين نقش را كمرنگ و ضعيف جلوه دهند . اما دستة دوم عده اي از تاريخ نگاران و نويسندگان مي باشند كه كوشيده اند تا حمايت بختياري ها از جريان مشروطه خواهي و نيز فتح تهران و سرنگون ساختن استبداد محمدعلي شاهي را عملي ناآگاهانه و بدون داشتن بينش عميق و اساسي نسبت به مشروطيت و تنها اتفاقي ، سطحي و عاري از درك عميق و دقيق مباني مشروطيت قلمداد نمايند .بنابراين اين عده معتقد بودند كه بختياري ها نه به علت داشتن نگراني و دلسوزي نسبت به مشروطيت و آزادي بلكه صرفاً جهت كسب هرچه بيشتر منافع سياسي و اقتصادي و رسيدن به قدرت و ثروت به دفاع و حمايت از مشروطيت پرداخته اند .در پاسخ به آن دسته از مورخان و نويسندگاني كه در تلاش هستند تا نقش بختياري ها را در دفاع و حمايت از آزادي و مشروطيت انكار نموده و يا حتي در صورت امكان كمرنگ جلوه دهند تنها مي توان گفت كه چطور مي توان آن همه شواهد و اسناد و مدارك متقن و مسلم در اين باره را غرض ورزانه ناديده گرفته و آشكارا انكار نمود . بسيار بجا است كه اينگونه نويسندگان و مورخان يك بار ديگر بدون هرگونه پيش داوري و قضاوت زودهنگام به اسناد و مدارك موجود مراجعه و آنها را به ديدة تفكر و تأمل ملاحظه نمايند .در پاسخ به آن دسته از تاريخ نگاران و قلم بدستاني كه مشروطه خواهي بختياري ها را صرفاً جرياني اتفاقي و بدون هرگونه پيشينگي و ديرينگي دانسته اند بايستي يادآوري نمود كه روند و جريان آزادي خواهي بختياري ها و مبارزه آنها با استبداد و خودكامگي جرياني خلق الساعه ، يك روزه ، يك ساله و يا حتي دهها ساله نبوده بلكه داراي روندي دراز مدت و داراي پيشنيه اي بيش از يكصد سال بوده است .بر همه ي اهل تاريخ روشن و مبرهن است كه بختياري ها از زماني كه در عصر صفوي وارد مناسبات و معادلات قدرت گرديدند ، مبازه و مقابله خود با استبداد و خودكامگي پادشاهان و دولت هاي مركزي ايران را آغاز نمودند . ايستادگي بختياري ها درمقابل خودكامگي نادرشاه افشار به ويژه مبارزات علي مراد بختياري باوي كه منجر به قتل او وقع جنگ هاي متعدد ميان طرفين و حتي كوچ اجباري هزاران خانواده بختياري به خراسان و تهران گرديد شاهدي بر اين ادعا مي باشد . تضاد و تقابل علي مردان خان چهارلنگ با كريم خان زند به ظاهر غيرخودكامه نيز به شكست و قتل اين خان بختياري انجاميد . اما با قدرت رسيدن آغامحمدخان و با آغاز دورة قاجار موج جديدي از خودكامگي به راه افتاده و بار ديگر استبداد در ايران برقرار گرديد . اما بختياري ها با شجاعت و از جان گذشتگي بي نظيري مقابل استبداد و ستمگري شاهان قاجاري نيز ايستادگي نمودند . مبارزات ابدال خان چهارلنگ با آغامحمدخان قاجار منجر به مثله شدن اين خان بختياري گرديد . تقابل اسدخان بهداروند مشهور به شيركش در مقابل فتحعلي شاه قاجار و مبارزات محمدتقي خان چهارلنگ در مقابل محمدشاه قاجار كه منجر به اسارت و زنداني شدن او در زندانهاي قاجار تا پايان عمر او گرديد نيز شاهدي بر اين ادعا مي باشد . در دورة ناصرالدين شاه نيز تقابل حسينقلي خان دوركي با دولت قاجار و ترس ناصرالدين شاه از قدرت بسيارش كه منجر به قتل وي گرديد ، نيز از مهمترين نقاط عطف ايستادگي و مقابله بختياري ها با حكومت هاي خودكامه و ستمگر قاجار مي باشد . بنابراين اگر جريان مبارزه بختياري ها با استبداد و حمايت آنها از مشروطيت و آزادي در ايران ، جرياني اتفاقي و بدون هرگونه پيشينه بوده است پرسش اين است پس در ميان كدام يك از ديگر ايلات، طوايف و شهرها يا گروههاي ايران چنين سابقه ديرينه مبارزاتي با حكومت هاي خودكامه و مستبد يافته مي شود اما در پاسخ آن عده از تاريخ نگاران يك سويه نگر كه جريان مشروطه طلبي و آزادي خواهي بختياري ها را جرياني ناآگاهانه دانسته و بختياري هاي مشروطه خواه را فاقد درك و فهم عميق و دقيق از مشروطه و آزادي دانسته اند . بايستي اظهار داشت چگونه است كه سردار اسعد رهبر و سازمان دهندة جريان مشروطه خواه بختياري كه شخصي باسواد بود و كتابهاي زيادي را يا خود نوشته و ترجمه كرد و يا اينكه به حمايت و تشويق نويسندگان و مترجمان پرداخت و بارها به اروپا و به ويژه فرانسه مهد انقلاب و آزادي مسافرت و اقامت نمود، آگاهي و فهم عميق و دقيقي از مشروطيت نداشته است اما بعضي ديگر از مشروطه خواهاني كه حتي سواد خواندن و نوشتن نداشته و هيچ گونه آشنايي و تجربه اي از وضعيت جوامع و كشور هاي اروپايي نداشته اند ، فهم و درك صحيح و عميقي از مشروطيت و آزادي داشته اند . در اينجا تنها جهت پي بردن به ميزان روشن ضميري و حمايت سردار اسعد از علم و فرهنگ در جامعة آن روزگار ايران تنها به ذكر اين روايت مبتني بر اسناد و مدارك اشاره مي شود كه پس از فتح تهران ، دولت مشروطه به پاس خدمات و زحمات سردار اسعد در فتح تهران و اعادة مشروطيت ، ماهانه مبلغ پانصد تومان كه در آن روزگار مبلغ هنگفتي محسوب مي گرديد ، تحت عنوان پاداش براي او در نظر گرفت اما سردار از پذيرش اين مبلغ سرباز زده و همه آن را در اختيار وزارت معارف قرار داد تا خرج ساخت و تعمير مدارس در تهران ، بختياري و ساير مناطق گردد . اسناد متعدد اين مسئله موجود است و مي توان آنها را در اختيار و دسترس اهل تحقيق و تاريخ قرار داد . همچنين صلح دوستي ، خير خواهي نيك انديشي سردار اسعد و نيز مجاهد و كوشش هاي بسيار او براي جلوگيري از نفاق و اختلاف به رسيدن به اتحاد براي پيشرفت و آباداني را اسناد و مدارك به ثبوت مي رسانند . اما در پاسخ آن عده از نويسندگاني كه جرياني حمايت بختياري ها از مشروطيت را ناشي مطامع و آزمندي سياسي و اقتصادي آنها و كوشش براي نيل به قدرت و ثروت دانسته اند بايستي چنين يادآوري نمود كه هيچ انسان عاقلي نمي پذيرد كه فرد و يا گروهي تنها براي نائل شدن به منافع سياسي و اقتصادي ، خود را به خطر افكنده و در معرض نابودي و سقوط قرار دهد . بر همة اهل تاريخ روشن است كه بختياري ها زماني در مقابل استبداد تا بن دندان مسلح محمد علي شاه قيام نموده و دست به اسلحه بردند كه وي مجلس شوراي ملي را به توپ بسته بود ، نمايندگان مجلس و مشروطه خواهان را به شدت قتل عام و يا تحت تعقيب و زندان قرار داده بود و بطور كلي هر گونه نغمة اعتراض و مخالفتي را به شدت سركوب نموده بود . بنابراين براي هيچ عقل سليمي قابل پذيرش نيست كمه بختياري ها به اميدها و آرزوهاي دور و دراز و غير قابل دسترس كسب منافع ناپايدار و موقت ، خود را در معرض كينه و دشمني محمدعلي شاه ودر مقابل تيغ تيز استبداد او قرار دهند .متأسفانه عده اي كه نه اهل علم هستند و نه درد دين و دانش دارند به فراخور زمان و به خاطر شامة تيز و قوي معامله گرانه شان هميشه سود خود را در اين مي بينند كه برخي از حقايق تاريخي پنهان و مكتوم باقي بماند . يكي از مهمترين اين موارد نقش بختياري ها در انقلاب مشروطه است نكته اي كه دانستن آن مهم به نظر مي رسد اصل و ماهيت جريان مشروطيت است نه خطاها و قصورهايي كه ممكن است افراد در دل هر حركتي مرتكب شوند . البته برخورد با اين گونه حركات بعضي افراد نيز بايستي به گونه اي باشد كه اصل جريان را تحت شعاع و سيطره خود قرار دهد و يا بستري فراهم آورد تا عده اي كه مي خواهند هيچ گونه ردپايي از فردي كه حتي در بعضي موارد او را نيز نمي شناسند ، در اين مسير نباشد ، صورت مسئله را پاك نمايند .تاريخ نگاران ما بايستي به اين نكته اذعان داشته باشند كه قضاوتي كه خود نسبت به افراد مي كنند اثري بر جا خواهد گذاشت كه نسل هاي آينده چه ايراني و چه غير ايراني ، در خصوص ميزان فهم و شعور ملت ايران ، بر همان اساس قضاوت خواهند نمود . جاي تأسف دارد كه برخي از تاريخ نويسان به جاي تحقيق و تتبع در تاريخ و در عوض حفظ و حراست از حقيقت وقايع تاريخي خصوصاً تاريخي خصوصاً تاريخ انقلاب مشروطيت ، چنان داستان سرايي و قصه نويسي مورد علاقه بعضي از پادشاهان و كلام دوره هاي مختلف را بر عهده گرفته اند كه بسياري از افراد با فكر و انديشه روشن و اشخاص با طرح و برنامة انقلاب مشروطيت را ناديده گرفته و جزء و كل اين انقلاب را به حساب افراد درجة دوم يا سوم اين جريان گذاشته اند . شكي نيست كه اين گونه اعمال و افكار غير منصفانه و جانب دارانه ، خود باعث تقليل در وزن انقلاب مشروطيت و كاستن از ميزان فهم و درك ملت آگاه و نجيب ايران در پيروي از افراد انديشمند و دانا مي گردد .بنابراين با ذكر اين مطالب و براي جلوگيري از اطالة بيشتر كلام در پايان گفتار ، خود و همكارانم در اين همايش اظهار مي داريم كه جريان مبارزه بختياري با استبداد و خودكامگي و آزادخواهي و مشروطه طلبي آنان نه تنها جرياني اتفاق و يا از سر ناآگاهي و يا هوا و هوس هاي سياسي و اقتصادي نبوده است بلكه جرياني بود كه داراي ريشة دراز و مستمر تارخي بوده و براساس آگاهي دقيق و بينش عميق رهبران آن نسبت به مشروطيت و بدون توجه به كسب منافع سياسي و اقتصادي آينده صورت پذيرفته است . در خاتمه از همه كساني كه در هر چه باشكوه برگزار شدن اين همايش كوشش بسيار نموده اند تقدير و تشكر نموده و توفيق آنان را از خداي بزرگ آرزومنديم. متن سخنراني فرشيد خداداديان در همایش ملی جامعه بختیاری و تحولات ایران
نقدی برقرارداد ۱۹۰۵و تشکیل شرکت نفت انگلیس و بختیاری ABOC وجود نفت در سرزمین بختیاری باعث گردید تا این اقوام نیز همچون اقوام عرب زبان جنوب غرب ایران مستقیما" در ارتباط با سرمایه گذاران و دولتهای خارجی (مشخصا" انگلستان)قرارگیرند.ارتباطی که منشاء فواید و در عین حال زیان های فراوان برای ایشان بود! شاید انتظار سطحی از سیاست و کیاست از سران عشایر بختیاری که بتوانند در تعاملات بین المللی حافظ منافع ملی و حقوق قومی خود باشند آنهم در روزگاری که سیاستمداران و حاکمان کشور چنین توانایی نداشتند ؛ انتظاری نابجا باشد. اما بررسی آن می تواند کلید معمای عدم توسعه و پیشرفت قومی باشد که بر منابع ارزنده نفت و گاز ؛محروم و مظلوم مانده است! اقوامی که اگر گذشته خویش را نیک بنگرند و در خصوص آن بیندیشند ؛ فردایشان می تواند بهتر باشد.از میان حوادث و اتفاقات ریز و درشتی که بواسطه نفت بر اقوام بختیاری گذشته ؛ قرارداد 1905 میلادی (1284 خورشیدی ) و تشکیل شرکت نفت انگلیس و بختیاری ANGLO & BAKHTIYARY OIL COMPANY در 1909 میلادی (1288 خورشیدی ) به نقد آورده ایم تا بیابیم دلایل ناکامی امضاء کنندگان آن قرارداد و سهام داران آن شرکت فرعی را که موجودیتش از نوشتن روی کاغذ فراتر نرفت!امتیاز گیرنده نفت ایران که در صدر "امتیازنامچه نفت و موم طبیعی و معدنی" واگذار شده در سال 1280 خورشیدی (1901م ) تحت عنوان "ویلیام ناکس دارسی رانتیه شهر لندن نمره 42 گرس ونر" معرفی شده است ؛ هر چند طبق فصل اول از فصول هیجده گانه امتیازنامه مذکور مجاز بود "در تمام وسعت ممالک ایران در مدت شصت سال به تفحص گاز طبیعی و نفت و قیر و موم طبیعی بپردازد" اما چند سال پس از اخذ امتیاز از شاه قاجار و با کشیده شدن دامنه فعالیت اکتشافش به کوهپایه های زاگرس در جنوب غرب ایران و منطقه تحت اختیار اقوام بختیاری ؛ مجبور شد برای تسهیل در کار خود ؛ نمایندگانش را به سیاه چادر های بختیاری بفرستد تا رضایت ایشان را نیز جلب نماید.در حقیقت ساختار ملوک الطوایفی ایران عصر قاجار و ضعف حکومت مرکزی در برخورد با هسته های قدرتمند عشایری در ساختار اجتماعی سنتی ایران آن روزگار باعث شده بود تا امتیاز گیرنده نفت در ایران ؛ قبل و بعد از اکتشاف نفت در این سرزمین ناگزیر باشد علاوه بر کسب مجوز حکومت مرکزی ؛ با عشایر منطقه حوزه ی عملیات صنعتی خود نیز به مذاکره و عقد قرارداد تن دهد! و بدین ترتیب بود که در سال 1905 میلادی و به فاصله تنها چهار سال از اعطای امتیاز نفت قراردادی نیز بین نمایندگان صاحب امتیاز و سران عشایر بختیاری منعقد گردید.البته "دارسی" که حتی برای اخذ امتیاز از شاه ایران هم زحمت مسافرت به شرق را بخود نداده بود ؛ این بار نیز شخصا" اقدامی در این زمینه انجام نداد بلکه برای تسهیل در کار به وزارت امور خارجه انگلستان رفت و موضوع را با ایشان در میان نهاد.نتیجه مذاکرات دارسی با وزارت امور خارجه کشورش این شد که ژنرال "جان پریس"[J.Preece] کنسول انگلستان در اصفهان از طرف وزارت امور خارجه ماموریت یافت تا به نمایندگی از "ویلیام ناکس دارسی" با روسای عشایر بختیاری وارد مذاکره شود. انتخاب "پریس" هم به این دلیل بود که او پیشتر در فاصله 1902 تا 1904 میلادی و در جریان اختلافات بوجود آمده بین شرکت انگلیسی لینچ که در زمینه راهسازی در منطقه بختیاری فعال بود و بختیاری ها ؛ سوابق خوبی در حل اختلافات به نفع شرکت انگلیسی از خود بر جای گذارده بود!اما مذاکره با بختیاری ها در خصوص نفت کار ساده ای نبود! بختیاری ها در همان زمان مذاکرات با شرکت لینچ شایعاتی در مورد اعطای امتیاز نفت شنیده بودند. و بسیار کنجکاو بودند از قصد نهایی صاحب امتیاز در قلمروشان اطلاع حاصل کنند. در آن مقطع دو منصب ایلخانی و ایل بیگی بختیاری به ترتیب در اختیار "نجفقلی خان صمصام السلطنه" و "غلامحسین خان شهاب السلطنه" بود اما خان دیگر بختیاری ؛ "علیقلی خان سرداراسعد" بواسطه نفوذی که بر عشایر داشت به مراتب از این دو برتر بود. سالها اقامت در تهران و دوستی اش با صدراعظم قاجار ؛ امین السلطان و مسافرت به اروپا از جمله امتیازاتی بود که وی را از خوانین دیگر متمایز می نمود. چنین ویژگی هایی در عین حال باعث شده بود پریس در انجام ماموریت خود برای مذاکره با سرداراسعد ؛ بیشتر جانب احتیاط را رعایت کند.در مذاکرات فصل بهار خوانین ده درصد(10%) از درآمد را مطالبه می کردند ولی دو روز بعد که سردار اسعد وارد مذاکرات شد آن رقم را کافی ندانست و مطالبه بیست درصد (20%) از درآمد را داشت. اما آنچه نهایتا" بر سر کاغذ آمد نشان داد که افراد طرف معامله "پریس" انسانهای منعطف و کم توقعی بودند!؟مذاکرات در پانزدهم نوامبر 1905 میلادی منجر به امضای قراردادی بین نماینده دارسی و سران بختیاری گردید.در حقیق با این قرار داد شش ماده ای ؛ دارسی امتیازی که از حکومت مرکزی ایران گرفته بود را بیمه کرد زیرا به خوبی می دانست اعتبار مهر انگشتری خوانین بختیاری در کوهپایه های زاگرس از مهر مظفرالدین شاه قاجار بیشتر بود!به موجب این قرارداد ؛ دارسی کلیه زمین هایی را که برای انجام عملیات خود نیاز داشت و البته قبلا طبق فصل اول امتیاز نامه نفت از دولت مرکزی مجوز آنها را گرفته بود ؛ مجددا" از بختیاری ها به رایگان دریافت می کرد و تنها مقداری پول بابت خرید اراضی زیر کشت کشاورزی که مورد نیازش بودند می پرداخت.سران بختیاری در ازای دریافت سالانه دو هزار پوند متعهد شدند که از کلیه راهها و تاسیسات و نیز از افراد شاغل در عملیات نفت محافظت کنند.خوانین همچنین در قبال دزدی ؛ خسارت و یا هر نوع خرابکاری که ممکن بود در منطقه بختیاری و بوسیله افراد ایل یا دیگران نسبت به تاسیسات ؛ ماشین آلات ؛ اموال ؛ کارگاه ها و اشخاص رخ دهد ؛ مسئول شناخته و باید خسارت آنرا می پرداختند نکته عجیب در این بین کوتاه آمدن خوانین از مطالبه ده و بیست درصدی از درآمد و رضایت تنها به سه درصد (3%) آن است!؟ مسئله ای که "اوژن بختیاری" در خوشبینانه ترین حالت آنرا ناشی از عدم سیاستمداری خوانین و مکر و حیله ژنرال "پریس" می داند. اما مسئله وقتی جالبتر می شود که می خوانیم خود ژنرال پریس نیز از معامله انجام شده متعجب بوده است!او در این رابطه می نویسد:"...صراحتا باید بگویم که بسیار متعجب شدم که چنین معامله سودآوری را با خوانین انجام دادم.وقتی انها رقمی در حدود دوازده ؛ شانزده تا بیست درصد از سود سهام را پیشنهاد می کردند ؛ سه درصد نمی تواند رقم قابل ملاحظه ای باشد.درحقیقت آنها چیزی از سهام و اینطور چیزها نمی دانستند و بعضی اوقات در مقابل پرسش های من پاسخ های درهم و برهم و آشفته ای می دادند."از این گفته ژنرال متوجه می شویم که در حقیقت طرف معامله "پریس" شرایطی داشته که اصولا" نیازی به مکر و حیله برای اخذ موافقت آنان نبوده است!؟بهرحال قرارداد 1905 میلادی در شش ماده بین نمایندگان دارسی و خوانین بختیاری به امضاء رسید. "نجفقلی خان صمصام السلطنه" ؛ "غلامحسین خان شهاب السلطنه" ؛ "علی قلی خان سرداراسعد" ؛ "نصیر خان صارم الملک" در حضور "محمد تقی خان امین الشریعه" منشی اول "پریس" قرارداد را امضاء نمودند و ژنرال "پریس" و مهندس "رینولدز" سر مهندس عملیات حفاری نفت نیز از طرف دارسی قرارداد را امضاء کردند تا خیال سرمایه گذار نفت در ایران علاوه بر امتیاز اخذ شده در 1901 میلادی راحت تر باشد.پریس و رینولدز همچنین از کم اطلاعی طرف مقابلشان استفاده های دیگری نیز کردند تا در آینده دردسر کمتری داشته باشند.طبق قرارداد بختیاری ها موظف شدند روسایی در راس نیروهای محافظ خود قرار دهند .روسای مذبور کار کنترل نیروهای محافظ و کارگران ایرانی که بوسیله شرکت استخدام می شدند را بر عهده داشتند.همچنین در قرارداد تصریح شده بود که اگر محافظین ؛ کارگران یا کارمندان ایرانی در کارشان تنبلی کنند ؛ روسای نیروهای محافظ بختیاری موظفند آنها را پس از توصیه نماینده شرکت تنبیه کرده و وادار به کار سازند و نگذارند در آینده مشکلاتی ایجاد نمایند. در مجموع مروری کوتاه بر موارد قرارداد 1905 بیش از آنکه سیاستمداری طرف انگلیسی را نشان دهد ؛ سادگی طرف مقابل را نشان می دهد.طبق ماده یکم قرار داد 1905 مبنی بر تامین اراضی مورد نیاز و تامین امنیت ؛ بختیاری ها متعهد شدند که زمین های مزروعی خود را به رایگان و زمین های مزروعی خود را به قیمت عادلانه به شرکت بفروشند و نکته قابل توجه این است که در همین ماده آمده است : چنانچه در مورد قیمت زمین اختلاف نظری بین طرفین بوجود آمد نهایتا موضوع می باید بوسیله کنسول انگلیس در محمره (خرمشهر) و رئیس گارد حفاظت که توسط طرف دوم قرارداد (بختیاری ها) مشخص می شود حل و فصل گرددو روشن است که گماردن یک فرد معمولی در مقام ریاست گارد حفاظت در مقابل دیپلمات کارکشته ای همچون کنسول انگلیس چه نتیجه ی عادلانه ای می توانسته به دنبال داشته باشد!؟این امر در ماده سوم قرارداد شکل جالب تری به خود می گیرد! در این ماده از قرارداد که در مورد چشمه های نفت مورد استفاده بختیاری ها و تخریب احتمالی آنها صحبت می کند ؛ آمده است: در صورتی که در رابطه با جبران خسارت بین طرفین اختلاف نظری بروز کند ؛ کنسول دولت انگلستان در اصفهان بعنوان میانجی مسئله را حل و فصل خواهد کرد و باز هم البته روشن است که حل و فصل قضیه به چه ترتیب انجام می شده!؟ماده ششم قرارداد مذکور نیز قابل تامل است . طرف انگلیسی در حالی که طبق فصل پانزدهم از امتیاز 1901 با دولت مرکزی متعهد شده اسباب و ابنیه خود را در صورت انقضای مدت قرارداد در اختیار دولت ایران قرار دهد در قرارداد 1905 طرف انگلیسی این موارد را به خوانین بختیاری واگذار می نماید!؟در ماده ششم قرارداد 1905 می خوانیم: پس از انقضاء مدت امتیاز اعلی حضرت شاه ایران تمام ساختمانها و دارایی طرف اول قرارداد در منطقه به طرف دوم قرارداد تعلق خواهد گرفت فاصله سه ساله قرارداد 1905 تا اکتشاف نفت در میدان نفتون به سال 1908 اتفاقاتی روی داد که دارسی برای جلب حمایت مادی وزارت دریاداری بریتانیا نیمی از سهام خود را در اختیار دولت بریتانیا قرارداده و از این پس و خصوصا" با اکتشاف نفت دیگر ؛ دولت انگلیس بطور رسمی طرف معامله بختیاری ها محسوب می شد.طی این مدت خوانینی که قرارداد 1905 را امضاء کرده بودن کم و بیش از مزایای اندک حق الزحمه نگاهبانی و دیگر پرداخت ها بهره مند بودند .رعیت و توده ی بختیاری نیز دلخوش بود به اینکه لباس شبانی از تن بدر آورده و کارگر مکینه کار شده اند!البته هیچ کس نمی تواند منکر مزایای ارتباط اقوام بختیاری با مظاهر صنعت و مدنیت جدید باشد اما این سوال اساسی پیش می آید که چرا اقوام بختیاری جز در منطقه محدود مسجدسلیمان نتوانستند در سایر مناطق زاگرس نشین زندگی خود را تغییر دهند؟در 1908 میلادی زمین میدان نفتون با فوران نفت و گاز به ضربات مته حفاری "رینولدز" پاسخ داد تا شرکت نفت انگلیس و ایران AIOC متولد شود.از آنجا که در قرارداد دارسی ایجاد شرکت های فرعی پیش بینی شده بود ؛ کاوشگران با مطرح کردن ایجاد شرکتی برای بختیاری ها تلاش کردند درصدی را که قرار بود با بهره برداری نفت به بختیاری ها بپردازند بعنوان سهامی برای یک شرکت فرعی جدید سرمایه گزاری نمایند. این امر باعث شد در سال 1909 و به فاصله یک سال پس از تولد AIOC شرکتی فرعی بنام شرکت نفت انگلیس و بختیاری ABOC با اختصاص سهامی برای خوانین بختیاری ایجاد گردد.تجربه مالکیت خصوصی افراد بر چاههای نفت در ایالات متحده و بریتانیا وجود داشت و سرمایه گذاران بریتانیایی با زرنگی خاص این نکته را به خوانین بختیاری یادآوری می کردند که در غرب اگر کسی در زمین هایش چاه نفت پیدا کند مالک آن چاه خواهد بود و شما هم حق دارید مالک چاههای نفت خودتان باشید !البته شرکت نفت انگلیس و بختیاری از درج روی کاغذ فراتر نرفت و محدود به پرداختهایی محدود به خوانین بختیاری بابت حق نگاهبانی و اجاره زمین های تحت تملک ایشان شد و سهامی نیز در اختیار ایشان قرار گرفت که از حق تعریف شده برای ایشان نیز بسیار کمتر بود.درآمد واقعی بختیاری ها از قرارداد 1905 و شرکت نفت انگلیس و بختیاری هیچگاه پرداخت نشد و نهایتا" در بیست و هفتم اسفند ماه 1315 خورشیدی سهام ایشان نیز در اختیار دولت مرکزی قرار داده شد.در ماده واحده قانون تامین اعتبار برای خریداری سهام بختیاری ها در شرکت نفت انگلیس و ایران که در تاریخ فوق به تصویب رسید ؛ مجلس شورای ملی به ریاست حسن اسفندیاری به وزارت مالیه اجازه داد از مجموع مبلغ27757993 ریال و 60 شاهی قیمت سهام بختیاری ها در شرکت نفت استخراج اولی (همان شرکت نفت انگلیس و بختیاری ) از شرکت های تابعه نفت ایران و انگلیس انتقالی به دولت هر مبلغ که در سال 1315 تادیه شده به پای اعتبار تاسیسات اقتصادی عام المنفعه منظور در بودجه 1315 محسوب و اعتبار بقیه را در بودجه سال 1316 تامین نماید.فرجام نافرجام مشارکت حقوقی بختیاری ها در صنعت نفت دلایل متعددی داشت.دلایلی که خود بنوعی دلایل نافرجامی تلاش های قوم در احقاق حقوق خویش نیز می باشد!مهمترین دلیل همانا فاصله و گسست بین بزرگان قوم و توده جامعه بختیاری بود.خوانین و خان زادگان بختیاری فاصله ای بعید با فرودستان جامعه بختیاری داشته و اگر در مقاطعی نیز فرودستان پشت سر ایشان ایستاده اند یا به جبر بوده و یا به طمع چپاول و غارت و نه از روی دانش و آگاهی و چنین گسستی بود که باعث شد درآمدهای هر چند اندک ناشی از امتیازات و قراردادهای نفتی هیچگاه به چامعه بختیاری تزریق نشود.تصور نمایید اگر امضاءکنندگان قرارداد 1905 و سهامداران شرکت نفت انگلیس و بختیاری طرف انگلیسی را در قرارداد ملزم به ساخت مدرسه ؛ بیمارستان در مناطق مختلف بختیاری نشین و راهسازی در مسیر ییلاق به قشلاق خود می نمودند ؛ جامعه بختیاری چقدر می توانست پیشرفت داشته باشد؟!جهل و فقر آفت و آسیب جامعه بختیاری برای توسعه و پیشرفت بوده و این نکته که بزرگی و حضور در ارکان تصمیم گیری در این قوم ؛ در مقاطعی خاص ؛ حساس و تاثیر گذار ؛ نه از روی بزرگ منشی و علم و دانایی ؛بلکه از روی وراثت و شجره بوجود آمده بود و در سایه سار قدرت همواره ظلم آفت بزرگی و مدیریت برای کسانی بوده که باید در خدمت پیشرفت قوم خود می بودند!تجربه قرار داد 1905 و شرکت پوشالی انگلیس و بختیاری بیش از هر چیز نشاندهنده گسست فرا دستان و فرودستان جامعه ای قومی است که این گسست در کنار آفت جهل برایشان مشکلات فراوانی را همواره به همراه داشته است.و امروز شاید وقت آن رسیده باشد که آینده سازان این قوم باید آموزه ی "نهرو" را آویزه ی گوش نمایند که:"ملتی که تاریخ خود را نشناسد مجبور به تکرار اشتباهات گذشته اش است."
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:48 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
مكاشفه در باغ سوكياس " از يارمحمد اسدپور آماده چاپ است يار محمد اسدپور شاعر ناب مسجدسليماني در گفتگويي با خبرنگار روزنامه فرهنگ جنوب در مسجدسليمان گفت : مجموعه شعر " مكاشفه در باغ سوكياس" شامل 200 شعر سپيد با موضوع فلسفه مرگ و عشق و زندگي است كه در 300 صفحه منتشر مي شود . مكاشفه در باغ سوكياس" دومين مجموعه شعر اسدپور است. نخستين مجموعه شعر او " بر سينه سنگها، بر سنگها نامها " در سال 60 به چاپ رسيد. وي همچنين در ارتباط با بررسي ومجوز كتاب در كشور گفت: بررسي كتاب در تمام كشورها وجود دارد حتي در آمريكاي لاتين كه صاحب داستان است. منتهي مورد بررسيها بايد شفاف باشد. وي ادامه داد: بررسي جنبههاي تشويش عقايد پسنديده نيست. از طرفي، كساني كه مجوز ميدهند بايد مراقب برخي از آثار كه به دين و مقدسات قوم و طايفه خاصي اهانت ميكنند باشند چون در غير اين صورت آشوب به پا ميشود. وي بيان كرد: روند صدور مجوز كتاب در ايران بستگي به عرف محل دارد. پس كساني كه مجوزها را صادر ميكنند بايد روي قوميتها احاطه و شناخت داشته باشند. اسدپور اظهار داشت: طولاني شدن روند مجوزها باعث دلسردي و نبود كتاب ميشود. اين در حالي است كه پيامبر ما ميفرمايد سواد و دانش بر هر زن و مرد مسلماني واجب است. پس بيسوادي گناه است و اگر كتاب چاپ نشود نرخ بيسوادي بالا ميرود اما از سويي چاپ انبوه كتاب نياز به مجوز دارد. اسدپور گفت:به اعتقاد من ارتباط مردم با ادبيات كم رنگ است ومتاسفانه در روزگار امروز اينترنت جاي كتاب را گرفته و بين مردم و كتاب فاصله انداخته است. يارمحمد اسدپور ادامه داد : اين كه مردم براي سرگرمي ادبيات ميخوانند يا واقعا از مطالعه آن چيزي ميآموزند از حدود و اندازهگيري و سنجش ما بيرون است اما به گمانم مردمي كه ادبيات ميخوانند در عمق واقعي فروتني قرار دارند و كماند كساني ادبيات را براي سرگرمي ميخوانند. او افزود: با اين همه مردم ما سر بر يقه خود انداخته و براي قوت لايموت خود و خانواده به دنبال شغل اول و دوم و معاملات ريز و درشتاند تا زندگي در هم ريخته خود را سروسامان دهند. اسدپور اظهار داشت: وقتي سؤال ميشود كه اي مردم چرا اين همه ميدويد؟ به مسايلي چون ساخت مسكن، اجاره مسكن، داشتن فرزند دانشجو و گراني اشاره ميكنند. تازه اگر وقت داشته باشند به مطالعه خبرهاي ورزشي، حل جدول، و صفحات حوادث روزنامههاي ميپردازند. اين شاعر بيان كرد: درصد كمي هم به دنبال ادبيات عشقي و هيجاني و آه و نالههايش هستند. اين است كه متاسفانه مردم زحمتكش ما ارتباط كم رنگي با ادبيات دارند. اسدپور در پايان سخنان خود با ابراز تاسف از مرگ سيروس رادمنش شاعر فقيد خوزستاني گفت:سيروس رادمنش يكي از پنج نفر گروه ما طراح شعر ناب ايران بود كه زندگياش را در راه شعر و شكوفايي و معرفي شعر ناب سپري كرد. وي خاطرنشان كرد: سيروس رادمنش شاعري سخنران و سخنور بود. او با كتاب انس و الفتي ديرين داشت. او تسلط كامل روي شعر ايران و جهان داشت. موسيقي را خوب ميشناخت و خط خوبي هم داشت و به تمام معنا هنرمند بود. رادمنش روي تاريخ، فلسفه ادبيات جهان، ادبيات قوميت ها (سرخ پوستان، آفريقاييها، اساطير) تسلط كامل داشت. مرگ نا به هنگام و ناباورانه او قلب همه فرهنگ دوستان را به درد آورد؛ اگرچه باورش سخت و تحملش سختتر خواهد بود و شايد ميليونها سال بگذرد و يك نفر چون سيروس رادمنش نيايد. به گفته اسدپور، مجموعهاي از اشعار سيروس رادمنش با نام " جانب كلمات " هماكنون زير چاپ است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 14:18 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
اطلاعیه جمعی از خبرنگاران و روزنامه نگاران درخصوص انتخابات مجدد شورای راهبردی مطبوعات و رسانه های خوزستان روح و محتواي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به ويژه اصول 9 و 24 و 168 آن بر آزادي بيان، آزادي مطبوعات و شيوه مردمسالارانه اداره حكومت و نيز رعايت و تضمين آزادي بيان و حفاظت از حقوق حرفه اي روزنامه نگاران در مقابل نهادها و مقامات حكومتي تاكيد و صراحت دارد. به همين دليل است كه در ماده 4 قانون مطبوعات آمده است: " هيچ مقام دولتي و غير دولتي حق ندارد درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآيد و يا به سانسور و كنترل نشريات مبادرت كند. اما متاسفانه رعايت اين دو ماده قانوني در ماه هاي اخير در خوزستان از سوی برخي نهادها و مقامات كنار نهاده شده است و با گزينشي برخورد كردن نسبت به مطبوعات و روزنامه نگاران به طور آشكار به عدم رعايت حق قانوني مطبوعات و زير پا نهادن قانون مبادرت مي كنند. متاسفانه برخی نیز براي ادامه حيات مطبوعه شان و رعايت برخي ملاحظات و مصلحت ها در برابر چنين اقداماتي كمترين واكنش را نشان داده و بعضا با اين خواسته ها همراهي مي كنند. انتخابات شورای راهبردی و انحلال انتخابات با توجیه اینکه " طبق تصميم شوراي راهبردي مطبوعات، پنج نفر از اعضاي شورا الزاما بايد خبرنگار باشند و براي سردبيران و مديران مسئول مطبوعات و نشريات، سهمي در اين شورا در نظر گرفته شده است" ( استاندار خوزستان- خبرگزاری فارس) و سرانجام انتخابات مجدد ، نمودی است از اعمال نظر و کنترل دولتی بر مطبوعات. در جريان انتخابات مجدد شورای راهبردی در تالار آفتاب مسائلي رخ داده است که به شرح ذیل می آید: 1- مدیر کل محترم سیاسی استانداری خوزستان در گفتگوی مورخ 21/8/87 با خبرگزاری فارس رسما اعلام کرد: 5 نفر خبرنگار شامل دو نفراز نشریات استانی ، دو نفر از سرپرستی نشریات سراسری در استان و یک نفر از خبرگزاری ها به عنوان خبرنگار در این شورا حضور دارند. این در حالی است که برخلاف ترکیب اعلامی از سوی مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداری، به ناگاه ترکیب تغییریافته و هشت نفر! برگزیده شدند با افزایش سهمیه برخی افراد خاص منتسب به جریان خاص که در انتخابات پیشین رای نیاوردند به عضویت شورا درآیند. براستی چرا و براساس کدام موازین برخلاف اعلام رسمی مدیرکل سیاسی، انتخابات بگونه ای دیگر برگزار گردید؟ آیا این موضوع شائبه جانبداری و عدم رعایت عدالت توسط استانداری و در عین حال بی ثباتی در تصمیم گیری های مدیریت سیاسی استان را ایجاد ننموده است؟ 2- براساس نامه ارسالی استانداری به امضای مدیرکل سیاسی به نشریات محلی(بند 3) مقرر گردید سردبیران و مدیران مسئول در انتخابات خبرنگاران حضور نیابند اما متاسفانه نه تنها برخی سردبیران در سالن تالار آفتاب حضور پیدا کردند بلکه کاندیدای انتخابات شده و رای آوردند و حق خبرنگاران استان برخلاف وعده های استانداری بازهم تضیع گردید. از سوی دیگر افرادی دیگر که سردبیر نبوده و نام آنها در لیست استانداری هم نبوده به جای همان سردبیران در انتخابات مدیران مسئول، سردبیران و ... شرکت کرده و رای داده ا ند که مدارک آن بزودی منتشر خواهد شد. آیا استاندار محترم باز هم داعیه دار دفاع از حقوق خبرنگاران استان هستند؟ براستی آیا استانداری اصرار خاصی برای حضور برخی افراد بعنوان نمایندگان خبرنگاران در شورای راهبردی دارد؟ 3- متاسفانه در حالی که عده زیادی از افرادی که هیچگاه در عرصه رسانه ای استان حضور نداشتند بعنوان خبرنگار به محل برگزاری انتخابات خبرنگاران آورده شدند و رای دادند اما بسیاری از خبرنگاران زبده استان که بعضا از شهرهای دیگر به تالار آفتاب آمدند اجازه حضور در انتخابات را پیدا نکردند. 4- به جرات می گوییم بسیاری از افرادی که در انتخابات خبرنگاران شرکت کردند و برخی از افرادی که رای آوردند حتی یک مطلب را در نشریات استانی و سراسری منتشر ننموده اند و اصلا خبرنگار نیستند اما به نظر می رسد از آنجا که باید عده ای خاص وارد شورای راهبردی می شدند، آنها حق رای پیدا کرده و به جای خبرنگاران استان در انتخابات شرکت کردند. در پایان ، امضاكنندگان اين بيانيه به عنوان جمعي از خبرنگاران و روزنامه نگاران ، انتخابات خبرنگاران در تالار آفتاب را فاقد وجاهت قانونی دانسته و خواهان تجدید نظر در این انتخابات هستیم.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:59 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
سيروس رادمنش شاعر ناب خوزستاني درگذشت
سيروس رادمنش شاعر پر آوازه ي شعر ناب، عاقبت با دغدغه هاي توامان شاعري در خانه ي پدري و گوشه ي عزلت ، با زمين خاكي وداع كرد. سيروس رادمنش متولد ۱۳۳۴ در روستاي بن آسياب به دنيا آمد و در شهرستان مسجد سليمان باليد.اما گوش او پر بود از خاطره ها و نغمه هاي كودكي اش در روستاي بن آسياب، در كنار گوراب ها و نيزارها، در كمر كش كوه ها به دنبال گوزنان و نوشيدن از چشمه ها و تلخاب ها. خانواده او همه از تحصيل كردگان زمان خود بودند كه عاقبت اين فرزندشان عاشقي را پيشه كرد و به سلك شاعري پيوست.او در سال هاي 55 با گروهي از شاعران جوان به شعري روي آورد كه بعدها موسوم به شعر ناب شد و جايگاه ويژه اي در شعر معاصر ايران به خود ا ختصاص داد.وي در سلوك شعري خود، عرفان و عشق را با زباني معاصر و با تكيه به رشته اي ناگسستني به ادبيات غني گذشته و نيز ادبيات مدرن اروپا پيوند داد. موسيقي در شعر وي جايگاهي خاص داشت تا آنجا كه بسياري از اشعارش با نام هايي از ترانه ها و سمفوني هاي بزرگ گره خورده است. مرگ او بي شك فاجعه اي است باور نكردني كه اندوهي جانگداز را براي دوستان شاعرش به جاي گذاشته است.وي هرگز تن به چاپ اشعارش نداده بود و هميشه مي گفت: مي خواهم پس از مرگ ام شعرهاي من به چاپ برسد. براي جنوب شام عقرب ،كه ميوزد ، آه نميداني ـ ماهِ تردي كه ميخزد ميانِ گلهها . وان گوشههاي نيل ، يكي زنگولهي كوچك با تپيدني چون نافِ بريدهي نوزادي ؛ ناتوانتاب و ، اين طبلِ چپ ـ مردهسوي دريغاواي مخروبهها كه وانهاده مانده تا پشتِ كامهاي در كمند و گامهاي در گمان . عقرب كه ميچرخد ، و ميدانه ميكند ، اين وقفهها را ، زرد . سوختههاي زاريها ، همدستِ انتظار ، آراستهي اسرار ـ كه بوي ساقي پوك بيدار كند هر چه را برايش سوختيزار . تلخدار تپهها به رنگانِ دور از دست از شعلهها ، سنگنوشتهها ، از پوشاندههاي خيلي دور . گياهاني در آميخته با نژاد . حصارِ قصهها در جوارِ قلعهها ؛ در احوالِ "لَلَر" ، "صيدال" : مشتي از يالِ باد در چنگال... به شام ، در هويِ هلاك ، عقربي كه نام خود به من ميگويد : پشتِ مويرگانِ آجري ، به " هايي در هلاكم "ـ آه ، يا حلاج! و ، اين جنوب پادشاهِ پونهها بر كرانهي تلخاب . (آخرین گفتگوی من با زنده یاد رادمنش را در آرشیو آبان ۸۶ بخوانید) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 15:17 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
برگزاري بزرگداشت مريد ميرقائد در مسجدسليمان طي مراسمي در اداره فرهنگ وارشاد اسلامي مسجدسليمان بزرگداشت زنده ياد مريد ميرقايد شاعر تواناي مسجدسليماني با حضور جمع كثيري از مردم وهنرمندان برگزار گرديد. داريوش باقرفر رييس اداره فرهنگ وارشاد اسلامي شهرستان مسجدسليمان درسخناني گفت: هنرمند هرگز نمي ميرد وما بايد به حال خود تاسف بخوريم كه مهجور مانده ايم. وي با اشاره به ادبيات بومي ميرقايد را يكي از شاعراني معرفي كرد كه در راه اعتلاي فرهنگ بختياري بسيار تلاش نموده است.در ادامه ركسانا ميرقائد دختر مريد ميرقايد به ايراد سخن پرداخت وگفت: پدرم ناملايمات زيادي را تحمل كرد وتكه هايي از اشعار پدرش را قرائت نمود. يارمحمد اسدپور شاعر ويكي از دوستان مريد ميرقايد هم گفت: ميرقايد پدري نمونه بود... از كدام شخصيت هنري ايشان بگويم.او چند بعدي بود. ميرقايد شاعر...ميرقايد نقاش...ميرقايد فيلم نامه نويس...ميرقايد محقق....ميرقايد نقاد... و شعري كه در غم و اندوه شاعر سروده بود با اندوه فراوان خواند.سخنران بعدي استاد شير عليزاده بود كه با دريغا گوئي از ميرقايد ياد كرد و گفت: خداوند در زير عرش گنجينه اي دارد و كليد اين گنجينه زبان شعر است ...و مريد ميرقايد اين گنجينه را داشت....ميرقايد با نقاشي شروع كرد بدون اين كه به كلاس آموزشي برود و شعر از مادرش گرامي اش به ارث برد. او عصيانگري قابل تحمل بود و هميشه حقيقت را مي گفت حتي اگر به ضررش تمام مي شد. ميرقايد تاوان زيادي در دوران حيات خود پرداخت... پس از آن اميد حلالي روزنامه نگار وشاعر تواناي خوزستاني هم پشت تريبون قرار گرفت و از خاطرات خود با ميرقايد گفت:..قرار بود با ميرقايد يك فيلم نامه كار كنيم و به اجرا در آوريم ... همچنين از قرابت واژه گاني شعر خود با ميرقايد سخن گفت و نمونه آورد... و شعري كه در ياد و نام او سروده بود براي حضار خواند. ثريا داودي حموله هم در اين مراسم از شعر واقعي و شاعر واقعي سخن گفت وچند بند از شعر گويشي چكيلا ( مَر اِبُو) را خواند و گفت: مريد ميرقائد اسطوره ی خود ساخته ای بود که مخاطبانش بايد مثل او ساده و بی آلایش باشند تا به کنه ذهن و زبانش پی ببرند.... ميرقائد خسته را بايد در شعرهايش جستجو کرد. او فارغ از همه ی ستايشگران بود و اعتقاد معصومانه ای به شعر و ادبيات داشت. او می خواست جهان را از نو روايت کنند.و هيچگاه از اعتراف نمی ترسيد... ميرقائد نوستالژی خاصی برای بيان احساساتش داشت ؛در « چكيلا» و « پرنوشته ها » با فرم و بدعت منحصر به فرد می خواست قواعد شعر وقواعد این جهانی را در هم بريزد.«شعر هزار و يك» ميرقائد پر از عاطفه و مهر و باورهای قومی و شاهکار ادبيات بومی و آخرين شعر« عشق شعر رکسانا» که معصوميتی خاص از الهام و شهود که مرگ را اعلام می کند. اگر کسی به کنه و ذات اين اشعار پی ببرد بی درنگ به گريه می افتد . ميرقائد آدمی را به تفکر وا می دارد... ميرقائد هيچگاه حكايت گر نبود ولی همه حکايت او می کنند. .... اوخوش فکر و خوش مشرب و زيبا انديش بود خيلي از دوستانش هنوز رفتنش را باور نمی کنند... با سعه صدر و راز داری و اخلاق عاشقانه ها ی همه ی كاينات با او بود که از هر که می شنويم نامکرر است....من هيچگاه مريد ميرقائد را نديدم ولی برادر و عمويم او را پرومته در زنجيري می دانند که دنيا تحمل احساسات و خوبی هاي او را نداشت... همچنين در اين گرامي داشت عكس هائي از شاعر كه در كار تئاتر و نمايشنامه مي كرد پخش شد و سي دي صداي شاعر پرنوشته ها مرتب از سالن ارشاد مسجدسليمان پخش مي شد... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:55 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
مسجدسليمان شعری از سيد علي صالحي خداحافظ كلمات كوچك بادآورد كلمات هرچه گفتن گريه را كافي! خداحافظ كوچه هاي دي كوچه هاي دور دربدري خداحافظ عَلو مَلو،غلام كَلو،هي حتا هَتي هَتي خداحافظ درس اول آن همه مشق هاي سَرسَري خداحافظ پسر پسين هاي پاپَتي دستمال فروش كوچه هاي چاه نفتي،كلگه،بي بي يان،نمره يك بي بي يان،نمره يك ،نفتون! خداحافظ كتك خوردةكوچه هاي سه قاپ كوچه هاي پشت برج،باران وباد،شعله هاي كبود خداحافظ سرخوردة مغموم يكي بود وٌ يكي نبود حمال كوچك كيسه هاي آرد،كوكا،سيمان ويكي سكة سياه خداحافظ كبوتر باز عصر هزار جمعة فرهاد! خداحافظ كلمات،كلمات هرچه گفتن از گريه را كافي! خداحافظ فعلة روزمزد نان وسيلي صفدر سياه هي با بوي خوش بابونه آمده هي با بوي خوش كاهگل وكرباس وفالوده رطب،رازيانه،رؤيا وسينما حصير خيس،خنكاي پنكة بي قرار هي تو تا كجاي خاطره،خوابت دور... هي با يك تبسم خالي از خستگي بي خبر شده بگو خداحافظ وخلاص! خداحافظ پدر عصر دور همان يك پيالة برنج ودو مشت انگور بي دانه يادت هست؟ شلوارهاي وصله دار من وعيسي وعبدلي دوچرخةبي لگام علو در شيب درة خرس اندوه سادة قاسم از غيبت ستاره بر سر قرار وبعد ميل فرار از بي بهانگي، از خواب،از هرچه خانگي خداحافظ پسر پسين هاي پاپتي عَلومَلو،غلام كَلو،هي حتا.... هَتي هَتي! (جمعه روز بدي بود يا صبح شنبه،همان اوايل خرداد) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 15:13 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
تخريب و حفاري غيرمجاز در چند اثر باستاني مسجدسليمان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 16:44 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
نتيجه نهايي انتخابات مجلس شوراي اسلامي در حوزه مسجدسليمان- لالي- هفتكل وانديكا 1- دكتر اميدوار رضايي ميرقائد 37062 راي 2- حجت الاسلام احمد رضا حاجتي 32032 راي 3- دكتر اسماعيل جليلي 15802 راي 4- حميد قنبري 1346 راي ۵- يونس شجاعي 1295 راي 6- دكتر فولادي 962 راي 7- علي بهرامی آسترکی 4۱۸راي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 23:8 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
گپ وگفتي با رستم اله مرادي گفتگواز:سعيد مرادي آه اي همه شور هاي شاد ومضطرب در دل اي شعر! اشاره كوتاه: رستم اله مرادي از شاعران پرتوان خطه هميشه شعر خيز مسجدسليمان است. زياد اهل گفتگو با مطبوعات نيست.شعرهايش بيشتر از اينكه در مطبوعات داخلي چاپ شود در مطبوعات خارج از كشور به زيور چاپ آراسته شده است.اله مرادي از آن دسته شاعراني است كه روياي بي تارو پود مشكلات تاكنون موجب شده كه هيچ دفتر شعري مستقل ارائه ندهد گفتگوي من با ايشان را مي خوانيد: لطفا خودتان را معرفي كنيد؟ رستم اله مرادي- اواخر سال 1338 در مسجدسليمان ودر يك خانواده پر جمعيت كارگري به دنيا آمدم. دوران تحصيلات ابتدايي ومتوسطه به اضافه ي دوره دانشسراي مقدماتي را در همين شهر به اتمام رسانده ام. ليسانس ادبيات فارسي ودبير دبيرستانهاي ولايت خويشم.از پدر ومادر چيزي جز سرشته اي از ستارگان شهيد برزخم وكورسوي تبسم به ياد نمي آورم،اگر بتوانم چيزي بر اين يادآوران بيفزايم تجسد بلوغ ملال گاه مطبوع شان است يعني من! نشسته در ورطه اي گم از طلوع وغروب كه شايد هم ورطه نباشد بلكه فرازي به قصر اندوه است. فكر هم سالي تولدم با مرگ جسمي نيماي بزرگ هميشه مرا مي ميراند. جناب اله مرادي آيا تعريف مطلقي از شعر مي شود انجام داد ومرز روشني بين شعروغير شعر مشخص ساخت؟ همين كه شما اين تمايز را در قالب يك پرسش ديرينه اما در هر حال تازه حس ولاجرم براي خودتان حل كرده ايد،يا از جهتي ديگر بگويم در سوال شما يك باور قطعي كه همان مرزبه وضوح رسيده كه دلالت بر نياز انسان ورمز وارگي اين نياز به شعر دارد پاسخ شما وخواننده يا مخاطب اين گفتگوست،در غير اينصورت هر تعريفي كه بنده از شعر داشته باشم بر پايه ي نگرشي مبتني بر جنبه هاي مختلف استدلالي يا تمثيلي يا استقرائي عاقبت چيزي جز يك واگويه ي فردي كه ممكن است فرديت هاي ديگري را با تمايل يكسان ارادي وبرداشت هاي همگون ارتداعي هاي ممكن ،هم راي وهمدل سازد،نخواهد بود. اين را بابت مطلق بودن خود شعر كه به حادترين صورت وكيفيت ممكن برايم بسيطي مركب تر از هر مركبي ست مي گويم وچون نقش حس در اين دريافت خيلي اساسي است چندان فكر نكرده ام كه تعريف مطلقي از آن داشته باشم،راستي چه تعريفي دارد به رويا،رويا ديدن وبه فكر فكر كردن؟اگر به تعريفي از توازن اين حالات با هم توفيق بيابيم كلمات وانديشه هاي آنان مي توانند شعر باشند نه تعريف آن؟ نمي دانم تا چه حد اين رنگ ها كه من گنجانده ام در دل مي توانند ديدني وشيرين يا عكس اين ها باشد. آه اي همه شور هاي شاد ومضطرب در دل اي شعر! در شعرهاي سپيد،حجم،ناب،گفتار،پست مدرن و....تفاوت روشني با نثر شاعرانه ديده نمي شود وجه تمايز اينگونه اشعار از نثرهاي زيباي ادبي را تا آنجا كه مي توانيد روشن سازيد؟ وجه تمايزشان مي تواند دست كم سكوت من در برابر كمي بي توجهي كه در اين پرسش نسبت به شعر وسرنوشت آن نهفته است باشد. كدام يك از عناوين والقابي كه به جريان هاي مختلف شعر ايران پس از نيما داده اند به جز يكي دومورد چهره هاي شاخص وماندني نداشتند وندارند؟اين جريان ها بر اساس بداعت ها و جلوه گري شان در ساحت شعر پديد آمده ونام گذاري شده اند.درخصوص شعر گفتار مثلا به عنوان موردي كه سابقه ي پيشين دارد ودر عين حال ديرينه!در "آرش"ويژه نامه ي "فروغ" گفتگويي م آزاد با فروغ داشته است اگر حافظه ام ياري كند سالهاي 40-42 كه محور آن گفتگو محاوره وگفتار در شعر است،در مجله ي معيار خواندم كه آقاي رحماني شاعر ارجمند آن را با فولكلور يا جزيي از آن يكي دانسته اند كه من فكر مي كنم نظر وتفكريست متين ومنطقي ،راستي اشعار بابا طاهر همداني،فايز دشتستاني،يا نمونه اي مثل اين بيت سعدي كه نمونه اش در شعر كلاسيك ونيما وپس از نيما فراوان است،شما مي توانيد شعر اكثر شاعران دوره مشروطيت را با قاطعيت به ياد آوريداما: بگذار تا مقابل روي بگذريم دزديده در شمايل خوب تو بنگريم كه خصيصه ي بارزشان چيزي غير از گفتاري بودن آن ها نيست.هرچند اين پاسخ منزله ناديده گرفتن زحمات وكم كردن ارج واحترام ديگران نيست.نميدانم تا چه حد شاعر همشهري مان در منظور شما لحاظ شده است،كه مي دانم خواسته ايد مرا به حرف بكشانيد،خيالتان را آسوده كنم كه اين شاعر در استفاده از تكنيك وبهره مندي از تم مثلا آغاز وپايان" نامه " موفق بوده اند. به نظر شما اتكاء به ادبيات پيشين تا چه حد مي تواند به كمال يافتن شعر معاصر كمك كند؟ تا آن حد كه مي توان تصور كرد!مگرنيما وپيروانش وپس از آن ها كاري به جز اين انجام داده اند.فقط ضمن نگاه وتوجه به موازين سنتي به عنوان پس زمينه اي مناسب مي توان همزمان باور به عدم گنجايش وجوه غالب آن را به معناي درستي از يك ماهيت وكيفيت برتر وتازه تر نشان داد. در يك كلام بگويم هيچ تازه و نوي بي رنگ وبويي از گذشته نمي تواند چندان تازه باشد. به نظر شما چرا بعد از انقلاب ادبيات ما چهره هاي شاخصي چون شاملو، نيما و.. به خود نديده است؟ اقتضاها وضرورت ها در خود وبا خود فرمان چهره كردن مي دهند بي هيچ عهد واراده اي از جانب كسي! . شما نگاه كنيد ما چند نشريه فرهنگي وادبي داريم كه با مشكلات فراوان چاپ مي شوند،حالا فكرش را بكنيد يك شاعر جوان كه مثل من اگر معلم هم باشد يا شايد بي كار،چگونه مي تواند با تسريع وتوقعي كه در سوال شما است چهره كند البته يادمان نمي رودكه در اين زمينه هم چهره كردن هاي با واسطه آنجنان سخيف است كه اصلا جايي براي طرح آن نمي ماند چرا كه هيچ گونه نفع وتكامل شعري در اين صحبت ها نيست. پس كمي صبر كنيد تا به تعبير نيما زمان با غربال اش از پي بيايد. ضمنا همين چهره ها كه نام برديد حيف است مثلا آتشي،رويايي،آزاد،شاهرودي،واحمد رضا احمدي و... بسيارعزيزان با كتاب وبي كتاب ديگر را نام نبريد. بويژه نسل هاي نزديك وپس ازاين ها كه راه را به گونه اي هموار كردند كه مستعد فراتر رفتن خود وديگران اش ساخته اند. فقط يادمان باشد تفاوت "زمان" و"جايگاه" ها را آن هم با سرشتي كه از يك شاعر متوقع هستيم از ياد نبريم. مي دانيم اشعار شما در برخي مجلات ونشريات خارج از كشور چاپ مي شوند چرا تمايلي به چاپ اشعارتان در مطبوعات داخلي يا بصورت يك مجموعه ي مستقل نشان نمي دهيد؟ اجازه بدهيد براي رفع شبهه هم كه شده بگويم بنده هيچ وقت شعرم را با آگاهي ومستقيما توسط خود جايي ارسال نكرده ام. اما طبيعي است با توجه به حشر ونشرها وارتباطات قلمي با برخي از دوستان اين كار صورت گرفته است وگويا شعرها بيشتر از آن حد وتعدادي شده كه در نشريات داخلي چاپ شده است كه اين چيزي نيست جز لطف دوست! اما وقتي جغرافياي تو پاسخگو نيست( آن هم به انحاء وغرض ! ) چقدر خوب است كه دوست از فروتني بال پرواز مي شود. اما برگزيدنانزوا با آگاهي از خطرات ومحسنات آن از تعاليم يك زندگي ي جهت يافته هنري(شعري) است آن هم بدون اينكه از سر عهد واراده خودت را به آن سنجاق كرده باشي ،بلكه به ناچار تقدبر تو شده باشد. وآموختن اش از بزرگي چون نيما كه چند جا (بخصوص در نامه هايش) بدان سفارش واشاره نموده است يا هم زباني باطني چون اوكتاويوپز كه از ديالكتيك آن به درستي سخن گفته است،يا آن خاموشي كه نام مستعار مولوي به تعبير هميشه شاعر (رويايي) دست افشان در غزل مي شود تفاوت دارد با تمايل به چاپ شعر در هر كجا ! شما پس از اين شاهد فعاليت بيشتري از جانب بنده خواهيد بود با توضيح اين مطلب كه عوامل بسياري هم خوشايند وهم عكس آن در بازتابي چنين خيلي موثر هستند. جناب اله مرادي پرسش هاي ديگري وجود دارد كه اميدوارم در فرصت هايي كه پيش خواهد آمد گفتگويي ديگر داشته باشيم. با تشكر از شما دوست عزيزم، هميشه وهر وقت در خدمت شما خواهم بود. افسردگي پرچين! صبح نگون مويه ها مي ريزد به دشت پرنده رنگ راحت نجوا تازيانه مي شود بر با ل باد كه به گيسومي نشيند ما بر سپيد افسردگي ي پرچين خاك خود رودها پرده مي گيريم از چشم صبح بي دسته از گل پرنده هاي زار كه مي رود تاريك وكوچك از جوارلحن جنوبي ي نقطه هاي تشنگي صبح را از گل سرخ بي دسته مي كرد ومنش سينه اي باز از شكوه فراز در مي نويسم به ديدار رنگي كه دل سپرده ي خويشا رويي اش با چشم ها تا مردنم كارون كوچه بوديم يا زير گريه - چه فرقي دارد با لباس گياهي پروانه ها يا جليقه ي دو شكوفه در چپ و راست رفته ام به هزار باره صداي تو بر نعشم (هي دختر! ريحان بر سفره نخشكد!) گوشه ي روز آفتاب خاطره مي غلتد - در يادمان نشستن به خون هي آنسوي دريا بگو نجد ماه را در برگرفتن كرك هاي خواب نرفتن - از استخوان هاي درد بر بستر هزار بار زنبق جاري از جريان تجن تا مردنم، كارون! بگو ديگر بر نخواهم خاست. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 15:18 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
موسسه انتشارات دلا،اولين انتشاراتي مسجدسليمان
موسسه انتشارات دلا،اولين انتشاراتي مسجدسليمان با صاحب امتيازي فريد مرادي و مديريت سعيد مرادي افتخار دارد كتب نويسندگان سراسر ايران زمين را چاپ و منتشر نمايد.شما مي توانيد جهت چاپ كتاب شعر ،داستان،علمي،تاريخي و مذهبي و...خود در وب سايت پيام گذاشته و يا با شماره تلفن 4444666-0681 3336555-0681 09169813374 – 09163810031 و يا با صندوق پستي مسجدسليمان131-64915 مكاتبه فرماييدتا اقدامات لازم جهت چاپ دستنوشته هاي شما صورت پذيرد. آدرس دفتر مركزي:مسجدسليمان- خ آزادي –روبروي كلينيك سپاه- بازارچه شهدا نرسيده به تاكسي سرويس پيوند جنب شركت سنگ آب سليمان |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:35 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
درشعر مرگ نيست اما بايگاني وجود دارد گفتگواز: سعيد مرادي در يك شب سرد وحشي به خانه يار محمد رفتم.اتاقي بود وسماوري وپاكتي سيگاروطاقچه اي پر از شعرهاي چاپ نشده . عكس هاي جواني يارمحمد را ديدم عكسهايي از سيد علي صالحي،هرمز عليپور،آريا آرياپوروسيروس رادمنش.آنها كه بانيان موج ناب لقب گرفتندوالبته دست نوشته هايي از منوچهر آتشي،هوشنگ چالنگي،سيد علي صالحي و.... اسنادي كه شايد تاريخ ساز باشند وبراي بعضي ها با ارزش. يارمحمد برايم از گذشته ها گفت از خاطراتشان دركوچه هاي پشت برج ،ازشب نشيني هايشان،ازبذله گويي هاي آريا آرياپور كه درحال حاظر در فرانسه روزگار مي گذراند،يارمحمد از شعر ناب گفت.از دوستاني كه ديگر يادي از او نمي كنند والبته.... آخرش يارمحمد گريست . قسمتي از گفتگوي من با يارمحمد را مي خوانيد. يارمحمداسدپور هستم،نامي كه پدرم بدون مشورت با مادرم برمن گذاشت،چرا كه تاريخ مذكر بود وفمنيستي هم در كار نبود!سال 1330 به اين دنيا وارد شدم،به آنجا كه كوه بود وآبشار و طبيعت بكر ووحشي سرزمين بختياري،آن روزگاران تفنگ هاي تك تير«برنو» و «بلژيكي»به غنيمت گرفته از مزدوران هندي و انگليسي كه دست به دست معامله مي شد ،چاقو و دشنه «زنجاني»هم با آن دسته هاي شاخ «پازن»هميشه برپرشال هاي سپيد كه تا سينه بسته مي شد،بود.كلاه نمدي خسروي و گيوه هاي ملكي «نجف آبادي»و دبيت هاي 222 حاج علي اكبري هم زبانزد خاص وعام بود. در سال 1360 اولين مجموعه شعرم با نام «برسينه سنگها،بر سنگها نامها» را به چاپ رساندم وبعد ازآن من ماندم و چند دفترشعرچاپ نشده! با توجه به اينكه شماازبنيان گذاران شعر«موج ناب»دركشورمان هستيد لطفا درباره پيدايش اين موج صحبت بفرماييد؟
البته درخصوص شعرمن ديگران اظهارنظر نموده اند،اما بايدعرض كنم كه درسال 1355و1356 من به نوعي سرايش شعردست يافتم كه با آقايان:سيروس رادمنش،آريا آرياپور،سيدعلي صالحي وهرمزعلي پوردرميان گذاشتم،آنهاهم كه همشهري من بودند ومي توانستيم تقريبا هرروزهمديگررا ببينيم،به دنبال حشرونشرهاي ما،همگي به اينگونه سرايش علاقمند گرديديم تا اينكه سرانجام جناب«منوچهر آتشي»رسماعنوان«موج ناب»را براشعارمان گذاشت وبراي پنج نفرمان ويژه نامه هايي بچاپ رساند واين سبك به تدريج درسراسرميهن ادب پرورمان گسترش يافت.بطوري كه بنا به اعتراف بسياري ازشعراي بزرگ ومنتقدين آن زمان نبض شعرمعاصرايران در مسجدسليمان مي تپيد! با توجه به گرايش شاعران به سوي مدرنيته شدن و غالب هاي پست مدرن چه نظري داريد؟ جناب مرادي شما درسوالتان،مسئوليتي سنگين را به من محول نموديد.من فكر مي كنم روح نيما،فروغ ،سپهري و... در عذاب است!قرني ديگر گذشت و شاعران مي روند تا به خلاقيت هاي تازه اي دست يابند.شعر هم براي خودش شناسنامه اي دارد،با اين تفاوت كه هر قدر پيرتر شود،دوست داشتني تر مي نماياند،در شعر مرگ وجود ندارد اما بايگاني شدن وجود دارد!اما اگر شعري و يا سبكي در يك دوره اي چهره بنماياند اگر چشم انداز نداشته باشد به بايگاني تاريخ سپرده مي شود تا شاعران آينده طرحي نو فرا روي بشر بگشايند.تا دست آوردهاي قرن جديد چه باشد ،عمر نوح مي خواه كه كفاف عمر اكنونيان را نيست!در هردهه اي انديشه ي تازه اي در شعر پديدار مي شود و به تبيين خود مي پردازد. شماشاعران دهه 40 تا50 را در نظر بگيريد،يك نوع«ژانرها»ومشخصه هايي درب مي گشايد تا شاعراني كه از راه رسيده اند و دق الباب كرده اند،وارد شوند. في المثل:دهه 40شعر«نصرت رحماني»به شعرعشق لاتي قهوه خانه اي مشخص مي شود.شعر«فروغ فرخزاد»به زايش ديگر و سترگ مي رسد شعر «سهراب سپهري به نوعي نقاشي با ترسيم حس بشري مي رسد،ولي شعر عرفان و منتزع از شعر شاعران روزگار خودش است به گونه اي كه گويي شاعر در سكوت شب نشسته است و صداي سريدن يك مارمولك را از روي تخته سنگ مي شنود و به مردم گزارش مي دهد. دهه هاي ديگر نيز فراز و نشيب و شناسنامه خودش را دارد.وقتي به شعر«حجم»مي رسيم ايهام درشعرها بيشتر به چشم مي خورد ونوعي بريدن شاعران از دهه قبل خود،ويا به گونه اي سنت شكني ها چشمگيرتراست.بدين طريق«شعرزمانه»شعرپويا مي شود و مي پيمايد اين بيابان وسيع راتا بع كشف هاي تازه تر نازل گردد.شعرحجم شعرمدرن زمانه خودش است يعني علاوه برتازگي آرايه هاي شعري،در زبان وبيان شعرونيزدرمحتوا وپيام اين تازگي ها راحس مي كنيم ونيز خواننده شعر به درك تازه تري ازشعرمي رسد وبوي كهنگي شعرشاعران قبل ازخودش راحس مي كند البته اين كهنگي نه بدان كهنه بودن است و يا بدعت گذاري شاعران تازه نفس است بلكه تكامل شعررا مي گويم چه از لحاظ تكنيك وچه ازلحاظ مضمون هاي تازه وسرانجام كشف واژگان و تركيبات نو شعرمعاصراست. آقاي اسدپوريعني شما به اين گونه ها يعني پست مدرنيسم ومدرنيته به شرط آشنايي با مكاتب معتقديد ؟ اعتقاد من به وجود اين گونه ها ويا عدم آن تاثير در بود ونبود آن ندارد،هر روزدرجهان هزاران ادعا مي شود وطبيعتا هزاران موافق ومخالف بوجود مي آيد.اما اگرنظرمرا مي خواهيد بايد بگويم شعرمدرنيته،پست مدرنيسم و ...درجهان به شرط فراگيري مكاتب موفق بوده است. در كشورمامردم به واسطه كم كاري منتقدين،درك روشن وشفافي ازاين گونه مولفه ها ندارند!يعني اصولا نبايدهم داشته باشند چرا كه اساتيد ما،منتقدين ادبي ما درخصوص پست مدرنيسم درشعراستخوان لاي زخم گذارده اند!من تقصير را به گردن منتقدين مي اندازم!وگرنه جواني كه هنوزحافظ رانشناخته است چگونه از مدرنيته دم مي زند!و فاجعه بار اينكه درك روشني هم نداشته باشد. پست مدرنيسم ها ادعا مي كنند كه اگر يك ملودي موسيقي گوش دهند خيلي راحت مي گويند اين موسيقي نيست فقط بازتاب صداي مرغي است كه انجيرخورده!يا بادي است كه به فروشگاه شيپورفروشي وزيده است!و سرانجام مانوعي درك نامرئي وشبه گونه ازآن داريم!يعني هرپديده راخود آن پديده نمي بينند! مانند:افلاطون وهمان مسئله معروف غار!شما درغارنشسته ايد وبرديوارآن فقط سايه ها رامي بينيدامابه بالا كه بنگريد به عالم واقعي صعود خواهيد كرد. به نظرشما الفباي مدرنيته چيست؟ دردوره رنسانس انديشه هنرمدرنيته مطرح گرديدشاعرمدرنيته بايد با فلسفه هگل،افكار نيچه،مكتب اگزيستانسياليسم وسمبوليسم آشنايي كامل داشته باشد آنگاه مدعي هنرمدرنيته باشد.ما دركاربرخي ازجوانان خودمان به اقتضاي شعرشان نه مدرنيته رامشاهده مي كنيم ونه سنت شكني را،بلكه اين فكر جديد به دليل جذابيتش جوانان ما را به اشتباه انداخته است!اگراين مبحث را بخواهم از منتظر ديگري بيان كنم بايد به نفي الفباي مدرنيته يعني به نفي فلسفه هگل ،افكار نيچه،اگزيستانسياليسم وسمبوليسم ها بپردازم واين مبحث مجال اين مقال راندارد،مهمترين انگيزه پناه بردن به پست مدرنيسم سردرگمي بشري است مانند:افكار ژان پل سارتر كه در كتاب «گوشه نشينان آلتونا» به وضوح ديده مي شود،عده اي نشسته اند كويي منتظرند تا رهايي يابند!اين همان افكاراگزيستانسياليسم هاست كه امروزه درغالب پست مدرن چهره مي نمايد. به نظرشما شاعرچه رسالتي دارد؟ رسالت الهي.بقول شارل بودلرشاعرملي فرانسه: شاعران و پيامبران در كنارهمديگراند چرا كه به هردوالهام مي شود. آينده شعرنو راچگونه مي بينيد؟ بسيار طوفاني . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:18 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
دكتر اردشير صالحپور در مراسم يكمين سالگرد بهمن علاالدين در كرج:
در آيين يكمين سالگرد فوت بهمن علاالدبن موسيقيدان وخواننده فقيد بختياري كه در امامزاده طاهر كرج وتالار شهيدان نژاد فلاح كرج انجام شد بيبش از 5 هزار نفر از اهالي زاگرس نشين شامل كردها،لرها، لك ها،فارس ها،بختياري ها،كهگلويه و بويري احمدي ها،قشقايي ها و.... در يك اتفاق فرهنگي بر همبستگي و وحدت بين طوايف مختلف ايران تاكيد كردند. دكتر اردشيرصالحپور استاد دانشگاههاي تهران ودبير ستاد بزرگداشت يكمين سالگرد فوت بهمن علاالدين با اعلام اين مطلب كه زاگرس نشينان ايران با حضور در اين مراسم در رويكردي به هويت هاي اصيل فرهنگي در شكل آييني پاسدار حرمت يكي از خوانندگان بزرگ ايران قرار مي گيرند كه همواره عمر خود را صرف آرمانهاي بلند ايراني كرده گفت: قوم زاگرس در اشكال مختلف سوگوار اين مراسم هستند.هنرمردان همه رشته ها امروز به پاس سالگرد اين فقيد اجراي برنامه كردند ودر واقع فرهنگ زاگرس امروز در آئين همبستگي ووفاق ملي ايران تجلي تازه اي پيدا مي كند. وي در بخش ديگري از صحبتهاي خود افزود:اين يك اتفاق فرهنگي ماندگار است كه به يمن وموهبت صداي ماندگار بهمن علاالدين فراهم شده ويك وحدت فرهنگي بين زاگرس نشينان ايجاد مي شود وخوشبختانه ما قصد داريم كه اين زمينه را بعدا به يك جشنواره فرهنگي به ياد بهمن همه ساله در كرج وشهرهاي مختلف به شكل ادواري برگزار كنيم وي درخاتمه افزود: اين اتفاق مي تواند اصالت ها وارزشها وعقايد فرهنگي را براي ما تدوين كند وبراي رسيدن به هويت فرهنگ ملي بايد به موسيقي محلي توجه كرد چرا كه هنوز دست نخورده وبكر باقي مانده است. لازم به ذكر است دراين مراسم به احترام مرحوم قيصر امين پور حاضرين يك دقيقه سكوت كردند وياد اورا زنده نگه داشتند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 12:40 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
گپ وگفتي با سيروس رادمنش: آنكس كه زبان انديشمندي دارد هميشه شاعر مي ماند گفتگواز:سعيد مرادي سيروس رادمنش متولد سال 1334 مسجدسليمان است.وي يكي از بنيانگذاران موج شعري ناب است كه درسال 1357 همراه با سيد علي صالحي،هرمز عليپور،يارمحمداسدپوروآريا آرياپورتوسط منوچهر آتشي درمجله تماشا به دنياي ادبيات معرفي شد.رادمنش از هوشنگ چالنگي به عنوان افتخار ادبيات ايران نام مي برد.گفتگويي با ايشان انجام داده ام در رابطه با پيدايش موج ناب همچنين شعر امروز ايران وشعر جوان كه مي خوانيد: قبل از هر سوالي لطفا خودتلن را معرفي كنيد؟ من سيروس رادمنش،متولد1334 روستاي بن آسياب واقع درجنوب مسجدسليمان هستم كه به همراه تعدادي از همشهريانم آريا آرياپور(حميد كريمپور) هرمز عليپور،يارمحمد اسدپوروسيدعلي صالحي درسالهاي 56-57شعر ناب را پايه گذاري نموديم. راجع به زبان وشعر ناب برايمان بيشتر بگوييد؟ شعر ناب زبان بين الاذهان نيست،بلكه نمادهاي آگاهي ورموز بكر آگاهي است كه آن را بين الاذهان مي كند،اگر نه هر گفتگويي بين الاذهان است وهر گفتگويي حامل نمادهايي است.نمادهايي كه درجاي جاي شعر احياء مي شوند.واي بسا در مداري غير حقيقي.من اينجا،آگاهي را برحقيقت مرجع مي دانم.آن آگاهي كه به قول هوسرل تركيب هويت است. آن آگاهي كه گذراز التفات تهي ست به التفاط پرشده توسط شعر. وقتي از هيچ شروع مي كني وپر مي شوي در انتهاي شعر وهويت مي پذيري. اگر حقيقتي هست همين آگاهي از اين هويت است.آن آگاهي كه توسعه حقيقت است. گاه فكر مي كنم كه شعرانديشه زبان است.يعني وقتي زبان مي انديشد،به شعر رسيده است.همچنان كه فلسفه زبان انديشه است.يعني وقتي انديشه به زبان مي رسد،به فلسفه مي انجامد.اين آمد وشد همواره ي زبان است كه در شعررا جاودانه مي كند،خود را جاودانه مي كند. آنكس كه زبان انديشمندي دارد هميشه شاعر مي ماند.پس از آنكه زبان انديشيد،شعر مي شود،اگر اين انديشيده ها را به زبان بياوريم ازشعر دور شده وخودرابه قلمرو فلسفه كشانده ايم،چون از آنها به مثابه ي توده اي حس مجرد برخورد كرده في المثل مي خواهيمزبان ارتباط به آنها بدهيم.در اينجا ديگر ،زبان به حيات خود نمي انديشدبلكه تبديل به مكانيزم هاي صرفا مجزا(لغت-معني)شده تا بتواند انديشه را تعريف كند.انديشه اي كه به خود او تعلق ندارد،يعني ذاتي آن نيست. اين خودزبان است كه مي انديشد،در يك مكانيزم پيوسته وهستي مند از كلمات،هجاها حروف وزن وبي وزني خود انتخاب مي كند. با توجه به اينكه شما يكي ازبنيانگذاران شعر ناب هستيد درخصوص شكل گيري اين سبك با ما سخن بگوييد؟ ببينيد جناب سعيد خان مرادي من يك سوال از شما دارم،آيا شما تا كنون به يك كنسرتوگوش سپرده ايد؟يك كنسرتو داراي سه موومان است كه اصطلاحا اكسپوزيسيون،گسترش وري اكسپوزيسيون گفته مي شود.اين نوع شعر درجواني اش بسيار شبيه به يك كنسرتو بود.يعني از سه بند اصلي تشكيل مي شد.حالا اگر در ظاهر،بندهاي شعربيشتربودباز هم به لحاظ مضموني و فني در همان سه بند اصلي قرار مي گرفت:1ــ تند 2ــ گسترش حالات در بند اول و آنچه در اشكالي ديگر در بند سوم مي آمد 3ــ ختم بند اول بصورت كُند(يعني عكس بند اول:تند به كند يا كند به تند و البته تمام كننده) اما آنچه شاخص تر بود همان موومان يا سنجش دوم شعر بود كه به گسترش وتنوع فرم و مضمون مي پرداخت و از حس ها و مشاهدات ظاهرا جدا از خط موسوم شعر توشه برمي گرفت ويا همچون يك(ايده فيكس) كه تمي تكرار شونده اما گونه گون است.مثلا در فنتاستيك برليوزكه به اشكال مختلف وبا ظرفيتهاي بسيار متنوع شنيده مي شود.اين ايده فيكس ممكن است در ابتدا وانتهاي شعر حضور معنايي وموسيقيايي مشترك وگاه بصورت تضاد وطباق اعمال شود .مثل:زيباتر از سينه ي برگ/نمي شناسد/شبنم/از فرشتگان منتظر/تا ترتيب آب/آرايش نجواست/كه قد مي كشد/زيباتر از سينه ي باز/نمي شناسد/زخم شعر ناب گاه خاصه اي اكتيو دارد.از جهت بندهاي جداگانه و نيز پس زمينه ها كه بدون توسل به تامل،درتاويلي سريع خود رادر شعر مي نشاند وبعد كه كار رويت شد مثل آجيده ي پته دوزي خود را گاه بر تو به برجستگي مي نشناساند.من اين نكته رانيز از ظرفيت پذيري اين شعر مي دانم.شعر ناب يك سكوي پرتاب است.از شك بر اشياء تا شك بر آگاهي وكشف رموزآگاهي وآگاهي اشياء. آيا ارتباطي بين شعر ناب وشعر حجم(يا شعر ديگر)وجود دارد؟ شعرها و بطور كلي ،سبك ها همه از پي هم مي آيند وهر كدام نقاوه اي با خود دارند.بين شعرناب وهر شعروسبك ديگري ارتباط هست.با حافظ هم(بياوحال اهل درد بشنو/به لفظ اندك ومعناي بسيار)اما بطور مشخص وجود وجوه اشتراك و افتراق بارزي بين اين دو شيوه هست كه خيلي خلاصه بگويم:1-بيان در حجم مصنوع است(مثل معلقه ي سعتري از بيژن الهي)2-بازي با كلمات براي خلق فضاهاي تازه كه در حجم با افراط مي بينم.البته اين بازي سازي گاه به پرسپكتيوهاي دنيايي مي انجامد اما مصنوع بودن آن،گرايش مسلط اثر مي شود.4-ايجاد نوعي اسكيزوفرنيا بويژه در همين كارهاي آخر اردبيلي و برخي كارهاي رويايي در بريخته هاوبعد ازبريخته ها كه البته اين هم تصنعي است،كارهاي آخرهدرلين يك اسكيزوفرنياي واقعي است كه هايدگرآن را شرح وبسط داده است.5-هستي مندي در شعر حجم بر خلاف شعر ناب جلوه اي ندارد و غالبا ما با يك استركچراستواربر روي فنداسيون روبروييم تا درختي از برگ وباركه ريشه در اعماق دارد.من وجه اجتماعي كاررانيزدرهمان هستي مندي مي بينم وشعارهاي مرسوم زمينه ي صحبت من نيست.6-در شعر ناب تكيه بر معناهاي كناري وگاه غلبه ي وجوه كناري(فرعي) برخط اصلي ي كار( شعر) شعر رايكسره غيز مترقبه يا افزون از سر خويش مي كند.7-بالاخره استفاده هوشيارانه از فرهنگ بومي وبقول اليوت فرهنگ خطه براي خواننده ي ناب به نوعي از تصاويروحركات وتاثرات سورئاليستي مي انجامد مثلا:ستاره اي در آمد وصداي گاوان مي آيد-هرمز عليپوركه علاوه بر پروفيلي سورئاليستي در واقع ستاره ايست (زهره)كه هم زمان با ظاهر شدنش در شامگاه ،گاوها،خود،بدون گاوبان از چرا به روستا به روستا بر ميگردند ومعروف است به ستاره ي گاو به مال.8-حس آميزي در ايجاد تصاويري ممتازكه باحس آميزي كلاسيك وبويژه حس آميزي سبك هندي كه اعتلاي حس آميزي است تفاوت فاحش دارد مثل:اين لمس نمك/با طعم زرد نفس/اين چاشني ي گم/فرازپرچين ها(در طعم رنگ هست،در نفس نيز طعم و رنگ هست،بر فرازشي وبوي گمشده هست). 9- مهمترين وجه اشتراك ما عادت است به نو ديدن كه همين وجه اشتراك ،خودش مجراهاي گونا گوني را مي سازد وما اين را از حجم آموختيم.در شعر ناب،استفاده از مضمون هاي كلاسيك در بياني تازه خاصه مي شود.همان ايده فيكس هاي مشترك در كار برليوز را كه به خانه شنيداربسپاريم مي بينيم كه خود او آن را از سرودهاي كهنه مذهبي-مس-گرفته است جالب اينكه فرانسليست همان ايده را درپيانوي شماره يك خود رسيتال مي كند.اين باز آفريني ها پنهان ترند از آنچه ژان كوكتوبا اساطير كرده است.اشارات هوشنگ چالنگي – آنجا كه فولكلوروااسطوره را به مدد مي گيرد هستي مند وزيباست اما اگر كل اثر را نگاه كنيد مي بينيد نه تنها از فلسفه ي تركيب خبري نيست بلكه چندان به باز آفريني ي مدرن نينديشيده است.مثل:برگشتن و خورشيد را زخمي ديدن هميشگي است-مدياوهكوب،اوريپيد كه اين نمونه ها برداشتهايي كاملا منطبق بر اصل هستند.حافظ هم از خاقاني به همين سان بر گرفته است اما او آن را در قرع وانبيق خود مي برد،متاسفانه در كار هوشنگ بع علت نبود كمپوزيسيون،پاره ها در جاي جاي شعر درخشش نامنظمي ايجاد كرده كه كار را حيف مي كند . وجه اشتراك شماوچالنگي در چيست؟ چالنگي ومن؟يا چالنگي وشعرناب؟علاوه بر موارد خلاصه اي كه ذكر شد،داشتن قوميت وجغرافياي مشترك ونيز ديد مدرن نسبت به شعر ايران وبويژه شعر جهان از جمله اشتراكاتي است كه چالنگي را به شعر ناب نزديك مي كند.با اين تفاوت كه او در همان گويش زباني ايستاد.اما هستي مندانه و پس از آغاز نيمه دوم دهه شصت كه فعاليت مجدد اورا رقم مي زند-پس از سكوتي نسبتا طولاني- كارهاي او را پيش از اينكه حجم گرايانه ببينيد،تحت تاثير شعرناب قرار دارند.خواننده مي تواند كارهاي دهه ي شصت او را با اواخر دههي چهل و ابتداي پنجاه مقايسه كند.او از ابتداي دهه ي پنجاه تا اواسط دهه ي شصت كاري ارائه نكرده بود.ولي همين كارهاي اواسط دهه ي شصت و دهه ي هفتاد گواه تاثير هوشنگ چالنگي از شعر ناب است و اين امتيازي است براي او.منتقداني كه اعتقاد دارند شعر ناب زير تاثير شعر چالنگي باليده است كاملا به بيراهه مي روند.اينها غالبا كساني بودند كه با گروه شعر ناب حشر و نشر فشرده داشتند و تعلق خاطر يكي دو شاعر ناب را به حجم و بويژه به چالنگي را ــ چنانكه گفتم در نتيجه ي اشتراكاتي همچون قوميت مشترك و جغرافياي مشترك و در نتيجه ذهنيت اگر نه مشترك اما نزديك به يكديگر- با تاثير پذيري اشتباه گرفتند.اين حرفها را از دهان عده اي از خود ما گرفتند و توي دهان همان عده از خودمان نهادند.ريشه ي شباهتها فراتر از اشتراكات كلامي بود.هم زبان اين شاعران بود كه در سبك ناب به هم نزديك مي شدند،برخلاف ادعاي اين نقدنويسان تك تك كارهاي همان زمان بچه ها را من مي توانم ازهم تفكيك كنم.داشتن واژه گان مشترك با روح امضا اثر فرق مي كند.اين يك شوخي مضحك است كه كار من را با اسدپور يا عليپور در آن سالها يكي بدانند. آينده شعر ناب را چگونه مي بينيد؟ شعر ناب شعري رونده است،كما اينكه تفاوتهاي فاحشي با دوره هاي جنيني خود(57-56) دارد؛اين شعر با حفظ اصول خو،به ابعاد نويني دست پيدا كرده است.سكوي پرتابي است كه همواره روي سوي آفاقي تازه تر دارد.من نمي توانم آينده ي اين شعر را ترسيم كنم؛اما مي دانم كه جوهري تصعيدي دارد و اكنون كارهاي پيشين را مي توان (ناب كلاسيك معاصر)ناميد.بخشي از كارهايي كه اكنون ارائه مي شودو بخشي ديگرخروج از شعر ناب را نشان مي دهد و بخشي ديگر گواه بر تصعيد و توسعه اين سبك است.شعر ناب جمع همه نگاه هاي نو در عرصه ي شعر امروز است و شاعران مدرن چه بخواهند و چه نخواهند بايد از اين عرصه عبور كنند،همان طور كه يك شاعر غزلسرا بايد از حافظ عبور كند،از منزوي و سيمين بهبهاني بايد عبور كند. آيا نسل هاي گذشته هنوزحضورجدي بر صحنه هاي شعري ما دارند يا خير؟ از نيما به بعد چهره هاي برجسته اي در شعر امروز ايران حضور داشته اند.چهره هايي ماندگار چون فروغ،شاملو،آتشي،رؤيايي و سپانلو كه حضوري جدي در صحنه هاي شعر ايران دارند و خواهند داشت.اينها همان شاعراني هستند كه شاعران جوان بايد از اين ميدان ها عبور كنند.هر دوره اي شاعران ممتاز خود را دارد شاعراني كه وجودشان را- هر چند به مدد تاريخ هنر- بر دوره هاي بعدي تحميل مي كنند.شاعراني كه از وراي سبكها با ما سخن مي گويند.تنها يك فرد در اين ميان هست و آن اين است كه شاعران جوان امروز در زمان كوتاه تري مي بالند. آيا منتقدين ما توانسته اند آنگونه كه رسالت نقد و بررسي به عهده ي آنهاست شعرهاي نسل جوان را به نقد و بررسي بكشانند و با اين نسل چنانكه لازم است سخن بگويند؟ نه!منتقدين ما تنها با هم نسلان خود گفتگوي مكتوب و غيرمكتوب داشته اند و البته بضاعت آنها بيش از اين نبود.نسل جوان طي اين دو دهه نشان داده كه نيازي به اين منتقدين ندارد.شعر جوان پوشيده نمانده و نمي ماند.اين منتقد است كه بايد خود را همگام كند كه در غير اين صورت مرگ خود را رقم زده است- كه زده است.اين شعر از وراي نقدها و بده بستانها باليده است.مي گويند شعر جوان امروز پيشرفته تر از ديروز است اما نماينده ندارد.اين شعر نماينده هم نمي خواهد.حامي هم نمي خواهد.بحراني هم در كار نيست.اولين دفتر غالب شاعران جوان ما از سومين و چهارمين دفتر خيلي از بزرگان ديروزي پربارتر است.آنها بيايند و عقب ماندگي خود را به نقد بكشند.تازه اين هم براي شاعران جوان ما چندان ضروري نيست. نظرتان راجع به شعركه اكنون وارد قرن جديد شده است چيست؟ كدام شعر؟اگر شعر جوان ايران را مي گوييد،بايد بگويم هر هنري در مراحلي از رشدش مغلطه و دورريزهايي دارد.جز هياهوي گفتارگرايي كه دورريز شعر امروز ماست،شعر امروز ما با توان هاي نهفته ي بسيارش و با رشدي فزاينده به راهش ادامه مي دهد.اصطلاح قرن جديد براي ما چندان مسمايي ندارد مگر در حال عبور از يك گذار بنويسيم كه چه تغييراتي حاصل شده است. شاعران مورد علاقه شما كدامند؟ شاملو،رويايي،آتشي و سپانلو و شاعران شعر ديگر و البته نيما و فروغ از شاعران زبان هاي ديگر؟ لوركا،اليوت ،پاز،رمبو،هلدرلين،ريلكه و پاند وهمينطورآلن پورا. شما گاه نظرچندان موافقي نسبت به شاملو نداشته ايد؟ ببينيد،شاملوبا عدم درك شعربعد از خود،براي خود ورطه تراشي كرد.اينجاست كه من مي گويم( نخست بايد بت شكني آموخت-نيچه) كه مي گويم شاعر بايد از اين سد بزرگ برگذرد.اگر نه،او خود درعرصه ي شعر نوآوري كرد.بعد از نيما گام بلند را شاملو برداشت.ديگران،از پي اوبود كه به قله هايي دست يافتند كه موافق طبع شاملو نبود.او تجارب شعر جوان را به سخره مي گرفت:شيهه ي لنگ كفش زير درخت بادمجان! او در عرصه ي سينما نيز اشتباهات بسيار فاحشي كرد.او هيچكاك را يك كارگردان صرفا جنايي مي دانست!او فردوسي را نيز يك رمان نويس مي دانست نه شاعر،فردوسي از فرنگيس در مرگ سياوش مي گويد:دو زلفش گشوده وميان راببست/به فندق گل ارغوان را بخست(آنچنان كه در بختياري،زنان كنند.ناخن هاي روشني كه خون زير آن،تصويري به رنگ فندق مي سازد وگونه ها :گل ارغوان –خراشاندن گونه ها با كشيدن ناخن در بختياري ). در هر حال ما نمي توانيم زبان تغزلي-حماسي ي شاملو را نديده بگيريم.اين يك غير ممكن است.من مي گويم بايد از آن عبور كرد وفرا گذاشت. من صفاي اخوان را نيز دوست دارم. نظرتان راجع به اخوان چيست؟ من گفتم كه صفاي اخوان را دوست مي دارم وصدق اورا.نمي دانم چرا ميان او وابوالخير رابطه مي بينم،نه مثلا ميان او وسلطان العارفين.اوسخت ملي بود.چه كسي به اندازه او به اين خاك كهن عشق ورزيده است؟ مترجمين مورد علاقه ي شما كدامند؟ احمد مير علايي،بهمن شعله ور،انتخاب هاي پرويز داريوش وبيژن الهي.انتخاب هاي اخوت رانيز دوست مي دارم. ازشاعران جوانتر كدام را مي پسنديد؟ از شعر جوان بگوييم چرا كه در ميان نام هايي كه خواهم برد الزاما نسبت سني جواني ندارند: شاپور بنياد،هرمز عليپور(تا نرگس فردا)،مجيد فروتن،الف فرجام،كيوان قدرخواه،احمد عليپور،محمد مهدي مصلحي،فيروزه ميزاني،عزت الله قاسمي،وشعرهاي قديمي تر سيد علي صالحي ويار محمد اسدپوررا با خامي هاي صادقانه شان.حميد عرفان وقاسم آهنين جان را هم.چند كاراز منصور برمكي و اين اواخر،در ميان هم ولايتي هاي جوانتر كارهاي خوبي از اميد حلالي ديدم و خواجات – آنجا كه گفتارگرايي ،به اصطلاح،نمي كند- و نيز رستم اله مرادي ،صادق كريمي،مجيدزماني اصل،رامين يوسفي،سعيد مرادي،كامران مكوندي،فريد مرادي، رضاحامي پوركه آينده ي خوبي خواهند داشت.علي مراد موري را هم كه تئوري شعر را مي داند و خيلي هاي ديگر اين ولايت كه همه نفت است و شعر و همينجا ياد كنم از آن عزيزاني كه به گرداب اندر شدند:آرش باران پور،نعيم موسوي و ملك شيرمردي.اين شاعران جوان اگر بخواهند و همت كنند مي توانند بار ديگر،همچون شاعران ناب،شعر مدرن ايران را يك تنه شكوفا كنند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 14:16 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
سيد علي صالحي ازپري كوچك غمگين مي گويد
سيد علي صالحي بي شك يكي وهفتاد شعر معاصر است.او متولد سال 1334 خورشيدي در دهكده مرغاب ايذه وبزرگ شده مسجد سلیمان است. درسال 1354سيد علي صالحي، سيروس رادمنش،يارمحمد اسدپور،حميد كريمپور وهرمز عليپورهمراه با حمايتهاي منوچهر آتشي شعر ناب را بنيان گذاري نمودند. اشعار ايشان تاكنون به پنج زبان انگليسي،آلماني،فرانسه،ايتاليايي وكردي ترجمه شده است وتا كنون بيش از يكصد جلد كتاب درزمينه هاي مختلف ازاو به چاپ رسيده است.علاقه سيد به فروغ بر هيچكس پوشيده نيست ،كه در تمامي نوشته ها يش نيز به اين موضوع اشاره شده است..... همان سالهاي دور،نخستين دوره دبيرستان با نام فروغ آشنا شدم. شنيده بودم كه غير ازغزل وقصيده ورباعي و دوبيتي يك چيز ديگر هم هست كه اصلا هيچ شباهتي به شعر كلاسيك ندارد،يك جور ديگر سروده مي شود،يك جور ديگر آنرا مي نويسند،مي گويند شعر است،شعرنو و اين پايان 13 سالگي من بود،آمدم،ايستادم پشت ويترين كتابفروشي كريمي،نگاه كرده،رفتم تو، پرسيدم: شما از آقاي فروغي شعر داريد؟ خود آقاي كريمي بود،شاگردش نبود،پرسيد: فروغي؟ بعد خودش گفت: فروغي فكر كنم سياستمدار بو،نه شاعر گفتم:چيز…ميگن،شعر تازه،يعني نه قديمي مثل سعدي و خانم پروين… تلفظ لقب اعتصامي برايم دشوار بود . كريمي رفت و سه كتاب جيبي آورد و گفت: اين زهري،اين شاملو،اين هم اخوان. ورق زدم،چقدر شعر گلگشت زهري قشنگ بود،پول نداشتم،همان هفته آقاي ياوري معلم ادبيات ما،سر كلاس درس انشاء شعر كسي مي آيد كه مثل هيچ كس نيست فروغ را خواند،پاهايم يادم رفته بود،حس كردم دارم بال مي گيرم،بالا ،نزديك سقف،سحرشده بودم ،و بعد بجز كتاب فارسي،از بقيه كتابهاي درسي بدم آمد. گفتم شما به چه درد مي خوريد!... و فروغ مرا با شعر نو آشنا كرد.چقدر ساده،چقدر خوب،باورم نمي شد به اين نوشته ها هم شعر مي گويند،ولي كيف مي كردم،بد و غلط مي خواندم ،رابطه بعضي سطور ناپيوسته گيجم مي كرد،ولي عالي بود،چه دنياي عجيب و نزديكي،چه خواب دور و آشنا و عزيزي،گاه بالاي كوه نمره هشت مي رفتيم،پشت قبرستان،سر بلند ترين صخره،و بلند بلند مي خوانديم… چند سال بعد كتاب شعر امروز محمد حقوقي را از دوستي قرض گرفتم،بعد از يك هفته كتاب شعر را پس دادم،صاحب كتاب با دلخوري نگاهي كرد و گفت: خواندي يا جويدي؟!پاره پاره اش هم براي خودت! هنوز آن كتاب را حفظ كرده ام،در كتابخانه ام … همان نيمه اول دهه پنجاه گاه با دوستان شاعرم در تنها خيابان شهر قدم مي زديم،بعضي وقتها سر به بيابان و جاده نمره يك تا پشت برج،تا كلگه،تا بي بيان و گاه خانه حميد كريمپور و هرمز علي پور،و يك روز كه صحبت فروغ بود و شنيدم كه شاملو،اخوان،آل احمد و…جايزه فروغ گرفته اند،از زبانم در رفت كه: اين نامردي ست كه هر چه هست براي اهل پايتخت باشد! و گفتم ما شهرستانيها چه كم از آنها داريم…اما بچه ها،يعني دوستان كلي بد و بيراه بارم كردند،تو…بايد…و… گفتم ،يعني داد زدم:يار محمد.... به خدا ما هم شاعريم، بايد باور كنيم كه تواناييم… سال 1356 در بهت و بي باوري خودم،شنيدم كه جايزه فروغ را در شعر برده ام ،اول گفتم شوخي است،فكر كردم بچه ها سر به سرم مي گذارند…مدتي بعد از سر نياز لوح زرين جايزه فروغ را پيش بقالي گرو گذاشتم،بعد از انقلاب هم آنرا به دوستم بيژن نجدي دادم. اين اواخر شبي شاهرخ تويسركاني دوست اين سالهاي من محل تصادف فروغ را كه منجر به مرگ او شده نشانم داد و گفت: همين چهار راه بود،چهار راهي نزديك به محل زندگي امروز من!... حالا از اين چهار راه كه مي گذرم كمي راهم را كج مي كنم كه به عمد به آن نقطه برسم،مي رسم،مي ايستم،به درختها و ديوار ها نگاه مي كنم،بعد رو به قبله، درست مثل مادرم، براي فروغ فاتحه مي خوانم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:24 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
مريد ميرقائد شاعر پرنوشته ها و چكيلا درگذشت مريد ميرقائد متولد سال1327 در مسجدسليمان است واز وي تا كنون ده ها مقاله ونقد در مير قائد همچنين مدتي بود كه كتابي درباره تاريخ وفرهنگ بختياري را در دست نگارش داشت. وي براي نخستين بار ظرفيت استفاده از قالب هاي شعر نو را وارد شعر فولكلور بختياري كرد. فقدان ايشان را به جامعه ادبي كشور تسليت عرض مي نمايم. در فرو دست زميني آباد سال تنگ است وقرار پاييز رفته از شاخه افرا بالا مثل آغاز سكوت مثل ايام عزاداري گل ها در باغ آفتاب رخ تو كورم كرد! به كجايي آي عشق! به كجايي هاي عشق! پلك يك پنجره باز است هنوز |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:43 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
به شانتاژ بازان ورانت خواران اجازه خودنمايي ندهيم با نزديك شدن به انتخابات مجلس شوراي اسلامي ورقابت گرم كانديداها به همراه بحث ها وشب نشيني هاي طايفه اي هر روز يك نام جديد به ليست كانديداها اضافه مي شود وجالب اينجاست در اين ميان نام افرادي به چشم مي خورد كه حتي در حوزه مديريتي خود نه تنها انسانهاي موفقي نبوده اند بلكه طبق شواهد با حيف وميل اموال بيت المال نام خود را در دفتر سياه روزگار به ثبت رسانيده اند. اينها چهره هاي شناخته شده اي هستند كه بواسطه رانت خواري،شانتاژبازي وزدوبندهايي كه با بعضي متمولين،پيمانكاران و.... داشته اند توانسته اند هزينه هنگفت انتخاباتي خود را تامين كنند.با نگاهي سطحي به وضعيت اقتصادي چند سال گذشته اين آقايان ومقايسه با زمان اكنون مي توان به صحت اين گفته ها پي برد. اين آقايان كه با عملكرد ضعيف و خيانتهاي بي شماري كه انجام داده اند سروصداي همه را درآورده اند براي فرار از افت اعتبار پوشالي گذشته خود پا در عرصه اتخاباتي گذاشته تا شايد بتوانند بدينگونه اعتبار تازه اي براي خود دست وپا كنند،غافل از اينكه اينبار نسل جوان وپرسشگر مسجدسليماني ديگر اجازه خودنمايي به آنها نخواهند داد وسعي خواهند كرد با انتخاب فردي لايق،كاردان وتحصيلكرده پس از سالها شاهد آباداني وشكوفايي دوباره مسجدسليمان هميشه سرافراز باشند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 16:45 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:58 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
از مجموعه در دست چاپ جمجمه هاي بي امضا مانكن از ميان تمام فصلهاي اين تقويم رنگ پريده تنها تو را برگزيده ام كه ديگر غوغاي هيچ فصلي متقاعدم نمي كند كجايي در خيابانهاي بي مورد شهري كه پذيرفته است عشق بليط فرسوده اي باشد كه در دستهاي هر مسافري مچاله مي شود تو آنجايي كنار اتوبوس هاي قد بلندتر از چراغ هاي پليس ومانكنهايي كه براي من زيبا نيستند بهتر است گوش كنيم به حرف هميشگي اطوشويي نزديك خانه امان كه مي گويد: با اين لباس ها امروز هيچ كس حرفي براي گفتن نخواهد داشت من هم ديگر اجازه نمي دهم يك روح جن زده بيايد وسعي كند رفتارم را در مشتش بگيردوبه هر كجا خواست فوت كند كه من لب خواني فرشتگان را مي خواهم با پروانه هايي كه به سادگي از كنار من عبور نمي كنند با كافه هاي بي ودكاوقطار بي مسافر جنوب گفتم جنوب ! زبانم بشكند كه در جنوب هم خاطرات زيبايي از فرشتگان دارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 17:36 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
جنوب پايتخت شعر ايران است در امتداد اين ديوارهاي بلند هميشه دريچه اي هست كه گاه از پشت پلك بسته آن مي توان پاره دوري از آبي آن بالا را ديد گفتگوي غمگين رهگذران باران را شنيد عطر عجيب سوسن وستاره را بوئيد وبعد با اندكي تحمل باز به اميد روز بزرگ ترانه ودريا نشست شمس لنگرودي مي گويد:شعر سنتي فارسي عبارت است از موضوعات ذهني وكلي با صناعات ادبي از پيش در اين گونه شعر به طور عموم ، زمان تقويمي وجود نداشت،لذا كاركردآن به سبب كلي گرايي همواره همه زمانه وذهني بود. هر كس از شعر تعريف جداگانه اي دارد.شايد شعر خلق بزرگترين وزيباترين احساسات همراه با تهييج اراده وفشار قلم بر سپيدي كاغذ است.آنچنان كه ژرف ترين معناها در كوتاه ترين سطر آدمي را منقلب كند. به راستي شعر و زيباترين تعريف آن چيست؟يقينا هيچكس پاسخ صريحي در اين ارتباط ندارد،چرا كه روياها و تخيلات تصويري كه از عميق ترين نهاد بشري سرچشمه مي گيرند تعريف ناشدني هستند.شعر هر چه باشد نوعي انديشيدن است،نوعي رويا ديدن ويك همدم سيال در محو ترين آرزوهاي بي پيرايه. شعر جنوب هم ارزش و اعتبار خاص خود را دارد. از هوشنگ چالنگي كه به قول شاملو حيثيت شعر فارسي ست بگوييم كه اين روزها در اهواز دور از هياهو وجنجال ادبيات روزگار مي گذراند. از سيد كه با چاپ بيش از يكصد جلد كتاب آقايي مي كند،از مجيد فروتن بگوييم يا... فرزندان جنوب مگر مي توانند شعر :ذوالفقار را فرود آر هوشنگ چالنگي را فراموش كنند يا با كودك وكبوتر هرمز عليپور به پرواز در نيايند. مگر مي شود روزگاري را تصور كرد كه سيروس رادمنش،يار محمد اسدپورو آرياآرياپور فراموش شوند. مگر آناني را كه با اشعار و نوشته هايشان زندگي مي كنيم چون: منوچهر شفياني، آرش بارانپور،علي محمد بهرامي، اسفنديار كاشاني،نعيم موسوي فراموش مي شوند ،حتي حالا كه فرشته اي با بالهاي سپيد آنها را سوار بر اسب سفر كرده وديگر در ميان ما نيستند. خطه با بركت جنوب پايتخت شعر ايران است وجواناني دارد كه روزي بر بام شعر وادبيات ايران آقايي خواهند كرد،جواناني چون:اميد حلالي،بهزاد خواجات،رضا بختياري اصل و.... باور كنيم شعر جنوب مادر شعر ناب،مدرن،پسا مدرن،گفتار و....است وبدانيم كه:تفته روياهاي جنوب ميان اعتماد باران وبوسه پايدار خواهد ماند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:24 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه ي سعيد مرادي به مهندس كورش كرمپور فرماندار مسجدسليمان جناب مهندس كرمپور فرماندار مسجدسليمان ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 14:36 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
با ياد استاد زنده ياد علي محمد بهرامي
مادرم پنجره را دوست نداشت
در برگ ريزان غم انگيز پاييز و در ميان ناباوري و حيرت دست يغماگر فلك عزيزي را از نسل ادب و نجابت به غارت برد.او خورشيد هر نهال بود ،شوكتي كه در تواضع هبوط كرده بود دريغا !شب او را برد،خنده ها را برد و اميد در چشمان مرد.عشق را با نان قسمت نكرد.بزرگ بودو براي توانستن،دانايي را سفارش مي نمود.از نامه هاي ناگشوده ي پاييز يكي حامل مرگ كسي بود كه مثل هيچ كس نبود .دوستي مي گفت:مثل اين بود كه همه ي بهار را با خود داشت،با صداي شفاف ترين رودهاي جاري،چشمه هاي آب شيرين كوهرنگ،مثل باد بود،از رفتن وحركت،نهراسيدن و در هيچ غالبي نگنجيدن،مثل باد بود اما نه بادي تند،كه نسيم خوش صبحگاهان بود وقتي كه آدمي بوي عطر گلهاي كوهي را با تمامي وجود به درون مي كشد،و علي محمد همين بود .زنده ياد علي محمد بهرامي،نويسنده،شاعر،معلم و استاد دانشگاه در آستانه ي چهل ودوسالگي به ملكوت اعلي پيوست.و براي چنين مرداني اين عمر يعني آغاز شكفتن .سالها،بسيار خواهند آمد و خواهند رفت،آفتاب گرم تير و مرداد باز هم بر دامنه كوههاي مشرف بر مسجدسليمان خواهد تابيد.آسمان محله ي حسين قصاب چشمه علي ،چهاربيشه،باز هم در ستاره باران شبهاي بهاري خواهد درخشيد .بارانهاي بسياري در بي بي بيان و نمره يك بوي خاك خيس را در شهر خواهند پراكند و عابراني كه از جاده كنار نفتك عبور مي كنند به ياد خواهند آورد كه چه گوهرهايي در اين خاك آرميده اند و به ياد خواهند آورد كه مرگ پايان راه نيست .فرشيد خداداديان ميگفت:دنياي غريبي است بيمار لاعلاج نمي ميرد!هر صبح اطرافيان گوش مي دهند تا ببينند هنوز دم و بازدمي هست و مي بينند كه هست!و درست در همين لحظات در جايي ديگرانساني را كه هر فكري در مورد او مي تواني داشته باشي به جز مردن ناگهان رخت ازعالم خاكي مي كشد وتو مي ماني با عالمي بهت وحيرت و..... در تشييع جنازه استاد اشك بود وآه وهمه شعري از او را زمزمه ميكردند:
رويش گياه در خاك سرخ رنگ مزار تو سرشارم مي كند از اميد،از نشاط به اين باورم زير اين همه خاك جوانه ات پيام آوربهار خواهد بود
خدايش بيامرزد،روزي كه زاده شد،روزي كه عاشقانه زيست وروزي كه به ديار باقي شتافت و باز در محشر كبري كه همه خلايق به پا خواهد خاست .او كه مي گفت:
مادرم پنجره را دوست نداشت با وجودي كه بهار از همين پنجره مي آمد و مهمان دل ما مي شد با وجودي كه همين پنجره بود كه به ما مژده بازآمدن چلچله ها را مي داد مادرم پنجره را دوست نداشت مادرم ميترسيد كه لحاف نيمشب از روي خواهر كوچك من پس برود يا كه وقتي باران مي بارد گوشه قالي ما تر بشود هر زمستان سرما روي پيشاني مادر خطي از غم مي كاشت پنجره شيشه نداشت |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 13:50 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
يار محمد روزگاري شكفته شد كه پژمردن مالياتي نداشت در ميان شاعران شعر ناب ايران كمتر كسي است كه در پيدايش اين سبك ادبي تلاشهاي يارمحمد اسدپور را نداند.من قصد دفاع از يارمحمد را ندارم.اما دفاع از ادبيات و سير تحول يك سبك ادبي كه در شهر من «مسجدسليمان» پايه گذاري شده است و مطالبي كه بعضيها در مطبوعات به عناوين مختلف به چاپ رسانده اند دليلي بوده است براي نوشتن اين مقاله: نمي دانم اصرارآنها براي معرفي كردن خود به عنوان باني موج ناب تا چه حد مي تواند اهميت داشته باشد اما.... همه مي دانيم زماني كه يار محمد اسدپور در سال 1354براي نخستين بار شعر«پذيرفتم هيچ بهار،ارديبهشت هيجده سالگي ام را،نخواهد داشت»از كتاب «بر سينه سنگها،برسنگها نامها»را نوشت نطفه اينگونه سرودن هاَََََََََ بسته شد و زبان يارمحمداسدپور زوال نا پذير گرديد. شعر ناب يارمحمد خود نيز نوعي شعر مدرن و آوانگارد است و تجربه هاي شعري او نتيجه حشرونشرهايي بوده است كه در برهه اي از حيات شاعرانه شان با هوشنگ چالنگي ،منوچهر آتشي،حقوقي و ديگران داشته است. يارمحمد در فاصله سالهاي 1354 الي 1357 در تهران زندگي مي كرد و در اين سالها با بزرگان شعر ايران رفت وآمدهايي داشته است و همين تجربه اندوزي در تحول زبان شعري ايشان تاثير بسزايي داشته است. زباني كه ابتدا حكايت از كوه،رود،گل،بلبل،زندگي عشايري و سرانجام نفت و طبقات محيط كارگري و فاصله طبقاتي را مشاهده مي نمايد.كه سرانجام اين ديدگاه به نوعي تراژدي و شعر دراماتيك مي انجامد . وقتي كه از يار محمد سؤال مي شود كه چگونه به سبك شعر ناب ايران رسيديد به واسطه روح متعالي كه دارد ميگويد:من تنها يكي از بنيانگذاران شعر ناب ايران هستم. يارمحمد تلقي ويژه ي خودش را از اشياء پيرامون دارد و از نظر آرايه هاي ادبي پيام در كمپوزيسيون شعري اش تجلي مي يابد. زنده ياد منوچهر آتشي در مجله تماشا در خصوص شعر يارمحمد مي نويسد:در شعر،اسدپور اگر اندكي جدي تر باشد جزء تك چهره هاي شعر امروز ايران خواهد شد. يدالله رويايي درمورد يارمحمد مي نويسد :مجموعه اشعار«برسينه سنگها،برسنگها نامها»از بسياري از دفاتر شعري امروز ايران برتر است و با ديگر اشعار اين نسل قابل مقايسه نيست. شعر يارمحمد شعر انديشه است كه با خواننده ارتباطي مخلصانه دارد.تركيبات،ايهام شعري در شعر او مي درخشد.پيچيدگي شعر يارمحمد در نيجه روح پيچيده اوست كه گاه آنچه به حس مي آيد به قلم نمي آيد.وي در سال 55ـ56 به دليلي كه ايشان بارها در دست نوشته هايش متذكر شده اند به واسطه نگرش عارفانه ايشان به شعر،به زندگي،به حقيقتي دست مي يازد كه زبان شعري اش را عوض مي كند و به نوعي سرودن مي رسد كه بعدها«منوچهرآتشي»عنوان موج ناب را روي آن مي گذارد. سيدعلي صالحي در مجله فرداي ايران شماره 7 مهرماه 1360 مي نويسد:«يارمحمداسدپور در غلظت شبانه روزگاري شكفته شد كه پژمردن مالياتي نداشت.شكفتن او در شمول جاري اختناق بود،اما از خود سرود تا به ورايي وسيعتر رسيد و از همين روست كه اسدپور پرچم دار شاعران ولايت من مسجدسليمان است».همين شاعر در مجله دانش و فن شماره 56 مي نويسد:«در سال 51 در شب شعر شهر مسجدسليمان شركت كردم،يارمحمد اولين شعرم را براي آتشي فرستاد و آتشي استقبال كرد و دستم را گرفت و ديگر امان ندادم و همه صفحات ادبي مجلات را به رگبار بستم.»يار محمد در تنگاتنگ برخورد هاي سياسي،اجتماعي،همگام با مردمي كه او شاعرشان است به مقابله عليه استبداد قلم زد و قدم برداشت.بله،در اين پهناست،دسترنج اضطراب ها و غم ها و غمخواري هاي اجتماعي او و اين همان جان كلام شاعران موج ناب است كه باني و پرچمدار آنان با اولين دفتر شعر خود« بر سينه سنگها ،بر سنگها نامها»توانسته است آن سد هنر كليشه اي را شكسته و راهي و نقبي به سوي دريافتن سفارشهاي اجتماعي بيابد و بزند.در كيهان 25 شهريور 1376 يار محمد مي نويسد:«شعر مرور لحظه هاي شاهانه ي سنجيده بشري است وحس زيبايي بايد حس سپاسگونه بشري باشد»امروزه چه كسي است كه فارغ از زندگي پوشاك،مسكن،نياز به آرامش طلبي نداشته باشد.يا نياز به ديدن درخت و باران،چشمه اي،نسيم،خنكي نداشته باشد؟اين پديده هاي طبيعي بازتاب سزاواري در درون آدمي دارد و فرد را وادار به ستايش مي كند و اين حس ستايشگونه بشري متبلور در هنر علي الخصوص شعر مي گردد و حسي كه با اين مشخصه بر انگيخته مي شود در مقام نوشتاري آن به شعر «موج ناب»اطلاق مي گردد ،كه شاعر نياز به ابزاري دارد كه حس زيبايي را تبديل به واژه و نيز واژه را تبديل به كلام و كلام را تبديل به شعر ناب كند،شاعرش گويي از خالق زيبايي ها تشكر مي كند و ناملايمات ،تلخكامي ها را هديه اي الهي مي داند و براي رشد اعتلاي خويش مي ازمايد. بنابراين بشر شاعري است كه گاه با بيان قلبي بي آنكه كنار اين تبسم ها وشگفتي ها،رنجها،شادي ها و غم ها شعري بنويسد و گاه به بر گرفتن غبار غمي از چهره اي،گفت و لطفي،كشت و كاري بسنده مي كند.و برخي هم به واسطه داشتن فرهنگ واژه گاني خويش دست به قلم برده و شعري مي نگارند.اين شعري كه با اين ويژگي هاي مطرح شده بيان مي دارد شعر ناب ناميده مي شود.گر چه در شعر ناب از نامهايي چون :سيروس رادمنش،سيد علي صالحي،هرمز عليپور،آريا آرياپور هم به سادگي نمي توان گذشت كه سهم بسزايي در پيدايش اين موج داشته اند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 18:34 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتگوي روزنامه فجر با سعيد مرادي چه تعريفي از شعر داريد؟ به نظر من شعر تعريف دقيقي ندارد چرا كه انديشه هايي كه زاييده تخيل آدمي ست و روياهايي كه تصوير مي شوند قابل تعريف نيستند. اين سوال مثل اين است كه به كسي بگوي آب چه رنگي است و يا باد چه رنگي دارد. شعر نعمت انديشه و شعور انسانهايي ست كه در ميدانگاه ادبيات تقلا مي كنند. شعر امروز ايران داراي چه مشخصه هايي ست؟ به نظر من بعضي از شاعران ديگرآن رسالت سنگين گذشته را بر دوش خود احساس نمي كنند،ديگر قدرت مانور كلمه در شعر ضعيف شده است ،امروز مانور نمايشي بافتار بر ساختار چربش بيشتري نشان داده در صورتيكه شعر بايد آوانگارد و مطمئن باشد بعد روي كاغذ بيايد يا حداقل پيامي داشته باشد. متاسفانه شعر دارد اين فاكتورها را از دست مي دهد و خيلي ها فقط به بازي با كلمات مي پردازند. نظر شما در رابطه با بحران در شعر چيست؟ ما امروز در اوج بحران قرار داريم،بحران شعر،بحران مخاطب،بحران عقيده چون حاكميت مبتذل تئوري ها بر نوشتار شاعر سايه افكنده و شعر زاييده تخيل و انديشه هاي بكر شاعران نيست.انگار يك جدول از پيش تعيين شده را جلوي شاعر گذاشته اند و تئوري هاي مدرنيته به عنوان حل در جدول گنجانيده شده است.اين گونه است كه بحران در شعر اتفاق مي افتد ومخاطب پس از خواندن دفتر شعرها يي با سياق تكراري خسته مي شود،پس تا زماني كه ما تئوري هايي كه از عقايد امثال فوكو،دريدا وهايدگر را رونويسي كنيم و به اسم پست مدرن و پسا مدرن تحويل جامعه ادبي بدهيم بايد شاهد باشيم كه اين بحران ها اتفاق بيافتد. نظرتان در مورد بحثهاي اخير در شعر خوزستان چيست؟ اگر منظورتان بحثهاي پيرامون سه شاعر كشورمان (خواجات،فلاح،عبدالرضايي)مي باشد بايد بگويم در جامعه ادبي ما انتظارات تا حدودي بالا رفته است.اينكه عبدالرضايي بگويد منوچهر آتشي تا به امروز شعري مثل جامعه ي من نسروده است به نوعي شايد صحيح باشد چرا كه شعر آتشي شعر جهاني ست و عبدالرضايي هرگز نمي تواند اشعاري مثل اشعار آتشي بگويد يا اينكه فلاح بگويد بايد جايزه نوبل ادبي را به من بدهند اين حرفها ديگر براي خوانندگان حرفه اي امروز شعر آن هم در استاني مثل خوزستان كمي خنده آور و مضحك است.آتشي يك اسطوره بي بديل بود كه دستيابي به جايگاه او فرصتي چند ده سال مي طلبد .اين آقايان بهتر است بروند فكري به حال اوضاع قمر در عقرب شعرشان بكنند بعد بيايند درخوزستان و چنين حرفهايي بزنند؟! منظورتان گفته هاي عبدالرضايي است؟ بله ،شنيدم عبدالرضايي در مصاحبه اش با فجر گفت:بچه هايي از اهواز به من زنگ مي زنند اما هيچكدام از كارهاي آنها قابل قبول نيست بايد به ايشان گفت:كداميك از كارهاي شما قابل قبول است شعر جنك جنگ تا پيروزي ات يا طرح مسائل زناشويي كه در شعرهايت مطرح مي كني. شعر خوزستان در قياس با شعر كشور چگونه است؟ شعر خوزستان ريشه در تاريخ اين مقوله فرهنگي دارد.شما ببينيد يك شهر مثل مسجدسليمان با داشتن شاعراني مثل :چالنگي،عليپور،اسدپور،از نسل قديم و رامين يوسفي،فرزاد نصيري شهني و ...از نسل جديد يا در اهواز :اميد حلالي با كتاب نهيل چه سروصدايي در پايتخت بپا كرد و يا رضا بختياري اصل و ...اينها شاعران بزرگي هستند كه ما بايد به آنها و ديگر شاعران خوبمان افتخار كنيم به اعتقاد من اگر تريبونهايي در اختياربچه هاي خوزستان قرار بگيرد ما بر قله ي شعر ايران آفايي خواهيم كرد. حرف آخر؟ شعر يك مقوله فرهنگي ست.يقين داشته باشيد روزي شعر ما آوازه جهاني پيدا خواهد كرد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 18:32 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
چپاول بعضی از نامدیران به نام دفاع از حقوق مردم ازمعضلات درون شهری می توان به واگذاری قدرت و سپردن پستهای حساس و کلیدی به دست عده ای نا اهل و سودجو اشاره کرد که متاسفانه بعضی از این افراد هم از اولین دقایق نشستن بر کرسی مدیریت با حرص و ولع به غارت میلیونی و ثروت اندوزی نا مشروع پرداخته اند....... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 18:11 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 18:9 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
«به جای حرفهای کسل کننده به فکر حل مشکلات مردم باشید» سوگند به قلم مقدس ترین ابزاری که خداوند به آن استناد کرده تا ما بتوانیم زشتیها و زیبایی های روزگارمان را با آن به تصویر بکشانیم. همان خدایی که با آیه کریمه اش«نون والقلم ومایسطرون»حرمت قلم را به ما گوش زد کرده و ...... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 18:6 توسط سعید مراد ی
|
|
||
|
|
|
|
|
(مدیریت در مسجدسلیمان احتیاج به خانه تکانی دارد) عدم کارایی تعدادی از مدیران ناکارآمد وعدم نظارت و بی توجهی به مشکلات عدیده مردم،همچنان بحث روز و مشکل لاینحلی ست که مردم شریف مسجدسلیمان باآن دست به گریبانند و متاسفانه هنوز کسی پیدا نشده تا گره این کلاف سر در گم را باز نماید.شاید یکی از دلایلی که ...... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 18:3 توسط سعید مراد ی
|
|
||