سریا داودی حموله شاعر و منتقد به نام خوزستاني ست . از او نقدها و اشعار فراواني در مطبوعات و خبرگزاري ها منتشر شده كه هميشه مورد توجه و استقبال اهالي فرهنگ و ادب نيز بوده است. بعضي از آثار ايشان عبارتند از: اوفلیا تونیستی باگیسوانم حرف می زنم- آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود- نان و نمک میان گیسوان تهمینه- زنانی که کلاغ پوشیده اند آدم تر از حوا نیستند - از عصای شکسته ی نیچه تا عصر لورکا و... آنچه مي خوانيد« عاشقانه های قوم بختیاری در سازآوازهای علاء الدین» نگاهي ست به شعر - موسيقي و عاشقانه های قوم بختیاری در ساز-آوازهای علاء الدین كه توسط اين بانوي بزرگوار به رشته تحرير در آمده است.
.......عاشقانه های قوم بختیاری در ساز-آوازهای علاء الدین...........
بهمن علاء الدین (1385-1319) مشهور به مسعود بختیاری موسیقیدان وخواننده ی شهیری که ظهورش در بازخوانی ادبیات فولکوریک یک انقلاب ادبی- هنری بود!علاء الدین شناسنامه ی موسیقی مقامی قوم بختیاریست که لحن صدایش حس هر شنونده ای را بر می انگیزد. بی شک اگر او نبود موسیقی قومی- بومی به قهقهرا می رفت. مرگ علاءالدین برای موسیقی بختیاری بزرگترین فاجعه بود؛زیرا وی به موسیقی عزت بخشید. علاء الدین با سبک آوازی خاص یک مُصلِح برای موسیقی مقامی بختیاری بود که با درایت و شناخت میدانی موسیقی قومی - بومی را آنچنان تثبیت کرد که هنوز هم هر کسی یک بار صدایش را بشنود؛ دیگر متوجه صدای هیچ خواننده ی قومی نخواهد شد! صدای عشق در حنجره ی علاءالدین باعث شد که بعد از او هر سازی که می شنویم گویی بدآهنگ است! فعالیت هنری علاءالدین در حوزه ی موسیقی از دهه پنجاه آغاز شد ولی اوج فعالیت اش از دهه شصت کلید خورد... کارنامه ی هنری علاء الدلین با آلبوم هایی چون مال کَنون(1365)....هِی جار(1370)...تاراز(1372)...َبراُفتُو(1375)....آستارِه(1377)... بَهیِگ(1385) ... به ثبت رسیده است. این آلبوم ها جزء میراث معنوی بختیاری و بخشی از مردم شناسی فرهنگی محسوب می شوند و برگرفته از آیین، اسطوره، نماد،تمثیل، و جزء مناسک و هنرهاي آئيني تحسين برانگيز می باشند.آلبوم های علاء الدین غایت موسیقی تركيبي و ستایشگر ادبیات فولکوریک در ارزش گذاری به ادبیات قومی و موسیقی مقامی(1) بختیاری است.
پرولوگ:
برای شناخت صدای بی بدیل علاء الدین باید ریشه ها را شناخت.بن مایه های ادبیات شفاهی( folkliterature)بختیاری ریشه در آوا و نواهای باستانی و آینه ی تمام رخ واقعیت های تاریخی است. فولکویک(folklore )سینه به سینه نقل شده است...در بختیاری شعر و موسیقی دو جزء انفکاک ناپذیرند و پیوند این دو از بهترین زمینه های تحقیقی در حوزه ی زبان شناسی linguistics)) می باشد.آلبوم های علاء الدین در برنامه ریزی زبانی(language planning) جزء نمودهای معنوی است... از لحاظ ساختمان دستوری جزء دستگاه واجی؛ نظام آوایی و معنایی می باشند؛ در طول تاریخ بعضی زبان ها می میرند ولی زبان بختیاری به علت زیست جغرافیایی و اصالت فرهنگی ومستحیل نشدن در اقوام دیگر دستخوش تغییرات تاریخی و دگرگونی نشده است. ادبیات شفاهی بختیاری دامنه ای گسترده و زیرشاخه های متعددی دارد. در بختیاری از لحاظ دگرگونی صوتی،واژگانی،صرفی و نحوی گفتار منطبق بر نوشتار است.و هنوز ابیات همان وزن هجایی را دارند.. پاسداشت تاریخ فرهنگی در این آلبوم ها و پرداخت به مناسک آیینی بیشترین تاثیر را روی ادبیات فولکوریک دارد.
موسیقی تلفیقی:
علاء الدین زیر و بم کلمات را می شناخت و به مقام های موسیقی آشنا بود و به این مهم پی برده بود که در دستگاه شور چه شوری بیافریند.بیشترین تاثیر دستگاه شور در موسیقی آوازی -کلامی برگرفته از ادبیات فولکوریک است.در موسیقی مقامی قومی ساز هایی مانند دف ،ضرب، سنتور و کمانچه با موسیقی بختیاری محسوس و مانوس اند که علاء الدین با خلاقیت تار و کمانچه و سنتور را بومی کرد! علاء الدین دراوج، فراز و فرود موسیقی همگام و هماهنگ عمل کرده است. با خواندن بیت و غزل های نهفته درسینه ی نوستالژیک سرایان بختیاری آتشی روشن کرد که به همه ی دوران خواهد سوخت.درآلبوم هایش موسیقی تلفیقی بر اساس نظام واجی و نظام معنایی نت گذاری شده و این معادل یابی ها درساختار واژه گانی هم سو و همگن می باشند و در تحول معنایی زبان تاثیر گذارند.با این حال باید اقرار کرد که در هر آلبومی یکی از نوازنده ها (2)خوشتر درخشیده،مخصوصا در تک نوازی ها که با توجه به گوشه های موسیقی قومی زیباترین ارکستراسیون بوجود آورده است. بم خوانی و اوج خوانی بهترین شیوه ی تلفیقی تصنیف ها است.در هر گوشه ای از موسیقی قطعاتی از نغمه های موسیقی مقامی بختیاری با کلام یا بی کلام بر دل می نشیند و تاکید روی سیلاب بعضی الفاظ خود تداعی معنایی است. لحن موسیقی و لحن آوازه خوان دو ترکیب مهم در آلبوم های علاء الدین است که به علت دوری از یکنواختی از اوج آوازی استفاده کرده است. مثلا جنبه های ملودیک آلبوم «مال کنون» در اوج آوازی روی کلمات خاصی رقم می خورد.
سازهای بادی:
سازهای بادی نی، کرنا و سرنا به صورت ژنتیکی در روح و جان بختیاری تنیده شده است و علاء الدین به کمال در دستگاه شور هارمونی زیبایی ایجاد کرده است... تلفیق این آواها و نغمه ها با سازهای بادی نی،کرنا و سرناو تاکید روی بعضی الفاظ و ترجیع بندها باعث ریتمیک و هارمونی ابیات شده است و صدای خواننده هم پتانسیل لازم را برای انتقال حس در این مقام ها را دارد.مقام موسیقی بختیاری این قابلیت و توانایی را دارد؛این بختیاری نواز!!(3) ها یا مجریان موسیقی مقامی بختیاری بدون شک با توجه به ابیات و فرهنگ قومی موسیقی را می نواختند!زیرا بختیاری به طور ژنتیکی با این سازها از بدو تولد تا مرگ مانوس است. سازهای بادی در زیر مجموعه دستگاه مقامی و غیر مقامی گروه بندی می شود. به طور مثال مقام چوبازی(4)با کرنا و آهای گلی با سرنا اجرا می شود.موسیقی مقامی بختیاری قابلیت این تغییر و تحولات را دارد...مقام های کرنا در برداشت محصول،شاهنامه خوانی ، سُرُو خوانی(سوگ آوایی)، سوز و گداز عاشقانه در برزگری...و مقام های سرنا(صیادی، شلیل ، بلال ،گلی ای گل ...جز آوازهای مقامی است. آوازهای مقامی تغزلی و عاشقانه از طریق ریتم هارمونی نت نویسی می شود و موسیقی غیر مقامی شامل تصنیف ها و آواز محسوب می شوند.
مقام های موسیقی بختیاری:
آلبوم ها علاء الدین نماد ادبیات بومی –قومی و همخونی نزدیکی به باور؛ سنت و مناسک آیینی دارند و ماندگاری اشان در همین همخوانی هاست که علاء الدین قابلیت و تحول موسیقیایی را می شناخت و با تلفیق ابیات حماسه و عاشقانه همه ی مخاطبان را جذب کرد.از تمثیل و روایت فراتر رفته به موسیقی روح بخشیده است... مقام حماسه ا ی شیرعلی مردان،مقام عاشقانه های عبده ممد للری ، مینا بنوش، بلال بلال، دیمه دیمه، هیاری،کوچ،قالی بافی،شیردوشی،درو،برزگری،کشت و برداشت،کوچ...جزءلایه های زبانی موسیقی است. در آلبوم«هی جار» اوج موسیقی مقامی بختیاری است.حالو زال در آلبوم« مال کنون» هر شنونده ی صاحب ذوقی را به شعف وا می دارد وتوصیف زیبایی های مینا بنفش در آلبوم «هی جار» و عاشقی های کوگ تاراز در آلبوم« تاراز» است.علاءالدین شعرشناس و موسیقی دان و آگاه به زیر و بم آوا ها و نواها است. صدا و لحن او نزدیک به کرنا و خش مستانه ی صدایش که حسن خدادادی بود. یکی از ماندگاری های علاء الدین استفاده از ابیات فولکوریک است.بازخوانش تصنیف و ترانه هایی که حالات و روحیات قوم نوستالژیک سرا به همراه دارد که گذشته سُرایی برای شنونده خاطرات را نداعی می کند...{ امروزه که ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خانواده های بختیاری دگرگون شده است. از علل چهره پرغبار فرهنگ بختياري نداشتن خط نوشتاري بوده است هم چنين اصطلاحات ارضي باعث مهاجرت به شهر و كمرنگ شدن فرهنگ و دور شدن از اصالت فرهنگي شد... اما علاء الدین با تلفیق مقام های موسیقی و استفاده از زبان نوستالژیکی بختیاری باعث زنده شده فرهنگ شد}...او بیشتر در دستگاه شور می خواند و با تلفیق موسیقی قومی با مقام های موسیقی صدایی زیبایی آفرید. موسیقی بختیاری شامل مقام ها،آهنگ،تصنیف است. آلبوم های علاء الدین را می توان به چپی نوازی(حماسه خوانی )(5)و راست نوازی (بیت خوانی) تقسیم کرد. چپی نوازی(حماسه خوانی)علیمردان خان،محمدتقی خان چالنگ،ابوالقاسم خان،نامدار خان منجزی... راست نوازی(ملودی های شاد)...دُوالالی،آهای گلی،دیمه دیمه ،برزگری، خرمن کوبی، لالایی...و تصنیف هایی که بر اساس وزن ضربی(بحر هزج) است. در حماسه خوانی ها(6) میدانگاه جنگ را توصیف می کند؛ علاء الدین با شناخت مقام های موسیقی وتکیه بر اصالت فرهنگی بختیاری به حفظ فرهنگ و موسیقی قومی کمک شایانی کرد و با تلفیق سرنا و کرنا تاثیر حس موسیقی را بیشتر کرد.!ااین باز تولیدها در مقام های موسیقی به غنی تر شدن فرهنگ کمک می کند.علاء الدین با شناخت ریشه ای حماسه ها به سراغ تاریخ شفاهی می رود و با اجرای های خارق العاده ادبیات و فرهنگ و زبان بختیاری را ماندگار می کند.
باز خوانش عاشقانه های قومی:
عاشقانه های قومی ریشه در موسیقی مقامی بختیاری دارند،در این چندگانه های اعجاز ی تکیه بر بعضی هجاهای کلامی- لفظی کاملا عمدی بوده و با ساخت قطعه های آوازی پیوسته و مستقل در دستگاه شور و با قانونمندی مایه های بختیاری(7)همراه و هماهنگ است ؛زیرا که ساختار زندگی بختیاری از تولد تا مرگ موسیقی با عجین شده است... شُلیل خوانی؛بَلال خوانی؛خدابَس خوانی و برزگرخوانی...آنچنان آراسته به آرایه های ادبی است که در حوزه ی زیباشناسی فصاحت و بلاغت ادبی بر روح و جان می نشینند.
شُلیل خوانی:
-شُلیل در معنای بالا بلند ،نام معشوق یا صفتی که جانشین اسم شده است.
-لحن خوانی در شلیل جانسوز وبن مایه تغزلی و عاشقانه دارد.
-شلیل نوعی هجران خوانی است.
-در شلیل از دو ساز بادی کرنا و سرنا و نُت های تزیینی استفاده می شود.
علاء الدین با توانایی ذهنی بالا و متعهد به ادبیات بومی –قومی شلیل یا هجران خوانی ها رادر سِحرموسیقیِ تلفیقی ریخته و متهدانه به این هنر کلامی پرداخته است. تعهد به زبان بختیاری در شلیل وصف ناشدنی است. شلیل اوج عاشقانه های مقامی است...علاء الدین با شناخت از صنایع تشبیه ؛ استعاره؛ کنایه و مجاز به این نوع شعر ابعادی تازه بخشیده است. و ثابت کرد که بختیاری ها شاعران نوستالژیک سرا و خودگو هستند.ذات صدای علاءالدین هم در همین همذات پنداری و استفاده صحیح از پشتوانه ی فرهنگی است.(البته طرز خوانش شلیل در سُرو خوانی هم اجرا می شود)
-تَو بِه دیر وُ مُو بِه دیِر کُه وَستِه مِیُونِه---مَر خدا طاقت بِده دل هَر دُومُونه(تو دور و من دور کوه میان ما فاصله انداخته؛مگر خدا صبر و طاقتی به دل ما دهد)
-تُو زِ کُه بِیو بِلَم مُو زِ بَراَفتُو---هَر دُومُون سُهدِه دِلیم سِیر بِخوریم اَو(تو از کوه پایین بیا من از برآفتاب،هردوی ما سوخته دل هستیم با دیدن هم آرام بگیریم)
-کاشکِی مُو کَوگِی بِیدُم تُو چِی چِشمه ساروُن---کاشکِی تُو گِلی بِیدی مُو اَور بَهارُون(ای کاش من مانند کبکی بودم تو مانند چشمه سار بودی؛ای کاش تو گل بودی من مانند ابر بهار بودم)
-شَو دِراز وُ مَه بُلَند دِلُم نِیگِره جا---هَر کِی مِنجامُون نِشست دِلس چِی دِلُم با(شب طولانی و ماه در آسمان و دلم آرام و قرار ندارد؛هرکه بین ما را به هم زده دلش مثل دل من شود)
-چِه بِه ئِی دِلم کُنُم خِیلی دَردمَندِه---چِی کُنار سَر رَه پَر کَدِس نَمَندِه(با این دلم چه کار کنم که خیلی درد دارد؛مانند درخت کنار سر راه برگی به آن نمانده است)
با تکرار «ای شلیل» بین بندها به زیبایی صدای موسیقی می افزاید. شلیل جزء ادبیات فولکوریک بختیاری در دستگاه شور دشتی اجراشده است.
بلال خوانی:
بلال شرح هجران ،دوری و سختی زمانه است که به انواع ملودي های شاد و غم انگيز سروده و اجرا می شود.
معنای دی بلال:
- بلال دختري زيبای و چشم سبز و بالا بلند دستمايه ابيات تغزلي قرار گرفته است.
- لفظ«بلال بلال»و«دي بلال» كه دي بلال سنتي و قدمت بيشتري دارد.
- دِي:دختر و بَ يعني بهترين و لال در معني زيبای لاله وش مي باشد:«دي بلال رَه سرِ اَو خوس وُ تيلِه گرگس؛اُفتَو زِي من چكس،مَه زي به بُرْگِس»در اين بيت وصف زني زيبا را مي كند كه به معني مفهومي دي بلال نزديك تر است.
-دي به تلفظ دَدِي يا دَدُو در معني خواهر و دي بلال خواهر لال معني مي دهد. «لال بهيگ»عروسک لال و گنگ کودکان را معنی دهد.
- شايد دي پلال بوده كه به علت دشواري تلفظ«پ» به مرور زمان به «ب»بدل شده است و در اينجا معني دختر گيسو بلند را مي دهد.
-«ب» در معني بي بي كه جلو نام دختران اگر بيايد دي بلال را بي وي لاله هم مي شود معنا كرد!(یا دی بلال در معنی ضمنی بوسیله شخصی به نام بلال سروده شده است یا دی بلال در معنی ضمنی ای خواهر بنال است)
- در یک معنی دیگر دی بلال نوعی شعر پر سوز و گداز و نوعی فراق خوانی که شاید تکرار دی( در معنی مادر) باشد؛ ای مادر از غم فراق سوختم .
در بلال خوانی های بختیاری شکل زبان؛ صنایع معنوی و لفظی،زیبا شناسی تصویری که با نشانه گذاری های معنایی نمود پیدا کرده است:
-چِه خُوِه مال بار کُنِه پا چِشمِه کُهرَنگ-تا بِیان یَک بِگِرن چالَنگ وُ هَف لَنگ(چه خوب می شد مال کوچ کند تا به چشمه کهرنگ برسد،در آنجا چارلنگ و هفت لنگ یکی شوند)
-تُوشمالُون کار ئِی کُنِن ئِی مال وُ اُو مال---تَش نُها گُوشِه دِلم دُنگُلِ تِی کال(نوازنده ها این مال و آن مال کار می کنند؛آن زیبا روی چشم سبز آتشی به دلم نهاده است)
-چِه خُوِه مال بار َونِه بالِ اَوِ سُور---دَسِ گُل مِنِ دَسُم بُو چِش حَسیِد کُور(چه روزه خوبی که مال در کنار آب شور بار اندازد؛دست یار در دستم و چشم حسودان کور باشد)
-بَلال بَلال های بَلال لَو بَرگِ بِیدِی---اُویدُم بِی کِه بِینُمِت دِیدُم نَبِیدِی(ای یار و معشوق زیبا با لب های نازک؛آمده بودم که ببینمت اما تو نبودی)
در این ابیات « وُلا و وُلا به خدا» ترجیع بندی تکراری است. دی بلال جزء ادبیات تراژیک و دراماتیک و زمینه ای برای زبان شناسی قوم بختیاری است. صنعت ادبي به كار رفته در دي بلال بيشتر تشبيه و كنايه است
خدابس خوانی:
خدابس و عبده ممد للری یک منظومه ی عشقی زیبا که در روایت و قصه و ضرب المثل های ادبیات قوم بختیاری ریشه دارد.این دو دلداده از منطقه عشایر گرمسیری لَلَر و کُتك بختیاری بودندكه در يك برخورد عاشق هم مي شوند.عبده ممدللري سوار كار و تيرانداز قابلي بود.خانواده اش را به خواستگاري خدابس فرستاد،اما خدابس را به عقد كسي ديگري درآوردند. شب عروسي خدابس با عبده ممد فرار مي كند.آن قدر می تازند تا به قلعه زراس در نزدیکی مسجدسلیمان مي رسند.بعد از مدتی عبده ممد نزد ریش سفیدان می رود تا امان نامه بگيرد؛اما تفنگچي های خان او را مي گيرند و در زندان ايلخاني اسير مي كنند ؛خدابس كه فكر مي كند عبده ممد را كشته اند خود را در رودخانه غرق مي كند:
-عَبده مَمَد لَلَری سِیچِه َنمردی---چارشنبه بیست و یِکُم خُت گُل بُردی (عبده ممد للری برای چه نمردی؛چارشنبه بیست و یک خدابس را بردی ... از لحاظ باور های قومی در بختیاری چهارشنبه ای که مصادف با بیست و یکم ماه باشد نحس شمرده شده است!)
-چارشنبه بیِستُ و یِکُم خُم گُل بُردُم...اَر اِدوُنِستُم اِمِیرِه خُم جاس اِمُردُم (چارشنبه بیست و یکم خودم گل را بردم؛اگر می دونستم خدابس می میرد خودم به جایش می مردم)
-زِ لَلَر زِیدُم وِ دَر کُتُک وا نِیامِه---لاش اِسبِید خدابَس کُور کِرد تِی یامِ(از منطقه للر بیرون زدم حالا منطقه کتک جلو من است؛جسد خدابس را دیدم دنیا جلو چشم هایم سیاه شد)
-پِیشُم کُه پِشتُم کَمر دُورُم تُفنگ چِی---خدابَس جُون بَئُووت تُند پاتِه وَرچِین(مقابلم کوه و تفنگ چی ها دنبالم کرده اند؛ای خدابس جان پدرت تندتر گام بردار تا از این معرکه دور شویم)
خدابس خوانی هم جزء ادبیات فولکوریک بختیاری است. که در دستگاه شور خوانده شده است. وصف زیبایی و عاشقانه هایی است که از هر که می شنویم نامکرر است!
برزگر خوانی:
ابيات برزگری حكم هجراني ها را دارد و معلول واقعيت ها ی تاریخی و اجتماعی و اقتصاد فلاحتي(كشاورزي- برزگري) است.در برزگری نگاه قومی و طبیعت گرایی تنهایی،هجرانی و بازگشت به فرهنگ قومی است:
-کِی خَلاص ئِی بُوم زِ ئِی ماتِ(8) گندم---وارَستِن بَرزِیرَون مُو سِیچِه مُندَم(چه زمانی از چیدن برزگری فارغ می شوم؛دیگر برزگران همه چیدند و من برای چه مانده ام)
-مِیرمات بَنگِ ئی زَنِه غَلِه مَند سَرِپا---داست تُند تُند بِکش ای نَهمَنی بِه گَرما(سرگروه می گوید گندم ها نجیده مانده اند؛داس ات را تند تند بکش به گرما نمانی)
-بَرزِیر نُو بَرزِیَر چَپِت نَتَنِیدِه---داسِتِ تُند تُند بِکش غَله مَنِد نَچِیدِه (ای برزگر تازه کار که دسته ای از محصول را نچیده ای؛داست را به سرعت به گندم ها بکش غله نچیده مانده است)
-یِکِی نِه ِئی خواستُم بِیدادِ بّخُونِه---بِکَنِه حار زِ دِلم گُل بِه جاس بِنشُونِه(یکی را می خواهم که ابیات بیداد را بخواند تا از دلم غم و اندوه را در آورد و شور و هیجان و دوست داشتن را در آن بکارد)
با تکرار لفظ«ای دادی» بین بندها تنفسی دردآلود را به شنونده منتقل میکند و باعث شور و هیجان کلامی و اوج آواز در برزگری خوانی است.برزگری در مقام دستگاه شور خوانده شده است. برزگری جزء آواهای عاشقانه محسوب می شود.
پی نوشت ها:
1-در این بازنگری و پژوهش سعی بر آن است که تنها از ترانه های مردمی خودگو و عاشقانه های فولکوریک مانند شُلیل خوانی؛بَلال خوانی؛خُدابَس خوانی و بَرزگر خوانی استفاده شده!!باشد که سیمای هنری علاء الدین در این آلبوم ها بهتر شناخته شود)....
2- سنتور نوازی مسعود شناسا و مهدی آذرسینا در کمانچه در آلبوم «مال کنون»... نی علی حافظی وعطاء جنگوک در آلبوم «تاراز» و سنتور رضا شفیعیان درآلبوم «هی جار» آنچنان بومی شده که هر شنونده ای را به تحسین وا می دارد.
3- بختیاری خواننده زیاد دارد ولی نوازنده ندارد!! بیشتر خواننده ها در بختیاری در زمینه اجرای آواز مشکل دارند و لهجه خوانی را با لحن خوانی اشتباه گرفته اند. در زمینه ی نوازندگی هم کسی که با دستگاه های مقامی آشنا باشد و بتواند از حیث علمی ساز و نت های موسیقی را بومی کند؛ ندارد !موسیقی مقامی بختیاری را نوازنده ها (توشمال ها) ذاتی می نوازند وبنا به ساختار طبقاتی و دلایل تاریخی و فرهنگی .... این هنر کاملا موروثی است!!
4- به زعم من به جای چُو بازی(چوب بازی) نظام بازی صحیح تر است... که نوعی از رقص پیروزی در فتوحات بختیاری است! کرنا و دهل در چُو بازی نوعی آمادگی رزمی و خوشحالی از فتح و پیروزی است ؛چُو بازی با ند رقص زیر مجموعه مانند سوار بازی،سرانداز،تیراندازی... به ضرب ها و سر ضرب ها بستگی دارد.
5- حماسه ها توسط « بیت بندها» سروده شده است که به ماهیت ادبیات بختیاری کمک زایدالوصفی کرده اند.به زعم من حماسه ها در ادبیات بختیاری حکم «بیانیه» و«تراژدی» را توامان دارند....سُرُو خوانی از چند بُعد تقسیم بندی می شود. در سُرُو یا گاگرو خوانی (سوگسرود)نقش آیین و مناسک،سنت و باورها با جذبه عشق همراه است.این ابیات خود جوش که از زبان قهرمانان راه آزادی یا از زبان بازمانده گان گفته می شود.معمولا وصف قد و بالای قهرمان؛ زین و برگ او؛و در آخر از تنهایی زن و بچه او داد پیام می دهند.
6- بدون اغراق هیچ قومی به اندازه ی بختیاری برای این مُلک جانفشانی نکرده است ،از آریو برزن گرفته تا رشادت و شهامت محمدتقی خان چارلنگ که در دوران پر افتخار بختیاری به آنچنان منزلت و مقامی رسیده بود که می خواست به نام بختیاری سکه زند ولی خوانین قاجار از این همه عظمت ترسیدند... یا وجود خوانین پیشرو و مردمی چون ابوالقاسم خان و شیرعلی مردانکه با مبارزه شاهان دوران خود را به تنگ آوردند!
7- من بر خلاف ایده ی بعضی ! معتقدم موسیقی مقامی از سرزمین بختیاری به دیگر جغرافیایی و اقوام نمود پیدا کرده است.مقام ترکی قشقایی،کهکیلویه و بویر احمدی و گله داری ... هم چنین شلیل و کمری و برزگری از در مقام موسیقی شوشتری رخنه کرده است.(که در تحقیقی دیگر به آن پراخته ام!)
8- لفظمات یعنی تقسيم محصول به چند تخته است ومِیرمات به برزگر با تجربه ای که سرپرستی دیگر برزگران را بر عهده دارد.
جشنواره بزرگ آسماری نشینان با حضور هزاران نفراز بختیاریها در دامنه كوه آسماری در بخش گلگیر شهرستان مسجدسلیمان در هفتم فروردین ماه برگزار شد. به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز)، در این همایش كه به همت «گروه سردار آسماری» برگزار شد، بختیاری های استانهای خوزستان، چهارمحال بختیاری، اصفهان، لرستان، كهگلویه و بویراحمد و جمعی از میهمانان مقیم خارج از كشور و دیگر نقاط كشور و نیز نماینده رئیس جمهور و تعدادی از مقامات کشوری و محلی حضور داشتند. در این جشنواره، امیدوار رضایی نماینده مردم مسجدسلیمان، لالی، اندیكا و هفتكل با تقدیر از حضور پرشكوه و بیسابقه طوایف مختلف بختیاری كه از شش استان كشور در این همایش حضور یافتند، با گرامیداشت یاد و خاطره بزرگان آزادیخواه و استبدادستیز بختیاری از جمله سردار اسعد بختیاری فاتح تهران؛علیمردان خان چهارلنگ شهید راه آزادیخواهی بدست رضاشاه؛ سردار بی بی مریم نماد شجاعت زنان بختیاری در تدبیر و مبارزه با استعمار انگلیس؛ بر ضرورت توجه هرچه بیشتر و تلاش نخبگان قوم بختیاری درخصوص بازشناسی و توسعه و تعمیق ارزشهای فرهنگی قوم بختیاری تاكید كرد. امیدوار رضایی همچنین برگزاری چنین همایش های بزرگ و سراسری را جلوه ای از عظمت، وحدت و حضور بختیاریها توصیف كرد و از همت برگزار کنندگان این برنامه تشكر و قدردانی نمود... همچنین حجت الاسلام طبایی که به نمایندگی از رئیس جمهور در این همایش شرکت کرده بود، در حالی كه لباس محلی بختیاری را بر تن داشت، با درود به بزرگان این قوم از قبیل سردار اسعد بختیاری فاتح تهران در دوران مشروطه، از دست اندركاران برگزاری این همایش بزرگ تشكر و با ذكر احادیث و روایاتی از پیشوایان دینی درخصوص نشاط و توجه به رشته هایی همچون اسب سواری بر توسعه كمی و كیفی همایش های اینچنینی در سالهای آتی تاكید نمود. در ابتدای این همایش، سیدعلیرضا احمدپور مدیر «گروه سردار آسماری» ضمن عرض خیرمقدم به حاضران و درود به بزرگان و سرداران فقید ایل بختیاری از جمله سردار اسعد؛ سردار مریم؛ علیمردان خان و... آسماری را نماد مجاهدتهای علیمردان چهارلنگ برعلیه استبداد سیاه پهلوی برشمرد و با نقل نحوه شهادت این سردار بختیاری در روز اعدامش، با انتقاد شدید از بدخواهان قوم بختیاری در تلاش برای جلوگیری از برگزاری این جشنواره، از حمایت و نقش ارزشمند امیدوار رضایی عضو هیات رئیسه مجلس در پیگیری قاطع و حمایت جدی از برگزاری جشنواره تقدیر و تشكر نمود. در ادامه این مراسم گروههای موسیقی توسط اساتیدی همچون كورش اسدپور؛ صالحی؛ دیدار محمودی و نوازندگی ساز و كرنای محلی توسط استاد توكلی، قطعات مختلف موسیقی محلی را اجرا نمودند كه با استقبال فراوان و ابراز احساسات حاضران همراه بود.
حاشیه های مراسم:
- اجرای موسیقی «علیمردان خان» توسط علی تاجمیری كه با احساس خاصی ناشی از مظلومیت واقتدار این سردار بختیاری اجراء شد، بغض فشرده در گلوی حاضران را آزاد کرد و توصیف لحظات شهادت این سردار وطن پرست با ابراز احساسات شدید حاضران و صدها شلیك هوایی همراه شد.
- اجرای قطعات مختلف شاهنامه حكیم ابوالقاسم فردوسی؛ اجرای قطعاتی از شعر محلی توسط خانم ممبینی و... از دیگر بخش های این مراسم بود.
- در حین اجرای برنامه از محمدرضا مكوندی و علی رضا احمد پورتقدیر و تشكر مكرر شد.
- تعداد چهل دستگاه بلندگوی اکو در مناطق اطراف نصب شده بود تا خانواده ها بتوانند ضمن استقرار در طبیعت زیبای منطقه، به مراسم گوش دهند.
-مسئولان برگزاری همایش، تعداد حاضران را یکصدهزار نفر برآورد می کردند.
- بسیاری از شركت كنندگان در این همایش، با لباس محلی بختیاری حضور یافته بودند و تركیب زیبایی از رنگ های شاد لباس های بختیاری خلق شده بود كه چشم هر بیننده ای را نوازش می داد.
بزرگترين همايش تاريخي ايل بختياري همزمان با هفتم فروردين ماه سال جديد در دامنه كوه آسماري واقع در بخش گلگير شهرستان مسجد سليمان برگزار مي گردد. كميته برگزاري همايش بزرگ بومي محلي آسماري نشينان با صدور اطلاعيه اي اعلام كرد اين همايش بزرگ و بياد ماندني با حضور بزرگان موسيقي محلي بختياري همچون علي تاجميري، كورش اسد پور؛ استاد صالحي و استاد توكلي و... در ساعت 13 روز هفت فروردين با حضور يكصد هزار نفر از اهالي بختياري استانهاي خوزستان؛ چهارمحال و بختياري و اصفهان با شكوه و زيبايي منحصر به فردي از اين حضور باشكوه و بيادماندني اقوام مختلف قوم بختياري و عموم علاقمندان با هدف پاسداشت فرهنگ بومي و محلي بعنوان زير ساخت هويت ملي در تقابل با فرهنگ منحط غربي و توسعه برنا مه هاي نشاط و شادي در جامعه برگزار مي گردد.همايش بزرگ بردامان آسماري سال گذشته باشركت بيش از 50 هزار نفر در دامان طبيعت كوه آسماري برگزار و پيش بيني مي شود درسالجاري بيش از يكصد هزار نفر دراين همايش بومي محلي شركت نمايند.
در شعر مرگ نیست اما بایگانی وجود دارد
گفتگو از: سعید مرادی
در يك شب سرد زمستانی به خانه يار محمد رفتم.اتاقي بود و سماوري و پاكتي سيگار و طاقچه اي پر از شعرهاي چاپ نشده.عكس هاي جواني يارمحمد را ديدم عكسهايي از سيد علي صالحي، هرمز عليپور، آريا آرياپور و ... زنده یاد سیروس سيروس رادمنش.آنها كه بانيان موج ناب لقب گرفتند و البته دست نوشته هايي از منوچهر آتشي، هوشنگ چالنگي، سيد علي صالحي و....اسنادي كه شايد تاريخ ساز باشند و براي بعضي ها با ارزش. يارمحمد برايم از گذشته ها گفت از خاطراتشان دركوچه هاي پشت برج ، ازشب نشيني هايشان، ازبذله گويي هاي دکترآريا آرياپور كه درحال حاضر در فرانسه روزگار مي گذراند، يارمحمد از شعر ناب گفت.از دوستاني كه ديگر يادي از او نمي كنند و البته....آخرش يارمحمد گريست. قسمتي از گفتگوي من با يارمحمد را مي خوانيد.
استفاده از عکسها و مطالب این وبلاگ با ذکر نام عکاس و منبع بلامانع است در غیر اینصورت پیگرد قانونی دارد.
از خودتان بگوييد؟
يارمحمداسدپور هستم،نامي كه پدرم بدون مشورت با مادرم برمن گذاشت،چرا كه تاريخ مذكر بود وفمنيستي هم در كار نبود!سال 1330 به اين دنيا وارد شدم،به آنجا كه كوه بود وآبشار و طبيعت بكر ووحشي سرزمين بختياري،آن روزگاران تفنگ هاي تك تير«برنو» و «بلژيكي»به غنيمت گرفته از مزدوران هندي و انگليسي كه دست به دست معامله مي شد ،چاقو و دشنه «زنجاني»هم با آن دسته هاي شاخ «پازن»هميشه برپرشال هاي سپيد كه تا سينه بسته مي شد،بود.كلاه نمدي خسروي و گيوه هاي ملكي «نجف آبادي»و دبيت هاي 222 حاج علي اكبري هم زبانزد خاص وعام بود.در سال 1360 اولين مجموعه شعرم با نام «برسينه سنگها،بر سنگها نامها» را به چاپ رساندم وبعد ازآن من ماندم و چند دفترشعرچاپ نشده!
با توجه به اينكه شماازبنيان گذاران شعر«موج ناب»دركشورمان هستيد لطفا درباره پيدايش اين موج صحبت بفرماييد؟
البته درخصوص شعرمن ديگران اظهارنظر نموده اند،اما بايدعرض كنم كه درسال 1355و1356 من به نوعي سرايش شعردست يافتم كه با آقايان:سيروس رادمنش،آريا آرياپور،سيدعلي صالحي وهرمزعلي پوردرميان گذاشتم،آنهاهم كه همشهري من بودند ومي توانستيم تقريبا هرروزهمديگررا ببينيم،به دنبال حشرونشرهاي ما،همگي به اينگونه سرايش علاقمند گرديديم تا اينكه سرانجام جناب«منوچهر آتشي»رسماعنوان«موج ناب»را براشعارمان گذاشت وبراي پنج نفرمان ويژه نامه هايي بچاپ رساند واين سبك به تدريج درسراسرميهن ادب پرورمان گسترش يافت.بطوري كه بنا به اعتراف بسياري ازشعراي بزرگ ومنتقدين آن زمان نبض شعرمعاصرايران در مسجدسليمان مي تپيد!
با توجه به گرايش شاعران به سوي مدرنيته شدن و غالب هاي پست مدرن چه نظري داريد؟
جناب مرادي شما درسوالتان،مسئوليتي سنگين را به من محول نموديد.من فكر مي كنم روح نيما،فروغ ،سپهري و... در عذاب است!قرني ديگر گذشت و شاعران مي روند تا به خلاقيت هاي تازه اي دست يابند.شعر هم براي خودش شناسنامه اي دارد،با اين تفاوت كه هر قدر پيرتر شود،دوست داشتني تر مي نماياند،در شعر مرگ وجود ندارد اما بايگاني شدن وجود دارد!اما اگر شعري و يا سبكي در يك دوره اي چهره بنماياند اگر چشم انداز نداشته باشد به بايگاني تاريخ سپرده مي شود تا شاعران آينده طرحي نو فرا روي بشر بگشايند.تا دست آوردهاي قرن جديد چه باشد ،عمر نوح مي خواه كه كفاف عمر اكنونيان را نيست!در هردهه اي انديشه ي تازه اي در شعر پديدار مي شود و به تبيين خود مي پردازد.شماشاعران دهه 40 تا50 را در نظر بگيريد،يك نوع«ژانرها»ومشخصه هايي درب مي گشايد تا شاعراني كه از راه رسيده اند و دق الباب كرده اند،وارد شوند.في المثل:دهه 40شعر«نصرت رحماني»به شعرعشق لاتي قهوه خانه اي مشخص مي شود.شعر«فروغ فرخزاد»به زايش ديگر و سترگ مي رسد شعر «سهراب سپهري به نوعي نقاشي با ترسيم حس بشري مي رسد،ولي شعر عرفان و منتزع از شعر شاعران روزگار خودش است به گونه اي كه گويي شاعر در سكوت شب نشسته است و صداي سريدن يك مارمولك را از روي تخته سنگ مي شنود و به مردم گزارش مي دهد.دهه هاي ديگر نيز فراز و نشيب و شناسنامه خودش را دارد.وقتي به شعر«حجم»مي رسيم ايهام درشعرها بيشتر به چشم مي خورد ونوعي بريدن شاعران از دهه قبل خود،ويا به گونه اي سنت شكني ها چشمگيرتراست.بدين طريق«شعرزمانه»شعرپويا مي شود و مي پيمايد اين بيابان وسيع راتا بع كشف هاي تازه تر نازل گردد.شعرحجم شعرمدرن زمانه خودش است يعني علاوه برتازگي آرايه هاي شعري،در زبان وبيان شعرونيزدرمحتوا وپيام اين تازگي ها راحس مي كنيم ونيز خواننده شعر به درك تازه تري ازشعرمي رسد وبوي كهنگي شعرشاعران قبل ازخودش راحس مي كند البته اين كهنگي نه بدان كهنه بودن است و يا بدعت گذاري شاعران تازه نفس است بلكه تكامل شعررا مي گويم چه از لحاظ تكنيك وچه ازلحاظ مضمون هاي تازه وسرانجام كشف واژگان و تركيبات نو شعرمعاصراست.
آقاي اسدپوريعني شما به اين گونه ها يعني پست مدرنيسم و مدرنيته به شرط آشنايي با مكاتب معتقديد ؟
اعتقاد من به وجود اين گونه ها ويا عدم آن تاثير در بود ونبود آن ندارد،هر روزدرجهان هزاران ادعا مي شود وطبيعتا هزاران موافق ومخالف بوجود مي آيد.اما اگرنظرمرا مي خواهيد بايد بگويم شعرمدرنيته،پست مدرنيسم و ...درجهان به شرط فراگيري مكاتب موفق بوده است.در كشورمامردم به واسطه كم كاري منتقدين،درك روشن وشفافي ازاين گونه مولفه ها ندارند!يعني اصولا نبايدهم داشته باشند چرا كه اساتيد ما،منتقدين ادبي ما درخصوص پست مدرنيسم درشعراستخوان لاي زخم گذارده اند!من تقصير را به گردن منتقدين مي اندازم!وگرنه جواني كه هنوزحافظ رانشناخته است چگونه از مدرنيته دم مي زند!و فاجعه بار اينكه درك روشني هم نداشته باشد.پست مدرنيسم ها ادعا مي كنند كه اگر يك ملودي موسيقي گوش دهند خيلي راحت مي گويند اين موسيقي نيست فقط بازتاب صداي مرغي است كه انجيرخورده!يا بادي است كه به فروشگاه شيپورفروشي وزيده است!و سرانجام مانوعي درك نامرئي وشبه گونه ازآن داريم!يعني هرپديده راخود آن پديده نمي بينند!مانند:افلاطون وهمان مسئله معروف غار!شما درغارنشسته ايد وبرديوارآن فقط سايه ها رامي بينيدامابه بالا كه بنگريد به عالم واقعي صعود خواهيد كرد.
به نظرشما الفباي مدرنيته چيست؟
دردوره رنسانس انديشه هنرمدرنيته مطرح گرديدشاعرمدرنيته بايد با فلسفه هگل،افكار نيچه،مكتب اگزيستانسياليسم وسمبوليسم آشنايي كامل داشته باشد آنگاه مدعي هنرمدرنيته باشد.ما دركاربرخي ازجوانان خودمان به اقتضاي شعرشان نه مدرنيته رامشاهده مي كنيم ونه سنت شكني را،بلكه اين فكر جديد به دليل جذابيتش جوانان ما را به اشتباه انداخته است!اگراين مبحث را بخواهم از منتظر ديگري بيان كنم بايد به نفي الفباي مدرنيته يعني به نفي فلسفه هگل ،افكار نيچه،اگزيستانسياليسم وسمبوليسم ها بپردازم واين مبحث مجال اين مقال راندارد،مهمترين انگيزه پناه بردن به پست مدرنيسم سردرگمي بشري است مانند:افكار ژان پل سارتر كه در كتاب «گوشه نشينان آلتونا» به وضوح ديده مي شود،عده اي نشسته اند كويي منتظرند تا رهايي يابند!اين همان افكاراگزيستانسياليسم هاست كه امروزه درغالب پست مدرن چهره مي نمايد.
به نظرشما شاعرچه رسالتي دارد؟
رسالت الهي.بقول شارل بودلرشاعرملي فرانسه: شاعران و پيامبران در كنارهمديگراند چرا كه به هردوالهام مي شود.
آينده شعرنو راچگونه مي بينيد؟
بسيار طوفاني .
آخرین دم از نفس های خویش را
نفس کشیدی
پرندگان
تدفین دریا را
پَر ریختند
زنده یاد رستم الهمرادی از شاعران موج ناب محسوب میشد كه از چند روز پيش در پی اختلال در سیستم گوارشی به بیمارستان آیتالله کرمی اهواز منتقل گردید و سپس به بیمارستان شهید بقایی منتقل و در ساعت 13 روز یکشنبه، 21 آذر 89، در این بیمارستان از دنيا رفت. رستم الهمرادی در سال 1338 در مسجدسلیمان به دنیا آمد. به علت علاقه به ادبیات به استخدام آموزش و پرورش وتدریس این رشته پرداخت. مجموعه شعری با نام "به نفع رویاها" در سال 1388 توسط نشر تپش نو از ایشان به چاپ رسيد.مراسم خاکسپاری اين شاعر در روز دوشنبه 22 آذر 89 در مسجدسلیمان از فرهنگسراي جوان به سمت بهشت زهراي چهاربيشه برگزار گرديد. پیش از اين قرار بود تا پیکر این شاعر را در قطعه هنرمندان! دفن کنندکه متاسفانه به علت كوتاهي مسؤلين شهری و عدم تفکیک این قطعه خاکسپاری در گورستان عمومی انجام پذیرفت.

استفاده از عکسها و مطالب این وبلاگ با ذکر نام عکاس و منبع بلامانع است در غیر اینصورت پیگرد قانونی دارد.
هرمزعلیپور از دوستان اين شاعر گفت:یکی از عوامل دیریافت رستم الهمرادی طرز و طریقه انزوای خودش بود.الهمرادی متعلق به نسلی است كه از نسل مرحوم سیروس رادمنش به لحاظ سنی دو ـ سه سال فاصله داشت.وي افزود: دوست شاعرِ من، رستم الهمرادی، از زمره شاعرانی با تمایل و تعلق به شعر ناب معرفی شده و بعد به شعر حجم. او در مجموع با تلفیقی از این دو نام در محافل شعری شناخته شد. از او کتابی با نام "به نفعِ رویاها" چاپ شده. استبه گفته علیپور؛ الهمرادی دبیر ادبیات در دبیرستانهای مسجدسلیمان بود و شاعران جوانی از تازهترین نسلها شاگرد او بودند.علیپور در گذشت الهمرادی را به جامعه شعر ایران ـ به ویژه جنوبیان ـ تسلیت گفت.قاسم آهنينجان به مناسبت درگذشت رستم الهمرادی گفت: اصلا مهم نیست که او چه گونه شعر میگفت و سبک و سیاقش چه بود. مهم این است که شاعر بود و مهمتر آن که درد شاعری داشت. الهمرادی برای شاعریاش هزینه کرد؛ از همه چیزش، خاصه از عمرش. او ادامه داد: میدانم کتابی از او چاپ شده و روز قبل از مرگش به من گفت شعرهای زیادی از او به جا مانده که امیدوارم شعرهایش به سامان برسند و روزی به دست مخاطب برسند.آهنينجان بيان كرد: سالها بود که ندیده بودمش تا همین روزهای اخیر كه ساعاتی دیدمش و شاهد رنج و درد بسیارش بودم در بیمارستان. قرار بود به دیدارش بروم که دریغا او رفته بود.آخرين گفتگوي من با زنده ياد رستم اله مرادي را كه در روزنامه صبح كارون نيز به چاپ رسيده است مي خوانيد:
آه اي همه شور هاي شاد ومضطرب در دل اي شعر!
گفتگو از: سعید مرادی
اشاره كوتاه:
رستم اله مرادي از شاعران پرتوان خطه هميشه شعر خيز مسجدسليمان است. زياد اهل گفتگو با مطبوعات نيست.شعرهايش بيشتر از اينكه در مطبوعات داخلي چاپ شود در مطبوعات خارج از كشور به زيور چاپ آراسته شده است.اله مرادي از آن دسته شاعراني است كه روياي بي تارو پود مشكلات تاكنون موجب شده كه هيچ دفتر شعري مستقل ارائه ندهد گفتگوي من با ايشان را مي خوانيد:
لطفا خودتان را معرفي كنيد؟
رستم اله مرادي- اواخر سال 1338 در مسجدسليمان ودر يك خانواده پر جمعيت كارگري به دنيا آمدم. دوران تحصيلات ابتدايي ومتوسطه به اضافه ي دوره دانشسراي مقدماتي را در همين شهر به اتمام رسانده ام. ليسانس ادبيات فارسي ودبير دبيرستانهاي ولايت خويشم.از پدر ومادر چيزي جز سرشته اي از ستارگان شهيد برزخم وكورسوي تبسم به ياد نمي آورم،اگر بتوانم چيزي بر اين يادآوران بيفزايم تجسد بلوغ ملال گاه مطبوع شان است يعني من! نشسته در ورطه اي گم از طلوع وغروب كه شايد هم ورطه نباشد بلكه فرازي به قصر اندوه است.فكر هم سالي تولدم با مرگ جسمي نيماي بزرگ هميشه مرا مي ميراند.
جناب اله مرادي آيا تعريف مطلقي از شعر مي شود انجام داد ومرز روشني بين شعروغير شعر مشخص ساخت؟
همين كه شما اين تمايز را در قالب يك پرسش ديرينه اما در هر حال تازه حس ولاجرم براي خودتان حل كرده ايد،يا از جهتي ديگر بگويم در سوال شما يك باور قطعي كه همان مرزبه وضوح رسيده كه دلالت بر نياز انسان ورمز وارگي اين نياز به شعر دارد پاسخ شما وخواننده يا مخاطب اين گفتگوست،در غير اينصورت هر تعريفي كه بنده از شعر داشته باشم بر پايه ي نگرشي مبتني بر جنبه هاي مختلف استدلالي يا تمثيلي يا استقرائي عاقبت چيزي جز يك واگويه ي فردي كه ممكن است فرديت هاي ديگري را با تمايل يكسان ارادي وبرداشت هاي همگون ارتداعي هاي ممكن ،هم راي وهمدل سازد،نخواهد بود. اين را بابت مطلق بودن خود شعر كه به حادترين صورت وكيفيت ممكن برايم بسيطي مركب تر از هر مركبي ست مي گويم وچون نقش حس در اين دريافت خيلي اساسي است چندان فكر نكرده ام كه تعريف مطلقي از آن داشته باشم،راستي چه تعريفي دارد به رويا،رويا ديدن وبه فكر فكر كردن؟اگر به تعريفي از توازن اين حالات با هم توفيق بيابيم كلمات وانديشه هاي آنان مي توانند شعر باشند نه تعريف آن؟ نمي دانم تا چه حد اين رنگ ها كه من گنجانده ام در دل مي توانند ديدني وشيرين يا عكس اين ها باشد. آه اي همه شور هاي شاد ومضطرب در دل اي شعر!
در شعرهاي سپيد،حجم،ناب،گفتار،پست مدرن و....تفاوت روشني با نثر شاعرانه ديده نمي شود وجه تمايز اينگونه اشعار از نثرهاي زيباي ادبي را تا آنجا كه مي توانيد روشن سازيد؟
وجه تمايزشان مي تواند دست كم سكوت من در برابر كمي بي توجهي كه در اين پرسش نسبت به شعر وسرنوشت آن نهفته است باشد. كدام يك از عناوين والقابي كه به جريان هاي مختلف شعر ايران پس از نيما داده اند به جز يكي دومورد چهره هاي شاخص وماندني نداشتند وندارند؟اين جريان ها بر اساس بداعت ها و جلوه گري شان در ساحت شعر پديد آمده ونام گذاري شده اند.درخصوص شعر گفتار مثلا به عنوان موردي كه سابقه ي پيشين دارد ودر عين حال ديرينه!در "آرش"ويژه نامه ي "فروغ" گفتگويي م آزاد با فروغ داشته است اگر حافظه ام ياري كند سالهاي 40-42 كه محور آن گفتگو محاوره وگفتار در شعر است،در مجله ي معيار خواندم كه آقاي رحماني شاعر ارجمند آن را با فولكلور يا جزيي از آن يكي دانسته اند كه من فكر مي كنم نظر وتفكريست متين ومنطقي ،راستي اشعار بابا طاهر همداني،فايز دشتستاني،يا نمونه اي مثل اين بيت سعدي كه نمونه اش در شعر كلاسيك ونيما وپس از نيما فراوان است،شما مي توانيد شعر اكثر شاعران دوره مشروطيت را با قاطعيت به ياد آوريداما:
بگذار تا مقابل روي بگذريم دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
كه خصيصه ي بارزشان چيزي غير از گفتاري بودن آن ها نيست.هرچند اين پاسخ منزله ناديده گرفتن زحمات وكم كردن ارج واحترام ديگران نيست.نميدانم تا چه حد شاعر همشهري مان در منظور شما لحاظ شده است،كه مي دانم خواسته ايد مرا به حرف بكشانيد،خيالتان را آسوده كنم كه اين شاعر در استفاده از تكنيك وبهره مندي از تم مثلا آغاز وپايان" نامه " موفق بوده اند.
به ظر شما اتكاء به ادبيات پيشين تا چه حد مي تواند به كمال يافتن شعر معاصر كمك كند؟
تا آن حد كه مي توان تصور كرد!مگرنيما وپيروانش وپس از آن ها كاري به جز اين انجام داده اند.فقط ضمن نگاه وتوجه به موازين سنتي به عنوان پس زمينه اي مناسب مي توان همزمان باور به عدم گنجايش وجوه غالب آن را به معناي درستي از يك ماهيت وكيفيت برتر وتازه تر نشان داد. در يك كلام بگويم هيچ تازه و نوي بي رنگ وبويي از گذشته نمي تواند چندان تازه باشد.
به نظر شما چرا بعد از انقلاب ادبيات ما چهره هاي شاخصي چون شاملو، نيما و.. به خود نديده است؟
اقتضاها وضرورت ها در خود وبا خود فرمان چهره كردن مي دهند بي هيچ عهد واراده اي از جانب كسي! . شما نگاه كنيد ما چند نشريه فرهنگي وادبي داريم كه با مشكلات فراوان چاپ مي شوند،حالا فكرش را بكنيد يك شاعر جوان كه مثل من اگر معلم هم باشد يا شايد بي كار،چگونه مي تواند با تسريع وتوقعي كه در سوال شما است چهره كند البته يادمان نمي رودكه در اين زمينه هم چهره كردن هاي با واسطه آنجنان سخيف است كه اصلا جايي براي طرح آن نمي ماند چرا كه هيچ گونه نفع وتكامل شعري در اين صحبت ها نيست. پس كمي صبر كنيد تا به تعبير نيما زمان با غربال اش از پي بيايد. ضمنا همين چهره ها كه نام برديد حيف است مثلا آتشي،رويايي،آزاد،شاهرودي،واحمد رضا احمدي و... بسيارعزيزان با كتاب وبي كتاب ديگر را نام نبريد. بويژه نسل هاي نزديك وپس ازاين ها كه راه را به گونه اي هموار كردند كه مستعد فراتر رفتن خود وديگران اش ساخته اند. فقط يادمان باشد تفاوت "زمان" و"جايگاه" ها را آن هم با سرشتي كه از يك شاعر متوقع هستيم از ياد نبريم.
مي دانيم اشعار شما در برخي مجلات ونشريات خارج از كشور چاپ مي شوند چرا تمايلي به چاپ اشعارتان در مطبوعات داخلي يا بصورت يك مجموعه ي مستقل نشان نمي دهيد؟
اجازه بدهيد براي رفع شبهه هم كه شده بگويم بنده هيچ وقت شعرم را با آگاهي ومستقيما توسط خود جايي ارسال نكرده ام. اما طبيعي است با توجه به حشر ونشرها وارتباطات قلمي با برخي از دوستان اين كار صورت گرفته است وگويا شعرها بيشتر از آن حد وتعدادي شده كه در نشريات داخلي چاپ شده است كه اين چيزي نيست جز لطف دوست! اما وقتي جغرافياي تو پاسخگو نيست( آن هم به انحاء وغرض ! ) چقدر خوب است كه دوست از فروتني بال پرواز مي شود. اما برگزيدنانزوا با آگاهي از خطرات ومحسنات آن از تعاليم يك زندگي ي جهت يافته هنري(شعري) است آن هم بدون اينكه از سر عهد واراده خودت را به آن سنجاق كرده باشي ،بلكه به ناچار تقدبر تو شده باشد. وآموختن اش از بزرگي چون نيما كه چند جا (بخصوص در نامه هايش) بدان سفارش واشاره نموده است يا هم زباني باطني چون اوكتاويوپز كه از ديالكتيك آن به درستي سخن گفته است،يا آن خاموشي كه نام مستعار مولوي به تعبير هميشه شاعر (رويايي) دست افشان در غزل مي شود تفاوت دارد با تمايل به چاپ شعر در هر كجا ! شما پس از اين شاهد فعاليت بيشتري از جانب بنده خواهيد بود با توضيح اين مطلب كه عوامل بسياري هم خوشايند وهم عكس آن در بازتابي چنين خيلي موثر هستند.
جناب اله مرادي پرسش هاي ديگري وجود دارد كه اميدوارم در فرصت هايي كه پيش خواهد آمد گفتگويي ديگر داشته باشيم.
با تشكر از شما دوست عزيزم، هميشه وهر وقت در خدمت شما خواهم بود.
يادش گرامي باد
قباد آذرآيين اعلام كرد:« به دلیل احترام به نوشتههایی که حاصل عرق ریزان روح من هستند و به دلیل سنت حاکم بر ممیزی آثار و حذفهای بیمورد که منجر به آش و لاش شدن نوشته میشود، دیگر هیچ اثری به ناشر نخواهم سپرد.»
قباد آذرآيين متولد سال 1327 در مسجدسليمان است. اولين اثرش با نام "باران" در سال 1345 در نشريه ادبي بازار (رشت) منتشر شد. خودش ميگويد كه اين داستان نقطه عطفي در دنياي نويسندگي او بود. آذرآيين با تلاش بيشتر در سال 57، اولين داستانش را براي نوجوانان با نام "پسري آن سوي پل" نوشت."راه كه بيفتيم، ترسمان ميريزد" نيز در سال 60 به چاپ رسيد. او پس از اين كتاب، چند سالي تنها با نشريات ادبي در ارتباط بود تا اينكه اولين مجموعه داستانش را با نام "حضور" در سال 1379 منتشر كرد. "شراره بلند" دومين مجموعه داستان آذرآيين بود كه در سال 80 منتشر شد. داستان "ظهر تابستان" از اين مجموعه در جايزه گلشيري برگزيده شد. "هجوم آفتاب" نيز آخرين مجموعه به چاپرسيده آذرآيين است. قباد آذرآيين در اين سالها در كنار غنا بخشيدن به ادبيات داستاني، ادبيات فارسي نيز تدريس ميكند و هماكنون ساكن تهران است.پيشتر به قلم آذرآيين، مجموعههاي داستان "حضور"، "شراره بلند" و "هجوم آفتاب" (نامزدي دومين دوره جايزه ادبي جلال آلاحمد) منتشر شده و كتاب "قبر پنجم" چهارمين مجموعه داستان او است.از سويي، او چندي پيش از انتشار رمان صد صفحهاي "عقربها را زنده بگير" و همچنين مجموعه داستان "چه سينما رفتني داشتي يدو!؟" خبر داده و گفته بود كه "عقربها را زنده بگير" در فضاي نوستالژيك براي مخاطبان نوجوان نوشته شده است كه از سوي نشر افراز به چاپ خواهد رسيد. همچنين "چه سينما رفتني داشتي يدو!؟" 13 داستان دارد كه اولين داستانش به ماجراي سينما ركس آبادان ميپردازد.
سعید مرادی بعداز کتاب مشتر ک(آدم برفی ها می میرند) با فرید مرادی کتاب شعر «جمجمه های بی امضاء» را از طریق نشر دلا مسجدسلیمان منتشر کرده است که به زعم من ادامه ی همان ذهن، زبان و ساختار (همه ی این مدادها خاکستری نیستند) می باشد، البته در این کتاب سعی کرده با ساختار تصویری ، تجربه های اقلیمی و بومی و مفاهیم کلیدی... ذهنیتی بینامتنی بیافریند و با جذابیت های چالش برانگیزی از سیاهی دنیا بکاهد. از نظر من اثر انگشت کتاب روی ساختار زبان معنایی شعر است تا با محوریت ذهنی به تقابل های اجتماعی بپردازد. علت و معلول و روایت خطی ؛ تعابیر درونی و عادات ذهنی نتیجه ی تقابل و تعامل کلمات با ساختار ارگانیکی شعر می باشد. نمود بیشتر شعر واکنش ذاتی و حضور عینی و ملموس عشق است که شعر جز عشق نیست. زیرا ایده های انسان یک رویای غیرقابل تصور است. شعرها سازمندی رمانتیکی و خطابی دارند،با رویکرد هایی ساختار بیرونی شعر را درونی می کند:
-شاید این شوخی جهان بود وُ/سادگی ما/که چشمان پاییز/خواب های برهنه امان را/بر دامان باد/آشفته می نوشت ص 13
-...این سایه ها از کجا آمده اند/این جمجمه های بی امضاء/با شناسنامه های باطل شده/که بر هیچ آهنگی نمی نشینندص28
در «جمجمه های بی امضاء» انتخاب افعال و گزاره ها قابل تاویل اند. نقش فعل و ضمایر قابل توجه اند. گرچه افعال ماضی جنبه دیداری ندارند ولی فرا روایت های خطابی محسوب می شوند. گاهی یک نواختی ساختاری در محورهای تحریف شده برائتی برای بندهای دیگر شعر محسوب می شود... .آن هم با راوی دانای کل یا همان شخصیت شاهد در وضعیتی محتاط و انسجام یافته است.از ویژگی های ضمنی شعر ظرفیت سازی کلمات حول محور ارزش های شعری ؛ تردید و تک گویی و دغدغه های ذهنی در حد یک بیانیه می باشد.ابزار بیان تجربی که سرشار از زبان حسی است . علامت سجاوندی تعلیق که نشانه ی حذف است؛ البته حدف معنا دار که به وفور یافت می شود. و مرجع همه ی این گزاره ها ذهنیت شاعری است که با کلمه بازی می کند:
-...در پانویس خانه ای که خطوط موازی را/ به هم گره می زد/اشباح/نگاهت را بر زمین زدند ص20
در محوریت مستدل و معقول؛زبان آهنگین ؛ساختارایماژیستی مرز بین ذهن و عین را مشخص می کند تا مخاطب با شاعر هم سخن شود که گریزاز شعر ممکن نیست.و در این کلیت به مضمون و فحوی شعری برای پرداخت به جزییات زندگی است. گاهی با شگردهای زبانی و تعریف متعارف شعر و رفتار تکنیکی و عرف ستیزی می خواهد خواننده را به چالش بکشاند.با شعری که به ذهنیت مخاطب پاسخ می دهد و لی این سوبژکتیو و ناخودآگاهی دلزدگی می شود. این زلالیت و معنا دهی به اشیاء و جهان و مافیه به زبان ،نگاه ، حس و روحیات شفافیت می دهد:
-هر شب در ابتدای خواب هایم یکی می آید وُ/صندلی اش را کنار نفس هایم می گذارد ص 15
-آن قدر روی عصب هایتان راه می روم/که نام کوچکتان را در فهرست گمشده ها/دنبال کنید ص 30
گسسست زمان در شعر مرادی با بارهای منفی و مثبت همراه است... واکه ها باعث موسیقی و جاذبه های بصری کلام می شوند.در شعر هیچ گونه موسیقی نیست بلکه آنچه می شنویم آهنگ است که تحت تاثیر واکه ها می باشد و شعر را سمت و سوی معنا می برد؛ از لحاظ ریخت شناسیک و بسامد واژگانی و اقلیمی و ترکیبات نمادین قابل تامل است....در بعضی شعر ها مرگ می تازد، مرگی انکار ناپذیر با رویکرد حسی و گاه نوستالژیکی که واجد اندیشگی و با دریغی شگرف ورویکردی که هویت و ذهنیت بومی را ثبت می کند: اما لحن های مختلف ذهنی و پسندهای تصویری و تقابل و دوگانگی تمهیداتی لازم در نظام زیبا شناسیک است. پا گرفتن این من نویسی ها با لحن خطابی شاعر در حد یک نگاه سانتی مانتالیسم است :
-از میان تمام فصل های این تقویم رنگ پریده/تنها تو را برگزیده ام/ که دیگر غوغای هیچ فصلی/متقاعدم نمی کندص40
-...دیگر باید لعنت بفرستم/بر این مهره های ماری که دارند/بر گردنم لامبادا می رقصند ص 46
شعر مرادی به دور از مولفه های انحرافی شعر امروز قابلیت ذاتی دارد و در روایت بینا متنی نشانه هایی از روابط انسان ها در مناسبات های مختلف در آستانه ی هزاره ی سوم است.اگرچه هر شاعری زیر سایه ی زبان مخفی است ولی در شعر مرادی واکنش آگاهانه به عشق،طبیعت، اشیا و عناصر حسی و عاطفی نمود بارزی دارد.
من حس می کنم برای سوالات متعددم در شعر مرادی جواب قانع کننده ای یافتم نشده است! انتقاد من به یک سری گزاره های منفصل و ناتوانی در القاء ساختاری شعر از لحاظ مضمون و محتوا است... عدم توجه به فرم به معنای کمک می کند و عدم توجه به معنا به فرم پرداخت بیشتر می شود.گوییا شاعر نتوانسته به هر دو مولفه پرداخت کند...و محافظه کارانه به استحاله کلام و کلمه پرداخته است...گاهی با شعر- نثر هایی از زبان معیار کتاب دور می شود باعث واکنش ذهنی مخاطب می شود.... تاثیر پذیری های آگاهانه از ذهن و زبان شاعران جنوب در شعرش کاملا پیداست. البته هیچ شاعری تحت تاثیر خودش نیست و حکمی غیر از این شعار است و دیگر هیچ....:
-آدمی وقتی گمان کند مرده است/می میرد ص 26
-با این معادلات چند مجهولی نمی توانید/چارچوب این شعر را/ از هم جدا کنید ص31
-کسی نمی داند/پشت این سطرها چه می گذرد ص37
درهمایش روز کتاب و کتاب خوانی مورخ23/8/89 که در سالن همایش مهتاب ابتدای بلوارساحلی کیانپارس اهواز برگذار شد انتشارات دلا به دلیل کمترین امکانات در شهرستان مسجدسلیمان و بیشترین خدمات در حوزه ی نشر و چاپ کتاب به عنوان يكي از ناشران نمونه استان معرفی شد.در این همایش مدیر کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و دکتر حجازی استاندار خوزستان با تقدیم لوح تقدیر از زحمات فرید مرادی مدیر مسئول، سعيد مرادي سردبير و مدير اجرايي و ديگر دست اندركاران این انتشاراتي قدردانی نمود. انتشارات دلا از سال ۱۳۸۶فعالیت خود را در زمینه ی چاپ و نشر آثار قلمی نویسندگان سراسر کشور در شهرستان مسجد سلیمان آغاز کرد که طی این مدت توانسته ۳۰جلد کتاب در زمینه های مختلف و با كيفيت بالا چاپ و در سراسر ایران زمین توزیع نماید.. همچنین در حال حاضر ده ها جلد کتاب با عناوین گوناگون جهت اخذ مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارسال گردیده است.این انتشارات با تعامل خوبی که با نویسندگان و نیز اداره کل امور کتاب وزارتخانه برقرار نموده در کوتاه ترین زمان ممکن نسبت به چاپ آثار مؤلفين اقدام مي نمايد.
آن شب پشت پنجره،نطفه گریه شکل گرفت....
منوچهر شفیانی به سال ۱۳۱۹ به دنیا آمد، بعد از پایان تحصیلات متوسطه به عنوان سپاهی دانش به روستاهای محروم رفت. تجربه همین دوره از زندگی او بود که دستمایه داستانهایش شد؛ داستانهایی که در آنها به زندگی مردم فقیر و محروم روستایی چه از منظر اقتصادی و چه از منظر فرهنگی میپرداخت. شفیانی در داستانهای خود تاکید ویژه ای روی جهل و خرافه پرستی شخصیتهای داستانهایش داشت. او داستانهای خود را در مجلات «ترقی» و «خوشه» منتشر میساخت. در جوانی در سفری به تهران در یک محفل دوستانه که چند تن از چهرههای مشهور ادبی حضور داشتند، به طور ناگهانی در گذشت(۱۳۴۶). اما با وجود شایعاتی پیرامون قتل او وجود داشت، کسی در این پرونده متهم نشد. به هرحال در سال ۱۳۵۵ بخشی از داستانهای منوچهر شفیانی جمع آوری و در کتاب کوچکی به نام معاملهچیها منتشر و اندک زمانی بعد این داستانها به همراه دیگر داستانهای شفیانی با عنوان «قرعه آخر» توسط انتشارات امیر کبیر منتشر شدند...
...صبح بود،دستهای نازک خورشید،تهران را در اوج لطافتش به خوابی عمیق فرو برده بود و چند ستاره که از شب قبل در میهمانی آسمان جا مانده بودند کم کم بار سفر بستند... تهران چقدر شلوغ بود؛شهر،شهرفرنگ،از همه رنگ ... یک نفر پشت در ایستاده است،جوان،شاداب،بلند بالا،با زلفی انبوه و چشمان درخشان و چهره ای طراوت گرفته از هوای روستا و زندگی در آنجا ...علاقه داشت کار مطبوعاتی انجام بدهد،سراغ سردبیر مجله فردوسی رفت،او برایش از سختی کار گفت و اینکه روزنامه نگاری هلاک کننده بی رحمی است،بخصوص سر قصه نویسها را در مسلخ خود بی رحمانه تر می برد.سری تکان داد،مجاب نشده بود .... کار روزنامه نگاری را شروع کرد و طولی نکشید که ژورنالیسم او را بلعید و شفیانی غلطید....آتشی که می رفت مبدل به شعله ای خرامان گردد و شکوفا شود گرمای خویش را به دل خاکستر داد و جان سپرد...در ماهنامه فردوسی در مقدمه داستان از شهر تا قریه نوشته شده بود:«شفیانی یکی از امیدهای ایران است در قصه نویسی... »امیدی بجا و شایسته و دریغ که او اکنون نیست و چه خوب بود اگر او همچنان در ده می ماند و می نوشت .در همان داستان می نویسد:«...دو ساعت کوفتیم تا رسیدیم به بالای کوهی که سوسن پهن شده بود زیرش و چه منظره ای،یک دست سبز بود،رودخانه کارون بصورت رشته ای آبی توی دلش جریان داشت،باغها و بیشه هایش از دور به جنگلی رویایی می مانست و ما از آن بالا سخت غرق شده بودیم توی صفای طبیعتش،یکی از بچه ها که ذوق زده شده بود وسط انبوه پونه دراز کشیده بود و دیگری نطقش بازشدهبودکه:بع...له...سونآپ،ماهنامه،سارتر،کیهان،ایترنشنال،انتل کوتوئل ،بوق بوق توی خیابانهای شلوغ؛صف اتوبوس، شهر،شهر فرنگ...تف...من بی اختیار زمزمه کردم...طبیعت،ای تمامی طبیعت ...»افسوس!که شوق او به طبیعت چیزی ازخشونت و بی عاطفگی تهران کم نکرد و شهر فرنگ او را به خود کشید و کام ناداده جانش گرفت .
یاد و خاطرش گرامی باد.
عکس : سعید مرادی
استفاده از عکسها و مطالب این وبلاگ با ذکر نام عکاس و منبع بلامانع است در غیر اینصورت پیگرد قانونی دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند...
قبر مرا نیم متر بیشتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند...
قبر مرا نیم متر بیشتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند!
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم.
جستاري كوتاه بر تاريخ بلند نفت در ايران تازه ترين اثر فرشيد خداداديان استاد تاريخ ، محقق و نويسنده بزودي توسط انتشارات دلا چاپ و عرضه خواهد شد. اين كتاب چهارمين كتاب ارزنده فرشيد خداداديان است كه در 104 صفحه همراه با عكس هاي قديمي زمان اكتشاف نفت مراحل نهايي اخذ مجوز از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي را مي گذراند.
۱/1/ 1334تولد - روستای مَرغاب، ايذه بختياری، خوزستان. فرزند سوم خانوادهای چهاردهنفره. پدر: کشاورز، شاعر و شاهنامهخوان. مادر: خانهدار
1340: شيوع بيماری حصبه در ولايت، مرگومير کودکان، درگذشت برادر کوچکتر (عبدالله) بر اثر بيماری حصبه کوچ دائمی خانواده به مسجد سليمان و نجات علی از بيماری حصبه.
1341 : ورود به دبستان سعدی در مسجد سليمان
1343 : تاسيس روزنامه ديواری "ناقوس" در دبستان (ماهانه) و درج اولين زمزمههای کودکانه در همين روزنامه. تصادف شديد با اتومبيل، قطع اميد پزشکان از بازگشت صالحی به زندگی. صالحی از سال اول دبستان، کار و نانآوری را در کنار تحصيلات تجربه میکند: شاگرد پادو، آبيخ فروشی، تدريس خصوصی همکلاسیهای خود، خرازی فروشی، شاگرد بنايی و فعلگی.
1347 : ورود به دورهی اول دبيرستان - دبيرستان ۲۵ شهريور مسجدسليمان ادامهی کار تهيه و تنظيم روزنامهی ديواری "ناقوس" در دبيرستان تا دو سال، اما سرانجام به علت درج شعرهای معارض با شرايط، روزنامه ديواری تعطيل میشود.
1350 : معرفی شعر صالحی در راديوهای استان خوزستان (آبادان و اهواز) و حمايت مهدی اخوان ثالث از شعر صالحی. چاپ اشعار ايشان در مجلهی بومی شرکت نفت، به اهتمام ابوالقاسم حالت. ادامهی مشاغل گوناگون و سخت در ياری رساندن مالی به خانواده.
1351: شرکت در اولين شب شعر مسجد سليمان در کنار شاعران پيشکوست و دبيران شاعر اهل جنوب و استقبال مردم از شعر صالحی. پارهای از شعر "شبان" که سال ۱۳۵۰ سروده شد و سال ۱۳۵۱ در شب شعر خوانده شد: شب، شرجی، نان و ستاره و نفت، حتما شبانی که شبان آمد شبان هم رفت. ورود صالحی به دورهی دوم دبيرستان و انتخاب رشتهی رياضيات.
1352 : احضار صالحی به دفتر دبيرستان که توسط دو غريبه بازجويی میشود و سرانجام از او میخواهند که در شعر و انشاهايی که سر کلاس میخواند، دست از انتقاد و معارضه با شرايط بردارد. صالحی مدتی سکوت میکند. ۱۳۵۳ - احضار مجدد و تنبيه و تهديد از سوی مقامات وقت. صالحی ترک تحصيل میکند. بازی در نمايشنامهی "چشم در برابر چشم" اثر غلامحسين ساعدی. اين نمايش تنها دو شب در شهر اجرا و سپس گروه را از ادامهی کار بازمیدارند. استقبال جرايد پايتخت از شعر صالحی.
1354 : به درخواست رئيس دبيرستان و خواهش خانواده، صالحی بر سر کلاس درس بازمیگردد و ديپلم رياضی را میگيرد. سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه تنی چند از شاعران پيشکسوت و همنسل خود جريان "موج ناب" را در شعر سپيد پیريزی میکند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از اين جريان پيشرو حمايت میکنند و برای شعر صالحی ويژهنامههايی در مطبوعات جدی و معتبر ادبی منتشر میکنند. (ديدار صالحی با اخوان ثالث، منوچهر آتشی، منوچهر نيستانی، نادر نادرپور و سهراب سپهری در تهران) اواخر ۱۳۵۴ اعزام به خدمت نظام وظيفه. سه ماه در پادگان لشکرک تهران که به علت نافرمانی، دو ماه آن را صالحی در زندان گذراند. سه ماه خدمت در پادگان صُفه اصفهان که قريب به چهار هفتهی آن را صالحی در زندان گذراند. او در يکی از مصاحبههايش گفته است: "قادر نبودم زور و جور و تحميل بیدليل رنج را تحمل کنم". دو ماه و هجده روز خدمت در قوشچی رضاييه، که در واقع درجهی گروهبان سومی او را حذف کرده و به قوشچی رضاييه تبعيدش کرده بودند. سرانجام پس از سی روز در قوشچی، صالحی به دليل ضعف بينايی و رفتارهای غير قابل کنترل (به زعم فرماندهان) معافيت پزشکی میگيرد و سال ۱۳۵۵ به مسجد سليمان باز میگردد. در تمام اين مدت اشعارش به صورت مستمر در جرايد مرکز به چاپ میرسيده است.
۱۳۵۵ - تلاش در راه تحکيم موج ناب در شعر. انتخاب مشاغلی مثل معلمی (تدريس خصوصی)، تدريس رياضيات در سطح دبيرستان و کتابفروشی. استخدام موقت در شرکت ساختمانی خارج از شهر به عنوان سرنگهبان، مسئول خريد و حسابدار. اعتراض صالحی به سران شرکت اروپايی پرزيسيون به دليل به تعويق افتادن حقوق کارگران و دعوت نگهبانان به اعتصاب. احضار صالحی، محاکمه و کسر سه ماه حقوق.
1356 : دی ماه اين سال نام صالحی همراه با هوشنگ گلشيری در داستاننويسی و پرويز فنیزاده در بازيگری، به عنوان برندهی جايزهی فروغ فرخزاد در شعر اعلام میشود. صالحی سه روز به تهران میآيد، تقاضای استخدام در مطبوعات از سوی سردبيران را رد میکند و به مسجد سليمان بازمیگردد. اما در کمال تعجب به او گفته میشود که: "تو اخراجی!" صالحی از شرکت ساختمانی اخراج میشود و به تدريس خصوصی فيزيک، شيمی و رياضيات در سطح دبيرستان میپردازد.
1357 : صالحی از گروه "موج ناب" فاصله میگيرد. او در اين باره گفته است: "حس میکردم همهی ما شاعران موج ناب داريم شبيه هم میشويم. درک و دريافتم درست بود. ديگر زبان موج ناب جوابگوی احوال و خلاقيت من نبود. يکی دوبار با دوستان شاعرم دربارهی نقض تقطيع غلط و سطربندی سنتی در شعر سفيد بحث کردم و گفتم اين شيوهی زيرهم نويسی و پراکنده کردن کلمات بر صفحهی سپيد کاغذ درست نيست!"
1358 : يازدهم اردیبهشت اين سال صالحی تصميم میگيرد تا برای اقامت دايمی در تهران، شهر خود را ترک کند. او بر اين باور بود که ماندن در مسجد سليمانِ محروم، دستاوردی جز استمرار محروميت (حتی در خلاقيت) ندارد. بیآن که کسی يا آشنايی در تهران داشته باشد، با صد تومان، مدرک ديپلم و مدرک معافيت از نظام وظيفه، راهی تهران میشود. بعد از تحمل سختیهای بسيار، پاييز ۱۳۵۸ در کنکور رشتهی ادبيات دانشکده هنرهای دراماتيک قبول میشود، و همزمان با حمايت اسماعيل خويی، غلامحسين ساعدی، نسيم خاکسار و عظيم خليلی به عضويت کانون نويسندگان ايران درمیآيد و در مطبوعات آزاد مشغول به کار میشود.
1359 : در جريان انقلاب فرهنگی، زخمی میشود و سپس در مسجد سليمان محاکمه شده و مورد کيفر قرار میگيرد. شهريور ۱۳۵۹ صالحی با دشواری توانست مجددا به تهران بازگشته و به کار روزنامهنگاری و شعر خود بپردازد. اما با تعطيلی روزنامهها، او نيز بيکار میشود.
1360 : برای گذران زندگی به مشاغل گوناگونی در تهران روی میآورد: کتابفروشی کنار خيابان، دکهی کبابی، رانندگی و مسافرکشی، کار در مهدکودکهای تهران به عنوان قصهگوی کودکان، مربی شنا و نجات غريق، و چاپ دفاتر شعر و استقبال ناشران و مردم از کتابهای صالحی. ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ - در پی حوادثی، دچار مشکلات عصبی و بيماری، سکوت و گريز از مجامع فرهنگی میشود. اما با حمايت دوستان بیدريغاش، به زندگی طبيعی خود بازمیگردد.
1363 : نقض تقطيع سنتی و سطربندی کلاسيک در شعر سپيد، و پيشنهاد "تقطيع هموار و مدرن" و ايجاد واکنشهای مختلف از سوی شاعران در برابر اين پيشنهاد. اما سرانجام صالحی موفق میشود تا امروز دستاورد او را در سرنوشت شعر سپيد ببينيم. قريب به دو دهه است که کليه آثار و کتب تازه در شعر و يا اشعار مندرج در مطبوعات، به روش صالحی تقطيع میشوند. (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرايطی" و ديگر مصاحبههای صالحی در اوايل دههی هفتاد.) صالحی در همين سال ازدواج میکند. همسر او که تحصيلکردهی آمريکاست، صاحب و مدير مهدکودک است. صالحی بارها گفته است که بدون حمايت همسرم، شايد حتی شعر را هم کنار میگذاشتم
. ۱۳۶۴ - بنيانگذاری "جنبش شعر گفتار" - زبان ساده و فاهمهی صالحی - و حرکت موثر و ملی او در سرنوشت شعر پيشرو پارسی، و پيشنهاد راهی تازه و فراگير در "شعر زبان" (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرايطی") که با آغاز دههی هفتاد به جريانی همگانی بدل و بويژه مورد استقبال نسلهای پوياتر قرار گرفت. بعد از اين سنتشکنی بود که جريانهای جوان ديگری از دل "جنبش شعر گفتار" به در آمد. صالحی با اين جنبش به يکی از موثرترين شاعران زنده تبديل شده و با کاستِ "نامهها" حقانيت اين راه را تثبيت کرد. علی صالحی معتقد است که: "ريشهی شعر گفتار به گاتهای اوستا بازمیگردد. معمار نخست آن حافظ است و نيما و شاملو هم چند شعر نزديک به اين حوزه سرودهاند. اما فروغ دقيقا يک شاعر کامل در "شعر گفتار" است. من تنها برای اين حرکت "عنوانی دُرُست" يافتم و سپس در مقام تئوريسينِ مولف، مبانی تئوريک آن را کشف و ارائه کردم. همين!"
1364 تا ۱۳۷۳ - تلاش و پويش در راه تحکيم و توسعهی "جنبش شعر گفتار".
1369 تا ۱۳۷۹ - دبير سرويس ادبی و صفحه شعر مجله "دنيای سخن
". ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰ - شرکت در مجامع ادبی و فرهنگی بينالمللی در کانادا، سوئد و آمريکا. سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای کشورهای ميزبان. سرآغاز ترجمهی شعر صالحی به زبانهای فرانسه، عربی، آلمانی، انگليسی، ارمنی، روسی و کردی به صورت پراکنده در مطبوعات جوامع نامبرده. ترجمه دو دفتر شعر از صالحی در کردستان عراق (به زبان کردی) و استقبال از شعر او. پيوند و دوستی با "شيرکو بیکَس" شاعر نامدار کردستان عراق و ديگر شاعرانی مثل لطيف هملت، رفيق صابر، عبدالله پَشيو، و ... ۱۳۷۸ - بازگشت و فعاليت مجدد در کانون نويسندگان ايران
۱۳۸۰ - انتخاب صالحی از سوی مجمع عمومی به عنوان يکی از دبيران اصلی کانون نويسندگان ايران که تا هماکنون (۱۳۸۲) اين وظيفه را ادامه میدهد. او بارها در همين زمينه از سوی مراجع قضايی و دادگاهها احضار و مورد بازجويی قرار گرفته است. ۱۳۸۲ - صالحی به عنوان سردبير، يک شماره مجله "معيار ادبی" را منتشر کرد که متعاقبا ممنوعالمصاحبه و از ادامه کار در مجله محروم میشود. کارگاههای شعر صالحی در سال ۱۳۷۵ اولين کارگاه شعر خود را در تهران تاسيس کرد که مورد استقبال دانشجويان و شاعران جوان قرار گرفت. اما پس از سه ماه و در پی دو سکتهی پياپی مغزی و قلبی، کارگاه شعر معيار (در مجله معيار) تعطيل میشود. صالحی پس از ده ماه بستری بودن، دوباره زندگی را آغاز میکند. در سال ۱۳۷۹ صالحی مجددا کارگاه شعر دنيای سخن (در مجله و دفتر دنيای سخن) را راهاندازی میکند که اين وهله با استقبال پرشوری مواجه میشود. اين کارگاه شعر از حيث حقوقی زير نظر ناشر معتبری است و هنوز نيز در حال فعاليت است. گفتنی است که تنی چند از شاعرانی که کار جدی خود را در کارگاههای شعر صالحی آغاز کردند، تا هماکنون برندهی چند جايزهی معتبر در رشتهی شعر شدهاند. از جمله: علی آموختهنژاد، مهری رحمانی، محمد آشور، علی اخوان، خانم فريسآبادی و زيبا کاوهای. تازهها آثار سيد علی صالحی در شعر تا امروز به چاپ پنجم هم رسيده و برخی از اشعار او به زبانهای انگليسی، ايتاليايی، آلمانی، فرانسه، سوئدی، ارمنی، عربی، ترکی و کردی نيز ترجمه شدهاند گفتنی است که بزودی زندگینامهی صالحی با عنوان "فرستادهی شفانويسِ اردیبهشت" - بخش کودکی، نوجوانی و جوانی تا مقطع ۱۳۶۰ - از سوی "انتشارات ابتکار نو" منتشر خواهد شد تازهترين دفتر شعر او به نام "قُمری غمخوار در شامگاه خزانی - هزار و يک هايکوی پارسی" توسط موسسه انتشارات نگاه در سال ۱۳۸۶ منتشر شده است.
سيد علي صالحي شاعر معاصر بر اثر سکته قلبي در يکي از بيمارستان هاي تهران بستري شد.گزارش روز چهارشنبه ايرنا صالحي که مدتها دچار ناراحتي قلبي بوده بر اثر عارضه سکته قلبي در بخش سي سي يو بيمارستاني درتهران بستري شد. به گفته مسوول اين بخش وضعيت وي روبه بهبود است و به احتمال زياد به زودي به بخش منتقل مي شود. سيد علي صالحي در 1 فروردين 1334 در روستاي مَرغاب از توابع ايذه بختياري در استان خوزستان در خانوادهاي کشاورز به دنيا آمد پدر او کشاورز، شاعر و شاهنامه خوان بود. و در سال 1340 به دليل شيوع حصبه در مرغاب همراه با خانواده به مسجد سليمان اقامت کرده و در سال 1347 در همان شهر وارد دبيرستان شد. در سال 1353 به دلايل تنبيه و تهديد از سوي مدرسه و مقامات، ترک تحصيل ميکند و يک سال بعد باز به مدرسه برگشته و ديپلم رياضي را ميگيرد.اولين شعرهاي او در سال 1350 به اهتمام ابوالقاسم حالت در مجله محلي شرکت نفت چاپ شد. سال 1353 تا 1354 صالحي همراه چند نفر از شاعران همنسل خود (يارمحمد اسدپور، هرمز عليپور، سيروس رادمنش، حميد كريمپور)جريان "موج ناب" را در شعر سپيد پيريزي ميکند. منوچهر آتشي و نصرت رحماني در تهران از اين جريان پيشرو حمايت ميکنند.وي در ارديبهشت سال 1358 براي اقامت دايم به تهران ميرود و در پاييز 1358 در کنکور رشته ادبيات دانشکده هنرهاي دراماتيک قبول ميشود. در همين زمان با حمايت اسماعيل خويي، غلامحسين ساعدي، نسيم خاکسار و عظيم خليلي به عضويت کانون نويسندگان ايران درميآيد و در مطبوعات آزاد مشغول به کار ميشود.در سال 1363 با نقض تقطيع سنتي و سطربندي کلاسيک در شعر سپيد، پيشنهاد "تقطيع هموار و مدرن" را مطرح کرد. سرانجام موفق ميشود اين روش تقطيع را همه گير کند که تا امروز مورد قبول است. يک سال بعد "جنبش شعر گفتار" را با ساده کردن زبان شعر معرفي ميکند که با آغاز دهه هفتاد به جرياني مقبول در شعر فارسي تبديل شد. صالحي از 1369 تا 1379 دبير سرويس ادبي و صفحه شعر مجله «دنياي سخن» بود و در سال 1379 کارگاه شعر دنياي سخن (در مجله و دفتر دنياي سخن) را با استقبال مناسبي راهاندازي کرد.از همين دوره ترجمه شعرصالحي به زبانهاي فرانسه، عربي، آلماني، انگليسي، ارمني، روسي و کردي به صورت پراکنده در مطبوعات چاپ گرديد و دو دفتر شعر از وي در کردستان عراق (به زبان کردي منتشر شد. وي در سال 1378 براي فعاليت مجدد به کانون نويسندگان ايران بازگشت ودو سال بعد از سوي مجمع عمومي به عنوان يکي از دبيران اصلي کانون نويسندگان ايران انتخاب شد. صالحي در سال 1382 به عنوان سردبير، يک شماره" مجله معيار ادبي"را منتشر کرد . از جمله اثار اين شاعر مي توان به ستاره اعداد ، شعر در هر شرايطي، سليمانيه و سپيده دم جهان، سمفوني سپيده دم قمري غمخوار در شامگاه خزاني، نان و شراب و قصيده، گزينه شعرهاي بلند دهه شصت و هفتاد، گنجينه حکمت، برگزيده کلمات قصار حضرت اميرالمومنين علي (ع) عاشق شدن در دي ماه مردن به وقت شهريور، اين منم زرتشت ارابه ران خورشيد، بازسرايي يشت هاي اوستا، کوروش منم شهريار روشنايي ها، توتيا و شهروندان ،يادت بخير، شادماني بي سبب! از آوازهاي کوليان اهوازي، چيدن محبوبه هاي شب را، تنها به باد ياد خواهد داد ترانه هاي ملکوت و... اشاره کرد.
شوشان – پخش سریال سال های مشروطه ساخته محمدرضا ورزی و برخی جهت گیری های آن موجب انتقادات تعداد زیادی از فعالین و نخبگان بختیاری و محققین را فراهم آورده است. نگرشي گذرا بر سريال سال هاي مشروطه نشان مي دهد که اين سريال در عين ارزشمند بودن و واکاوي دقيق برخي ناگفته هاي تاريخي از غناي چنداني در استفاده از منابع و حتي فن درست و صحيح ديالوگ نويسي برخوردار نمي باشد و در عین حال چهره نامناسبی را از مشروطه خواهان بختیاری ارائه می دهد. البته تحریف ها در این سریال بیداد می کند . نشانه کوچک این امر نوشتن نام سردار اسد به جای نام سردار اسعد به معنی سردار پیروز است . بدون شک یکی از نقاط عطف ایل بختیاری نقش تاثیرگزار و سازنده ایشان در جنبش مشروطه بود اما متاسفانه در سریال سال های مشروطیت سعی شده است این نقش بی بدیل بسیار کمرنگ دیده شود. این در حالی ست که بیشتر سمت و سوی جانبداری و پر رنگ کردن نقش دیگر مشروطه خواهان در این سریال لحاظ شده است. در مجموع یک قرائت خاص اقلیمی و فرو کاسته شده از جنبش و نهضت مشروطه در این سریال به مخاطبان ارائه می گردد. در این سریال پدیدآورندگان نهضت مشروطه وابسته به بیگانگان به خصوص انگلیس معرفی می شوند :
سال های مشروطه یا ضد مشروطه !
لهراسب قلی پور لوایی فعال اجتماعی در گفتگو با شوشان نیز این سریال را مورد واکاوی قرار داد و گفت: پخش سریال سال های مشروطه نه تنها با اقبال عمومی واقع نشد بلکه به لحاظ برش ها و برداشت های گزینشی از تاریخ و نگرش سطحی به وقایع مشروطه نگرانی ها و نارضایتی هایی را در پی داشته است. سردبیر هفته نامه زاگرس ایران ادامه داد : پردازش ضعیف وقایع و رویدادها، کاهش نقش و جایگاه برخی شخصیت ها، اغراق و اعطای موقعیت میان متنی به برخی حواشی، قلب واقعیات و تحریف حقایق، کوچک شماری چهره های برجسته و برجسته سازی عده ای از شخصیت هایی که در واقعه ی مشروطه نقش کمرنگی داشته اند، چهره پردازی های ضعیف و نادرست برای برخی شخصیت ها و عکس آن برای برخی چهره ها، انتخاب لوکیشن های نامناسب از جمله مواردی است که واکنش منفی کارشناسان، پژوهشگران، مورخان، آگاهان به این رویداد تاریخی و مردم مناطق گوناگون را پدید آورده است به گونه ای که گویی سریال سال های ضدیت با مشروطه است. چون طی مدت پخش تلویزیونی، عده ی زیادی این سریال را مورد نقد و تحلیل قرار داده اند . وی ادامه داد: یکی از جوامعی که به شدت از تحریف وقایع تاریخی در این سریال آزرده خاطر گردیده جامعه بختیاری است. قلی پور لوایی یادآور شد : بختیاری ها از اینکه خانه ای که ستارخان برای مدتی موقت در آن ساکن بوده خریداری شده و به عنوان خانه و موزه ی مشروطه ارتقای منزلت یافته خرسندند اما از اینکه خانه ی اصلی سردار اسعد که متعلق به شخص وی می باشد و هم اکنون در اختیار دولت است و نیاز به هزینه خریداری هم ندارد؛ از این حق و موهبت بی نصیب گشته به مثابه یک تبعیض آشکار به شدت ناراضی اند.وی ادامه داد : در این ایام اما پخش سریال سال های مشروطه و ارائه ی چهره ای خشن از سردار آزادیخواه حاج علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) موجب آزرده خاطر شدن بختیاری ها گشته است چهره ی مهربان، و نرم خوی سردار اسعد که شخصیتی سلیم النفس و در زمره ی ناجیان ایران از استبداد «محمدعلیشاهی» است با چهره ای خشن و گریمی نامناسب در نقشی که به بیننده ضدیت با منافع ملی و آزادی و دین ستیزی را القا می کند برای بختیاری ها بهت آور و غیر قابل باور است.وی در پایان تاکید کرد : این فرآیند ؛ تداوم رویکرد غلطی است که متاسفانه در سالیان اخیر با کتاب های درسی تاریخی و نوشته های تحریف تاریخ در جراید و برخی گفته های ناروای خسرو معتضد شروع شده و گویا تمامی ندارد. وی ادامه داد : امید داریم نجابت، سعه ی صدر و پایبندی بختیاری ها به آرامش و علاقه ی مردم این قوم میهن پرست به پیشرفت ایران در سایه ی وحدت و همدلی، غلط تعبیر نگردیده و از ادامه ی اهانت ها جلوگیری به عمل آمده و به تادیه حقوق بختیاری به عنوان یکی از اقوام اصیل ایرانی و از هسته های برجسته ی پدید آورنده ی کشور- ملت ایران و حافظ و جان فشان تمامیت ارضی و منافع ملی ایران، توسط قوای عاقله ی نظام مبادرت گردد.
مورخان بختیاری وارد عمل شوند
دکتر عباس قنبری مدیر بنیاد ایرانشناسی استان چهارمحال و بختیاری نیز در این زمینه به خبرنگار شوشان گفت : در این سریال دقیقا یک روایت من در آوردی از تاریخ مشروطیت ارائه می گردد و به شخصیتی که اصلا در تاریخ وجود خارجی ندارد بنام آمینه پرداخته می شود. به نظر می رسد این سریال به صورت سفارشی ساخته و پرداخته شده است و نقش برخی از چهره ها به شکل سفارش شده پررنگ جلوه داده شده . به همین دلیل این سریال مورد استقبال نخبگان قرار نگرفت و به یک سریال عامه پسند تبدیل شد. مدیر بنیاد ایرانشناسی استان چهارمحال و بختیاری نقد این سریال را حق جامعه ایرانی و بویژه جامعه فرهیخته بختیاری دانست و گفت : قطعا ساختن این سریال ها تاثیر خودش را به نسل حاضر و به دلیل پخش مجدد آن به نسل آینده می گذارد و باید در ساخت چنین سریال هایی دقت و کاوش بیشتری لحاظ می شد. قنبری افزود : نقش بختیاری در جنبش مشروطیت نقشی غیرقابل انکار است که متاسفانه جریانی آگاهانه علاقمند به انعکاس این نقش نیست. وی به ویژگی های سردار اسعد بختیاری در مشروطیت اشاره کرد وگفت : وی فردی آگاه بود و انسانی نبود که مورد ملعبه و بازیچه این و آن قرار بگیرد. مدیر بنیاد ایرانشناسی استان چهارمحال و بختیاری ادامه داد : در این سریال به نوعی به قوم بختیاری اجحاف شده است. در همه این سال ها نبود یک راوی و مورخ جامع نگر بختیاری ( که نقشی مانند کسروی در تاریخ نگری آن مقطع داشته باشد ) برای بیان نقش این قوم در حوادث تاریخ معاصر به خوبی احساس می شود. قنبری یادآورشد: جا دارد در این زمینه ادارات کل ارشاد استان های خوزستان و چهارمحال و بختیاری همایشی برگزار و نقش بختیاری در تاریخ معاصر را مورد تبیین و بازنگری قرار بدهند.قنبری افزود : مورخانی نظیر غلامرضا میرزایی با آن که بختیاری نبودند اما منصفنانه تاریخ مشروطیت را روایت و تحلیل کردند. نباید پیرامون حوادث تاریخی دچار اغراق و یا تحریف شد. وی با انتقاد از کاهش حجم صفحات اختصاص داده شده به نقش ایل بختیاری از 3 صفحه به یک سطر در کتاب های درسی گفت : رسانه ها باید با تببین نقش همه اقوام در تاریخ معاصر ایران برای تحکیم وحدت و یکدلی در جامعه بکوشند.
جنبش مشروطه هدفی آرمانی داشت
دکتر فریدون الهیاری استاد دانشگاه های اصفهان و ایذه نیز در این باره گفت : باید با دید منصفانه و به دور از حب و بغض به مسائل تاریخی نگاه شود. در این زمینه بیان حقایق در تاریخ مدنظر قرار گیرد و قضاوت در این باره به مخاطب واگذار شود. دکتر الهیاری ادامه داد : تلاش نخبگان جامعه آن زمان از روحانی گرفته تا روشنفکر و سران قوم بختیاری از جمله سردار اسعد تبیین آزادی خواهی و مبارزه با استبداد بود. این استاد دانشگاه افزود : درک مفاهیمی مانند آزادی و عدالت نیاز به تبیین مبانی تئوریک ندارد و توضیح این فضلیت به راحتی مورد توجه و استقبال جامعه ایرانی از جمله جامعه بختیاری قرار گرفت. مجاهدت قوم بختیاری در راه مبارزه با استبداد صغیر ستودنی است. هرگونه نادیده انگاشتن سهم این قوم در این عرصه جفا به میراث تاریخی همه مردم ایران محسوب می شود. دکتر الهیاری خاطر نشان کرد : در این بین درک توده ایل بختیاری از مفاهیمی مانند عدالت و آزادی همانند سایر مردم جامعه ایرانی بود و آنها برای رسیدن به این آرمان مجاهدت کردند و در جنبش مشروطیت نیز با این هدف آرمانی وارد صحنه شدند.
بختیاری ها از دیر باز در جریانات تاریخی ایران نقش بسزایی داشته اند
دکتر غفار پور بختیار استاد دانشگاه و پژوهشگر نیز در این خصوص گفت : این سریال سمت و سوی خاصی را دنبال کرد و به صورت یکسویه به حوادث تاریخ مشروطیت پرداخت. بعد از به توپ بستن مجلس و قتل عام مشروطه خواهان و محاصره تبریز توسط محمدعلی میرزا ، فتح تهران توسط سردار اسعد و همراهانش کار سترگ و تاثیرگزاری در احیای جنبش مشروطیت به حساب می آمد. وی این تصمیم سردار اسعد را آگاهانه و از روی تجارب خود که با سال ها اقامت در اروپا بدست آورده بود دانست و گفت : او با کلید واژه هایی همچون آزادی ، عدالت و دموکراسی آشنایی کامل داشت و آن فضا را مشاهده کرده بود و هدف او از این اقدام تنها اجرای قانون در ایران و برچیدن نظام استبداد بود. این استاد دانشگاه خاطر نشان کرد : البته او در آن زمان با علم به اینکه محمدعلی میرزا از حمایت روس ها برخودار بود و می دانست که هر حرکتی در آن زمان در کشور بدون حمایت یکی از دو قطب قدرت در جهان ( انگلیس و روسیه ) سرانجامی ندارد و پس از اگاهی از مواضع انگلیس و اطمینان از اینکه آنها دخالتی در این قضیه ندارند حساب شده وارد این جریان شد و اینکه این طور القا شود که او مهره بیگانه بود با واقعیات تاریخی و اسناد به جا مانده از آن دوران سنخیت ندارد.پور بختیار با این اعتقاد که بختیاری ها از دیرباز در جریانات تاریخی ایران نقش بسزایی داشته اند و در تاریخ معاصر ایران این نقش پررنگ تر و مهم تر گردید گفت : بختیاری ها با شرکت در فتح تهران و سرنگونی محمدعلی شاه قاجار ، دارای موقعیت کشوری و قدرت ملی شدند اما علیرغم این همه اقتدار سرانجام به علت اختلاف میان خودشان در دوره رضا شاه تضعیف گردیدند.
لغو تمام قراردادهای تحمیلی روسیه سابق ماحصل مجاهدت بختیاری ها
دکتر اسفندیار آهنجیده نیز در خصوص به خبرنگار شوشان گفت : انقلاب مشروطه که بر اثر کوشش و فداکاری بسیاری از اقشار مختلف مردم در ایران به وجود آمد و فصل جدیدی در تاریخ ایران گشود. این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد : در این دوره یکی از سران بختیاری به نام حاج علیقلی خان سردار اسعد توانست از موقعیت هایی که برای او به وجودآمده استفاده نماید و یکی از سردمداران مشروطه خواه گردد. شروع مشروطه خواهی بختیاری از همین زمان آغاز شد. با فتح اصفهان به وسیلة ضرغام السلطنه و صمصام السلطنه، حرکت آنها به طرف تهران، فتح تهران، فرار محمدعلی شاه به سفارت روسیه و روی کار آمدن فرزند دوازده ساله اش احمد شاه فصل جدیدی در تاریخ سران بختیاری به وجود آمد و سردار اسعد به عنوان وزیر داخله، یکی از قدرت های اصلی در ادارة کشور گردید. انتخاب صمصام السلطنه به نخست وزیری و مقابلة وی با محمدعلی شاه و فداکاری و ایثاری که ایل بختیاری در جهت شکست محمدعلی شاه، ارشد الدوله و سالار الدوله از خود نشان دادند، باعث اعتبار یافتن این ایل در بین مردم گردید.این استاد دانشگاه یادآور شد : در دومین کابینة صمصام السلطنه، در دوران پادشاهی احمدشاه که دو ماه بیشتر طول نکشید کار شگفتی از طرف ایل بختیاری صورت گرفت که می توان گفت در تاریخ ایران تا آن زمان یا تا پایان مشروطه منحصر به فرد بود و آن لغو تمام قراردادهای تحمیلی روسیه سابق بود. این عمل، منجر به رویارویی او با احمدشاه گردید. به طوری که احمدشاه، حکم عزل او را صادر کرد.
از مشروطیت تا مظلومیت
رشید مرادی نیز می گوید : مخاطبینی که این سریال را از ابتدا تاکنون تعقیب کرده اند به خوبی متوجه می شوند که داستان این سریال از نقطه شروع، با یک روند سلیقه ای و گرایشی خاص آغاز شده، نه از روی واقعیت و سیر طبیعی داستان. این فعال اجتماعی در سایت ایبنانیوز می نویسد : اگر به کتب تاریخی با مولفین ایرانی و غیر ایرانی و حتی غیر بختیاری مراجعه کنیم نقش کلیدی بختیاری ها در انقلاب مشروطیت واضح است و قابل انکار نیست به عنوان مثال پالویچ می نویسد :«... در نهضت مشروطه، خدمات بختیاری ها غیرقابل انکار است،حتی می توان گفت که اگر حرکت سواران آنها تحت قیادت سردار اسعد به طرف تهران اتفاق نمی افتاد، محمدعلی میرزا به سهولت میدان را خالی نکرده و به سفارت پناهنده نمی شد پاولویچ می نویسد : « پس از تصمیم جسورانه قبایل جنگجوی بختیاری دایر بر طرفداری از قوای انقلابی، ستاره اقبال ارتجاع روبه زوال گذاشت» در هفتم جمادی الثانی سال 1327ه.ق. سابلین می نویسد : « خبر مربوط به حرکت بختیاری ها موجب وحشت شدید شاه گردیده است. اعلیحضرت روزی چندبار معتمدین خود را نزد من می فرستد که او چکار کند و به چه اقدامی دست بزند» غلامرضا میرزایی نویسنده قشقایی معاصر می نویسد : «از این سخنان می توان نتیجه گرفت که محمدعلی شاه بیش از همه، از حرکت بختیاری ها می ترسیده است. علت این امر، به قدرت ایل بختیاری و توانایی رزمی آنان بر می گشت.

مراثی تنهايي
بخوان
مراثي تنهايي ام را
كنار كوچه هاي بيمار
وقتي در ازدحام سايه هاي كولي
بر استخوان خاك بوسه مي زنم
گيسو مبُر
كه سالهاست
ميان من وُ اين قبيله ي نافرجام
بابونه سخن نمي گويد.
سعيد مرادي سردبير و مدير اجرايي انتشارات دلا از چاپ ده كتاب نيمه پنهان مجموعه شعر عصمت عرب كمري ، هزار سخن براي زندگي فرزاد صالحي، مرگ نقره اي مجموعه شعر پژمان كيماسي ، اسماء وصفات الهي در اشعار سعدي نوشته محمد رضا خداوردي حسنوند، خدا ، انسان ، زندگي نوشته آذر محمدي ، مثل سايه فرشته حاجيان ، سن سيرو سيروس عالي پور، سوسن نوشته فرزاد صالحي، باران احساس آزاده بهادري وجمجمه هاي بي امضاء سروده سعيد مرادي توسط اين انتشاراتي خبر داد. وي گفت : از مجموع كتابهایي كه توسط شاعران ونويسندگان كشور به اين انتشارات سپرده شده است ده كتاب چاپ وبقيه نيز مراحل نهايي چاپ را مي گذراند. وي ادامه داد قرار است بوي خوش باوينه كتابي در رابطه با زنده ياد بهمن علاالدين كه توسط هوشنگ فرجي فرگرداوري شده است همچنين شعر جوان مسجدسليمان وگزيده اي از اشعارشاعران استان خوزستان نيز توسط اين انتشاراتي به زيور چاپ آراسته گردد.
پایگاه خبری مسجدسلیمان شهر من: ۱۷مرداد ماه به مناسبت روز خبرنگار برنامه اي براي تجليل از فعالان عرصه خبر در مسجدسليمان، در فرهنگسراي جوان برگزار شد .كه خلاصه اي از گزارش به شرح زير پيش روي شماست. مراسم با تلاوت آيات نوراني قرآن مجيد و سرود جمهوري اسلامي آغاز شد. در ابتدای مراسم بهروز صالحي پيشكسوت عرصه خبرنگاري و مسئول انجمن خبرنگاران و مطبوعات مسجدسليمان پشت تريبون رفت و با خيیر مقدم گویی مصادف شدن ايام شعبانيه و روز خبرنگار را مبارک خواند و گفت : اصولاً بزرگ داشتها مثل ، روز پدر، معلم ، پاسدار و روز زن مصادف با تولد و يا روزهاي شادي هاست و تنها روز خبرنگار با شهادت مصادف مي شود و اين نشان از اين است كه خبرنگاران پيشگامان حادثه ها هستند ،و در كارشان بي حد و مرزند در ادامه حسين سريع كار بعنوان نماینده فعالان جوان مطبوعاتی به جايگاه رفت و اظهار نمود : چون معمولاً با اكثر نشريات شهرستان بعنوان صفحه آرا و گرافيست همكاري مي كنم ، دغدغه هاي آنها را بخوبي مي شناسم او نيز با اشاره به روزنامه هاي زرد گفت نشريات كوچك با تيترهاي بزرگ زياد وجود دارد كه خيلي از آنها براي افراد خاص قلم مي زنند. ساسان اشكش يكي ديگر از خبرنگاران بعنوان سخنران دوم گفت : اگر صارمي به شهادت نمي رسيد در چنين روزي شايد اصلاً روزي بعنوان خبرنگار وجود نداشت . او همچنين از چاپ ويژه نامه ها در مسجدسليمان گفت :درست است خيلي از آنها نشريه محسوب نمي شوند اما نبود آنها تكاپو را از خبرنگارها گرفته ، عرصه خبر هزينه بر است و خبرنگاران مسجدسليمانی معمولاً خبرنگار افتخاري هستند و به همين دليل مشكلات مالي زيادي دارند ،در ادامه نيز اظهار نمود خوب است در ادارات از خبرنگاران بعنوان مشاور مطبوعاتي استفاده كنند ، زيرا سود آن نصيب خودشان مي شود.
در ادامه برنامه اهدا جوايز برگزار شد. كه ابتدا از روابط عمومی ها فعال در عرصه خبر قدر دانی شد که در این زمینه:
۱- بخاطر ارتباط خوب و صميمانه و گزارشهاي خبري موثر بعنوان روابط عمومي فعال به خانم باقري مسئول روابط عمومي آموزش و پرورش
۱- به خاطر همكاري با خبرنگارها به رسول احمدي مسئول روابط عمومي شركت بهره برداري نفت و گاز مسجدسلیمان
۳- بخاطر همكاري موثر با اكثر نشريات شهرستان به مهندس شهرام اميد در بخش بعدي از چند تن از خبرنگاران شهرستان لالي تقدير نمودند. به آنان لوح تقدیر اهدا گردید. همچنین در بخش سوم برگزیدگان بخش های مختلف خبری و مطبوعاتی به شرح زیر معرفی شدند
۱- لوح تقدیر به خاطر سالیان متمادی فعالیت در حفظ و نگهداری سايت مسجدسليمان به آقاي پور هاشمي
۱- بخاطر ميزباني هر چه بهتر و برگزاري روز خبرنگار در سالهاي ۸۳ تا ۸۸ لوح تقدير به بهروز صالحي اهدا گردید
. ۲- بعنوان فعالترين خبرنگار در نيمه اول سال ۸۸ به هوشنگ فرجي
۳- بخاطر استمرار و پیوستگي انتشار ويژه نامه هاي فرهنگ جنوب در مسجدسليمان به سعيد مرادي
۴- بخاطر تهيه و انتشار تنها نشريه بومي شهرستان مسجدسليمان به جهانشاه ارزاني براي نشريه قافله بختياري
. ۵- فعالترين خبرنگار به خاطر انتشار اخبار به نشريات استاني و كشوري از ابتداي نيمه اول سال ۸۸ به دانوش صالحي
.۶- بخاطر تهيه و توزيع نشريات و اطلاع رساني لوح تقدير به حسن سعيدي اهدا شد.
۷- در تلاش و حضور در صفحات ادبي نشريات استاني و شهرستان مسجدسليمان به سعيد آژده
۸- در استمرار همكاري با نشريات مسجدسليمان در زمينه صفحه آرايي و گرافيست و راه اندازي سايت فعال مسجدسليمان شهر من به حسين سريع كار
و در ادامه هديه اي ويژه از طرف فرماندار مسجدسليمان بخاطر روز خبرنگار و سپاس از تلاشها و همراهي در برنامه هاي مختلف و جلسات و بازديدهاي فرمانداري و اطلاع رساني صادقانه و تعهد نسبت به اصل مقدس امانتداري به رهام اشكش خبرنگار نسيم اهدا گرديد. بعد از اهدا جوايز امير فريدون خردمهر خوانند. پاپ به اجراي برنامه پرداخت و فضاي سالن را كمي شاد نمود.سپس مرتضي فربهي فرماندار محترم مسجدسليمان براي سخنراني به روي سن رفت و سخنانش را با شعری كوتاه در وصف امام زمان (عج ) و با تبريك ايام شعبان و گراميداشت روز خبرنگار و خير مقدم به حضار سخنان خود را تشريح كرد. فرماندار : اگر وظايف و مسئوليت خطير خبرنگاران را بخواهيم بازگو كنيم در حداقل دو بُعد و از دو منظر مي توانيم آنها را تشريح كنيم اگر چه از جوانب مختلف مي توان به امر وظايف خبر و اطلاع رساني پرداخت.يكي از آن عرصه ها ،عرصه قاعده و قانون است كه من براي يادآوري آنرا مي گويم هر چند خبرنگاران در اين زمينه آگاه هستند. يكي از مشهورترين قاعده ها اصل مقدس اما نتداري است كه براي يك خبرنگار پايبندي به اصل اما نتداري در تمام موارد از نان شب هم واجب تر است ،زيرا وقتي ما دست به قلم مي شويم يا براي خودمان مي نويسيم يا براي انعكاس حرف ديگران و اگر قرار شد حرف ديگران را منعكس كنيم اصل امانتداري مي شود اولين اصل و اولين پروتكلي كه شما بعنوان خبرنگار بعد از ورود به اين حرفه امضا كرده ايد . براي بيان اخبار و ديدگاه افراد اگر امانتداري ناديده گرفته شود سنگ روي سنگ بند نمي شود. تخطي از اين اصل مقدس در كل كشور ، كل استان و متاسفانه در شهرستان مسجدسليمان نه خيلي كم ديده شده و در چنين روزي كه به بهانه روز خبرنگار گرد هم آمده ايم حداقل بركت اين جشن اين باشد كه اصل مقدس امانتداري براي ما بازخواني و يادآوري شود. بُعد دومي كه بايد به آن پايبند باشيم اصل اخلاق و محور اخلاقي است و فكر مي كنم ، براي ما ايراني ها ، مسلمانان و خصوصا ً شيعيان پايبندي به اصل اخلاق يكي از مهمترين اصول است بعد از پايان صحبتهاي فرماندار حاج آقا علي رضا كريمي رئيس شوراي شهر به عنوان سخنران بعدي گفت :استعدادهاي خوبي در شهرستان وجود دارد و خبرنگاري شغل باارزشي است كه ما بعنوان مسئولين بايد از فعالان اين عرصه حمايت كنيم ، در ادامه همچنين رسالت خبرنگاران را با رسالت انبياء تشبيه كرد و گفت نبي يعني خبر و انبياء يعني خبر دهنده ، خبرنگار وظيفه اصلي اش اين است كه حلقه اي واسط باشد بين تقاضا و خواسته مردم به حاكميت و در واقع همانطور كه مي دانيد مطبوعات ركن چهارم دمكراسي است ، رسالت خبرنگار اين نيست كه به مسئولين خاص سرويس دهي كند ،حق را بشناس و با تفكر و انصاف قضاوت كن و بعد در مورد يك نفر قلم بزن بعضي آدمها در بعضي نشريات پيغمبر و در بعضي نشريات زير پا له مي شوند.پس پايان سخنان حاج آقا كريمي ، داريوش با قرمز رئيس اداره فرهنگ و ارشاد با تشكر از حضور خبرنگاران و مسئولين اظهار نمود. ما پنج سال است بدنبال اين هستيم تا اتحاد بين مسئولين را برقرار كنيم چون نياز شهر است اما وقتي انسانها و قلم را مي خرند و يا بعضي انسانها را اجير مي كنند مشكل از كجاست . مشكل از آنهايست كه به اين حد به دست پيدا مي كنند يا آنهايي كه وسيله مي شوند. و هميشه مردم فراموش مي شوند. امروز تعدادي خبرنگار تربيت كرديم. بعد از قضيه سياسي كه در كشور بوجود آمد كه همه شما شاهد هستيد ، هر كس بلند شد و گفت من خبرنگارم و كسي نپرسيد از كجا آمدي و چه خواهي كرد. وقتي نا اهل قلم را بدست مي گيرد نتيجه معلوم نيست ، همين ميشه كه مردم و مسئولين نگران مي شوند. امروز براي يكي قلم مي زنند و فردا براي كسي ديگر و همين جور مي شود كه مردم نااميد شوند. بعضي خبرنگارها براي جريانها مي نويسند نه مردم . خبرنگاري كه خود معلوماتي ندارد چگونه مي تواند به مردم معلومات بدهد. اكثر خبرها حتي از دروازه شهر بيرون نمي رود مسئولين استان و استانداري چگونه از مشكلات و اخبار شهرستان آگاه مي شود و در واقع اكثر ويژه نامه ها آگهي نامه هستند و نبايد مردم را گول زد. بعد از پايان سخنراني داريوش با قرمز گروه هنري كات نمايش انتقادي در خصوص مطبوعات به اجرا در آوردند و در پايان و با يادآوري و تقدير از محمد رضا مكوندي خبرنگار صدا و سيما و تشكر از همه ارگانهاي حمايتي اين برنامه را داشتند.
به همت شركت ملي بهره برداري نفت وگاز مسجدسليمان همايش تجليل از شاعران موج ناب با حضور جمع كثيري از علاقه مندان به فرهنگ وادب برگزار گرديد . در ابتداي اين مراسم غلامحسين بابادي مدير عامل شركت بهره برداري نفت وگاز مسجدسليمان ضمن خير مقدم به حاضرين درسخنان كوتاهي گفت : من وظيفه خودم مي دانستم دركنار كارهاي عمراني به مقام شعر هم عرض ادب كنم وي ابراز اميدواري كرد در سالهاي آينده بتوان از مقام شاعران مسجدسليمان تجليل بهتري به عمل آورد.پس از آن قاسم آهنين جان پشت تريبون قرار گرفت وگفت:دلم مي خواهد قبل از اينكه شعري بخوانم كمي درد دل كنم وادامه داد من بچه خوزستان نيستم اما سالهاي دور يك اتفاق مرا به مسجدسليمان كشاند وبا شعر آشنايم كردوي درادامه از زنده ياد سيروس رادمنش يادكرد وبه خواندن اشعار خود پرداخت. داريوش اسدي كيارس يكي از شاعران ومنتقدان ادبي هم گفت: هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحالم از اينكه رادمنش اينجا حضوردارد وناراحتم از اينكه ما نمي توانيم اورا ببينيم.وي ادامه داد رادمنش تا زماني كه بود ديده نشد . اسدي كيارس گفت: شاعران موج ناب نا آشنا ترين شاعران در سبك شناسي هستند . اهالي شعر ناب وقتي مي بينند كسي مثل چالنگي وجود دارد تلاش مي كنند به نوع شعر او نزديك شونداسدي كيارس گفت : موج ناب در اوايل دهه50 شروع ودر اواخر دهه 50 دچار انشعاب مي شود.یار محمد اسدپور از بانيان شعر ناب هم به خاطراتي از دهه50 وابتداي شكل گيري موج ناب پرداخت و گفت: در خصوص شعر ناب حرفهاي زيادي زده شد. يادم مي آيد در نيمه دوم دهه 50 دوتا كتاب بود به نام شعر ديگر ما پنج نفر شيفته اين كتاب بوديم . وي گفت: ما اصلا تصميم نداشتيم شعر ناب بگوييم. ما به نوعي گويش رسيديم كه آتشي آن را موج ناب نام نهاد.استادكاووس قلي گله ، استاد ادبيات دانشگاه مسجدسليمان هم گفت: بسيار سپاسگزارم از دست اندركاران اين برنامه .من احساس شادماني مي كنم در سرزميني زندگي مي كنم كه در آن انسان شريف كم ندارد . هرمز عليپوريكي ديگر از بانيان شعر ناب هم از زنده ياد مريد ميرقائد شاعر خوب مسجدسليماني ابراهيم آبدانان وزنده ياد سيروس رادمنش ياد كرد ودر ادامه به شعر خواني پرداخت. هوشنگ چالنگي تئورسين شعر ناب وقتي پشت تريبون قرار گرفت سالن شور وحال ديگري پيدا كرد . چالنگي از خاطرات آن زمان گفت. از چگونگي شكل گيري شعر ناب واز مسجدسليماني كه هميشه به آن خواهد باليد. چالنگي درادامه اشعاري را قرائت كرد وبه احساسات مردم پاسخ گفت.دراين مراسم طاهره باقري وعلي بهرامي از شوشتر،رحيم جليلي،منصور ململي،كاووس قلي گله ، صفايي ، عبدل جليلي ، كريم خسروي راد و... به شعر خواني پرداختند همچنين حسين مددي آهنگي را با شعري از استاد قلي گله اجرا نمود كه مورد تشويق حاضران قرار گرفت.
میرحسین موسوی در تالار شهر شهرداری اهواز با جمعی از نخبگان، فرهیختگان و بزرگان و نمایندگان عشایر ایل بختیاری دیدار کرد.موسوی در این دیدار گفت: شما عشایر بختیاری در طول انقلاب حس ملی و وحدت ملی را دامن زده اید...میرحسین موسوی ادامه داد.بنده دوران سربازی را به مدت تقریبا یکسال در شهرکرد بودم و به همین دلیل از طریق برخورد با مردم غیور عشایر بختیاری گروه حماسی و استقلال طلب آنان را که درطول قرنها سینه به سینه به یکدیگر نقل کرده اند، می شناسم. نقش ارزنده آنان در تمامیت ارزی و حفظ مرز و بوم این کشور در دوران های مختلف بسیار ارزنده است ، این روحیه دلاوری، قرص بودن محکم بودن و آشنا با فرهنگ و سیاست سالهاست که کشور ما را حفظ کرده است و امام خمینی (ره) از آنها به عنوان ذخیره این انقلاب و کشور نام برده است. وی گفت: یکی از وظایف ریاست جمهوری صیانت از کرامت انسانها، پاسداری از حقوق ذاتی و مدنی و صیانت از انتخاب های آزاد است. رییس جمهور باید فضایی ایجاد کند تا مردم بتوانند در جهت حاکمیت و سرنوشت خود گام بردارند. موسوی ادامه داد بنده در این چند روزی که در خدمت مردم خونگرم خوزستان هستم بااقوام، اقشار وگروه های مختلفی دیدار خواهم کرد و بحث های سیاسی که مجال آن در این فرصت کوتاه نمی باشد را با آنان درمیان خواهم گذاشت اما شما عشایر بختیاری که در طول انقلاب حس ملی و وحدت ملی را دامن زده اید باید بدانید که برای موسوی از ارزش بالایی برخوردار هستید و قطعا از این ظرفیت در دوره جدید استفاده خواهد شد، به هر حال هر دولتی که در این کشور بر سر کار بیاید باید این اهمیت را شناخته و از این ظرفیت و توانایی استفاده کند.در پایان این مراسم یکی از شعرای ایل بختیاری به پای تریبون رفت و در حالی که دست موسوی را در دست خود بالا برده بود او رابه عنوان یک یار صمیمی و دوست مردم عشایر بختیاری نام برد و اشعاری را با همین موضوع و کنار موسوی قرائت کرد.
درتاریخ های ۱۰و۱۱ اسفندماه به مدت دوروزباحضوراساتید معتبر دانشگاههای کشوروعلاقمندان به تاریخ وبه میزبانی دانشگاه آزاداسلامی واحدمسجدسلیمان نخستین همایش ملی تحولات جامعه بختیاری از نهضت مشروطه تا انقلاب اسلامی برگزارشد.متن سخنرانی جعفر ملک زاده رییس دانشگاه آزاد اسلامی مسجدسلیمان وفرشید خدادادیان نویسنده ومحقق مطرح مسجدسلیمانی را می خوانید:
متن سخنراني جعفر ملك محمد زاده گله رئيس دانشگاه آزاد اسلامي واحد مسجدسليمان
تاريخ معلم انسانهاست
كنون در آستانه يكصدمين سال فتح تهران و برقراري مجدد نظام مشروطيت در ايران قرار داريم و در حدود سه سال پيش نيز يكصدمين سال انقلاب مشروطيت را پشت سر گذاشتيم . اما در اين برهه مسئله اي كه اذهان ما را به كنجكاوي وا مي دارد اين است كه چرا علي رغم نگارش مقالات و كتابهاي متعدد و بسيار درباره وقايع و حوادث مشروطيت هنوز هم آثار جدي ، ارزشمند و غيرمغرضانه بسيار كمي دربارة اين واقعة مهم به رشته تحرير درآمده است . اين در حالي است كه كمتر واقعه اي به اندازه واقعة مهم و حساس انقلاب مشروطيت بر روي روند سياسي و اجتماعي تاريخ ايران داراي اثرگذاري و ماندگاري بوده است .در اين ميان تحقيقات و مطالعات پيرامون نقش بختياري ها در جريان مشروطه خواهي ايرانيان نيز بيش از بيش از جانب مورخان و اهل قلم مغفول مانده است . نقشي كه بي شك مهم و تأثيرگذار بوده است اما از جانب تاريخ نگاران و نويسندگان يك سويه نگر ايراني وغيرايراني مورد بي توجهي و بي مهري قرار گرفته است . اين گونه مورخان و اهل قلم را مي توان در دو طيف دسته بندي نمود . دستة اول گروهي هستند كه يا اصولاً هيچ گونه نقشي براي بختياري ها در جريان انقلاب مشروطه و يا حوادث فتح تهران و سرنگوني استبداد قائل نبودند و يا اينكه چون به علت وجود اطلاعات ، اسناد و شواهد مسلم قادر به انكار آن نبوده اند كوشش مي نمودند تا بلكه اين نقش را كمرنگ و ضعيف جلوه دهند . اما دستة دوم عده اي از تاريخ نگاران و نويسندگان مي باشند كه كوشيده اند تا حمايت بختياري ها از جريان مشروطه خواهي و نيز فتح تهران و سرنگون ساختن استبداد محمدعلي شاهي را عملي ناآگاهانه و بدون داشتن بينش عميق و اساسي نسبت به مشروطيت و تنها اتفاقي ، سطحي و عاري از درك عميق و دقيق مباني مشروطيت قلمداد نمايند .بنابراين اين عده معتقد بودند كه بختياري ها نه به علت داشتن نگراني و دلسوزي نسبت به مشروطيت و آزادي بلكه صرفاً جهت كسب هرچه بيشتر منافع سياسي و اقتصادي و رسيدن به قدرت و ثروت به دفاع و حمايت از مشروطيت پرداخته اند .در پاسخ به آن دسته از مورخان و نويسندگاني كه در تلاش هستند تا نقش بختياري ها را در دفاع و حمايت از آزادي و مشروطيت انكار نموده و يا حتي در صورت امكان كمرنگ جلوه دهند تنها مي توان گفت كه چطور مي توان آن همه شواهد و اسناد و مدارك متقن و مسلم در اين باره را غرض ورزانه ناديده گرفته و آشكارا انكار نمود . بسيار بجا است كه اينگونه نويسندگان و مورخان يك بار ديگر بدون هرگونه پيش داوري و قضاوت زودهنگام به اسناد و مدارك موجود مراجعه و آنها را به ديدة تفكر و تأمل ملاحظه نمايند .در پاسخ به آن دسته از تاريخ نگاران و قلم بدستاني كه مشروطه خواهي بختياري ها را صرفاً جرياني اتفاقي و بدون هرگونه پيشينگي و ديرينگي دانسته اند بايستي يادآوري نمود كه روند و جريان آزادي خواهي بختياري ها و مبارزه آنها با استبداد و خودكامگي جرياني خلق الساعه ، يك روزه ، يك ساله و يا حتي دهها ساله نبوده بلكه داراي روندي دراز مدت و داراي پيشنيه اي بيش از يكصد سال بوده است .بر همه ي اهل تاريخ روشن و مبرهن است كه بختياري ها از زماني كه در عصر صفوي وارد مناسبات و معادلات قدرت گرديدند ، مبازه و مقابله خود با استبداد و خودكامگي پادشاهان و دولت هاي مركزي ايران را آغاز نمودند . ايستادگي بختياري ها درمقابل خودكامگي نادرشاه افشار به ويژه مبارزات علي مراد بختياري باوي كه منجر به قتل او وقع جنگ هاي متعدد ميان طرفين و حتي كوچ اجباري هزاران خانواده بختياري به خراسان و تهران گرديد شاهدي بر اين ادعا مي باشد . تضاد و تقابل علي مردان خان چهارلنگ با كريم خان زند به ظاهر غيرخودكامه نيز به شكست و قتل اين خان بختياري انجاميد . اما با قدرت رسيدن آغامحمدخان و با آغاز دورة قاجار موج جديدي از خودكامگي به راه افتاده و بار ديگر استبداد در ايران برقرار گرديد . اما بختياري ها با شجاعت و از جان گذشتگي بي نظيري مقابل استبداد و ستمگري شاهان قاجاري نيز ايستادگي نمودند . مبارزات ابدال خان چهارلنگ با آغامحمدخان قاجار منجر به مثله شدن اين خان بختياري گرديد . تقابل اسدخان بهداروند مشهور به شيركش در مقابل فتحعلي شاه قاجار و مبارزات محمدتقي خان چهارلنگ در مقابل محمدشاه قاجار كه منجر به اسارت و زنداني شدن او در زندانهاي قاجار تا پايان عمر او گرديد نيز شاهدي بر اين ادعا مي باشد . در دورة ناصرالدين شاه نيز تقابل حسينقلي خان دوركي با دولت قاجار و ترس ناصرالدين شاه از قدرت بسيارش كه منجر به قتل وي گرديد ، نيز از مهمترين نقاط عطف ايستادگي و مقابله بختياري ها با حكومت هاي خودكامه و ستمگر قاجار مي باشد . بنابراين اگر جريان مبارزه بختياري ها با استبداد و حمايت آنها از مشروطيت و آزادي در ايران ، جرياني اتفاقي و بدون هرگونه پيشينه بوده است پرسش اين است پس در ميان كدام يك از ديگر ايلات، طوايف و شهرها يا گروههاي ايران چنين سابقه ديرينه مبارزاتي با حكومت هاي خودكامه و مستبد يافته مي شود اما در پاسخ آن عده از تاريخ نگاران يك سويه نگر كه جريان مشروطه طلبي و آزادي خواهي بختياري ها را جرياني ناآگاهانه دانسته و بختياري هاي مشروطه خواه را فاقد درك و فهم عميق و دقيق از مشروطه و آزادي دانسته اند . بايستي اظهار داشت چگونه است كه سردار اسعد رهبر و سازمان دهندة جريان مشروطه خواه بختياري كه شخصي باسواد بود و كتابهاي زيادي را يا خود نوشته و ترجمه كرد و يا اينكه به حمايت و تشويق نويسندگان و مترجمان پرداخت و بارها به اروپا و به ويژه فرانسه مهد انقلاب و آزادي مسافرت و اقامت نمود، آگاهي و فهم عميق و دقيقي از مشروطيت نداشته است اما بعضي ديگر از مشروطه خواهاني كه حتي سواد خواندن و نوشتن نداشته و هيچ گونه آشنايي و تجربه اي از وضعيت جوامع و كشور هاي اروپايي نداشته اند ، فهم و درك صحيح و عميقي از مشروطيت و آزادي داشته اند . در اينجا تنها جهت پي بردن به ميزان روشن ضميري و حمايت سردار اسعد از علم و فرهنگ در جامعة آن روزگار ايران تنها به ذكر اين روايت مبتني بر اسناد و مدارك اشاره مي شود كه پس از فتح تهران ، دولت مشروطه به پاس خدمات و زحمات سردار اسعد در فتح تهران و اعادة مشروطيت ، ماهانه مبلغ پانصد تومان كه در آن روزگار مبلغ هنگفتي محسوب مي گرديد ، تحت عنوان پاداش براي او در نظر گرفت اما سردار از پذيرش اين مبلغ سرباز زده و همه آن را در اختيار وزارت معارف قرار داد تا خرج ساخت و تعمير مدارس در تهران ، بختياري و ساير مناطق گردد . اسناد متعدد اين مسئله موجود است و مي توان آنها را در اختيار و دسترس اهل تحقيق و تاريخ قرار داد . همچنين صلح دوستي ، خير خواهي نيك انديشي سردار اسعد و نيز مجاهد و كوشش هاي بسيار او براي جلوگيري از نفاق و اختلاف به رسيدن به اتحاد براي پيشرفت و آباداني را اسناد و مدارك به ثبوت مي رسانند . اما در پاسخ آن عده از نويسندگاني كه جرياني حمايت بختياري ها از مشروطيت را ناشي مطامع و آزمندي سياسي و اقتصادي آنها و كوشش براي نيل به قدرت و ثروت دانسته اند بايستي چنين يادآوري نمود كه هيچ انسان عاقلي نمي پذيرد كه فرد و يا گروهي تنها براي نائل شدن به منافع سياسي و اقتصادي ، خود را به خطر افكنده و در معرض نابودي و سقوط قرار دهد . بر همة اهل تاريخ روشن است كه بختياري ها زماني در مقابل استبداد تا بن دندان مسلح محمد علي شاه قيام نموده و دست به اسلحه بردند كه وي مجلس شوراي ملي را به توپ بسته بود ، نمايندگان مجلس و مشروطه خواهان را به شدت قتل عام و يا تحت تعقيب و زندان قرار داده بود و بطور كلي هر گونه نغمة اعتراض و مخالفتي را به شدت سركوب نموده بود . بنابراين براي هيچ عقل سليمي قابل پذيرش نيست كمه بختياري ها به اميدها و آرزوهاي دور و دراز و غير قابل دسترس كسب منافع ناپايدار و موقت ، خود را در معرض كينه و دشمني محمدعلي شاه ودر مقابل تيغ تيز استبداد او قرار دهند .متأسفانه عده اي كه نه اهل علم هستند و نه درد دين و دانش دارند به فراخور زمان و به خاطر شامة تيز و قوي معامله گرانه شان هميشه سود خود را در اين مي بينند كه برخي از حقايق تاريخي پنهان و مكتوم باقي بماند . يكي از مهمترين اين موارد نقش بختياري ها در انقلاب مشروطه است نكته اي كه دانستن آن مهم به نظر مي رسد اصل و ماهيت جريان مشروطيت است نه خطاها و قصورهايي كه ممكن است افراد در دل هر حركتي مرتكب شوند . البته برخورد با اين گونه حركات بعضي افراد نيز بايستي به گونه اي باشد كه اصل جريان را تحت شعاع و سيطره خود قرار دهد و يا بستري فراهم آورد تا عده اي كه مي خواهند هيچ گونه ردپايي از فردي كه حتي در بعضي موارد او را نيز نمي شناسند ، در اين مسير نباشد ، صورت مسئله را پاك نمايند .تاريخ نگاران ما بايستي به اين نكته اذعان داشته باشند كه قضاوتي كه خود نسبت به افراد مي كنند اثري بر جا خواهد گذاشت كه نسل هاي آينده چه ايراني و چه غير ايراني ، در خصوص ميزان فهم و شعور ملت ايران ، بر همان اساس قضاوت خواهند نمود . جاي تأسف دارد كه برخي از تاريخ نويسان به جاي تحقيق و تتبع در تاريخ و در عوض حفظ و حراست از حقيقت وقايع تاريخي خصوصاً تاريخي خصوصاً تاريخ انقلاب مشروطيت ، چنان داستان سرايي و قصه نويسي مورد علاقه بعضي از پادشاهان و كلام دوره هاي مختلف را بر عهده گرفته اند كه بسياري از افراد با فكر و انديشه روشن و اشخاص با طرح و برنامة انقلاب مشروطيت را ناديده گرفته و جزء و كل اين انقلاب را به حساب افراد درجة دوم يا سوم اين جريان گذاشته اند . شكي نيست كه اين گونه اعمال و افكار غير منصفانه و جانب دارانه ، خود باعث تقليل در وزن انقلاب مشروطيت و كاستن از ميزان فهم و درك ملت آگاه و نجيب ايران در پيروي از افراد انديشمند و دانا مي گردد .بنابراين با ذكر اين مطالب و براي جلوگيري از اطالة بيشتر كلام در پايان گفتار ، خود و همكارانم در اين همايش اظهار مي داريم كه جريان مبارزه بختياري با استبداد و خودكامگي و آزادخواهي و مشروطه طلبي آنان نه تنها جرياني اتفاق و يا از سر ناآگاهي و يا هوا و هوس هاي سياسي و اقتصادي نبوده است بلكه جرياني بود كه داراي ريشة دراز و مستمر تارخي بوده و براساس آگاهي دقيق و بينش عميق رهبران آن نسبت به مشروطيت و بدون توجه به كسب منافع سياسي و اقتصادي آينده صورت پذيرفته است . در خاتمه از همه كساني كه در هر چه باشكوه برگزار شدن اين همايش كوشش بسيار نموده اند تقدير و تشكر نموده و توفيق آنان را از خداي بزرگ آرزومنديم.
متن سخنراني فرشيد خداداديان در همایش ملی جامعه بختیاری و تحولات ایران
نقدی برقرارداد ۱۹۰۵و تشکیل شرکت نفت انگلیس و بختیاری ABOC
وجود نفت در سرزمین بختیاری باعث گردید تا این اقوام نیز همچون اقوام عرب زبان جنوب غرب ایران مستقیما" در ارتباط با سرمایه گذاران و دولتهای خارجی (مشخصا" انگلستان)قرارگیرند.ارتباطی که منشاء فواید و در عین حال زیان های فراوان برای ایشان بود! شاید انتظار سطحی از سیاست و کیاست از سران عشایر بختیاری که بتوانند در تعاملات بین المللی حافظ منافع ملی و حقوق قومی خود باشند آنهم در روزگاری که سیاستمداران و حاکمان کشور چنین توانایی نداشتند ؛ انتظاری نابجا باشد. اما بررسی آن می تواند کلید معمای عدم توسعه و پیشرفت قومی باشد که بر منابع ارزنده نفت و گاز ؛محروم و مظلوم مانده است! اقوامی که اگر گذشته خویش را نیک بنگرند و در خصوص آن بیندیشند ؛ فردایشان می تواند بهتر باشد.از میان حوادث و اتفاقات ریز و درشتی که بواسطه نفت بر اقوام بختیاری گذشته ؛ قرارداد 1905 میلادی (1284 خورشیدی ) و تشکیل شرکت نفت انگلیس و بختیاری ANGLO & BAKHTIYARY OIL COMPANY در 1909 میلادی (1288 خورشیدی ) به نقد آورده ایم تا بیابیم دلایل ناکامی امضاء کنندگان آن قرارداد و سهام داران آن شرکت فرعی را که موجودیتش از نوشتن روی کاغذ فراتر نرفت!امتیاز گیرنده نفت ایران که در صدر "امتیازنامچه نفت و موم طبیعی و معدنی" واگذار شده در سال 1280 خورشیدی (1901م ) تحت عنوان "ویلیام ناکس دارسی رانتیه شهر لندن نمره 42 گرس ونر" معرفی شده است ؛ هر چند طبق فصل اول از فصول هیجده گانه امتیازنامه مذکور مجاز بود "در تمام وسعت ممالک ایران در مدت شصت سال به تفحص گاز طبیعی و نفت و قیر و موم طبیعی بپردازد" اما چند سال پس از اخذ امتیاز از شاه قاجار و با کشیده شدن دامنه فعالیت اکتشافش به کوهپایه های زاگرس در جنوب غرب ایران و منطقه تحت اختیار اقوام بختیاری ؛ مجبور شد برای تسهیل در کار خود ؛ نمایندگانش را به سیاه چادر های بختیاری بفرستد تا رضایت ایشان را نیز جلب نماید.در حقیقت ساختار ملوک الطوایفی ایران عصر قاجار و ضعف حکومت مرکزی در برخورد با هسته های قدرتمند عشایری در ساختار اجتماعی سنتی ایران آن روزگار باعث شده بود تا امتیاز گیرنده نفت در ایران ؛ قبل و بعد از اکتشاف نفت در این سرزمین ناگزیر باشد علاوه بر کسب مجوز حکومت مرکزی ؛ با عشایر منطقه حوزه ی عملیات صنعتی خود نیز به مذاکره و عقد قرارداد تن دهد! و بدین ترتیب بود که در سال 1905 میلادی و به فاصله تنها چهار سال از اعطای امتیاز نفت قراردادی نیز بین نمایندگان صاحب امتیاز و سران عشایر بختیاری منعقد گردید.البته "دارسی" که حتی برای اخذ امتیاز از شاه ایران هم زحمت مسافرت به شرق را بخود نداده بود ؛ این بار نیز شخصا" اقدامی در این زمینه انجام نداد بلکه برای تسهیل در کار به وزارت امور خارجه انگلستان رفت و موضوع را با ایشان در میان نهاد.نتیجه مذاکرات دارسی با وزارت امور خارجه کشورش این شد که ژنرال "جان پریس"[J.Preece] کنسول انگلستان در اصفهان از طرف وزارت امور خارجه ماموریت یافت تا به نمایندگی از "ویلیام ناکس دارسی" با روسای عشایر بختیاری وارد مذاکره شود. انتخاب "پریس" هم به این دلیل بود که او پیشتر در فاصله 1902 تا 1904 میلادی و در جریان اختلافات بوجود آمده بین شرکت انگلیسی لینچ که در زمینه راهسازی در منطقه بختیاری فعال بود و بختیاری ها ؛ سوابق خوبی در حل اختلافات به نفع شرکت انگلیسی از خود بر جای گذارده بود!اما مذاکره با بختیاری ها در خصوص نفت کار ساده ای نبود! بختیاری ها در همان زمان مذاکرات با شرکت لینچ شایعاتی در مورد اعطای امتیاز نفت شنیده بودند. و بسیار کنجکاو بودند از قصد نهایی صاحب امتیاز در قلمروشان اطلاع حاصل کنند. در آن مقطع دو منصب ایلخانی و ایل بیگی بختیاری به ترتیب در اختیار "نجفقلی خان صمصام السلطنه" و "غلامحسین خان شهاب السلطنه" بود اما خان دیگر بختیاری ؛ "علیقلی خان سرداراسعد" بواسطه نفوذی که بر عشایر داشت به مراتب از این دو برتر بود. سالها اقامت در تهران و دوستی اش با صدراعظم قاجار ؛ امین السلطان و مسافرت به اروپا از جمله امتیازاتی بود که وی را از خوانین دیگر متمایز می نمود. چنین ویژگی هایی در عین حال باعث شده بود پریس در انجام ماموریت خود برای مذاکره با سرداراسعد ؛ بیشتر جانب احتیاط را رعایت کند.در مذاکرات فصل بهار خوانین ده درصد(10%) از درآمد را مطالبه می کردند ولی دو روز بعد که سردار اسعد وارد مذاکرات شد آن رقم را کافی ندانست و مطالبه بیست درصد (20%) از درآمد را داشت. اما آنچه نهایتا" بر سر کاغذ آمد نشان داد که افراد طرف معامله "پریس" انسانهای منعطف و کم توقعی بودند!؟مذاکرات در پانزدهم نوامبر 1905 میلادی منجر به امضای قراردادی بین نماینده دارسی و سران بختیاری گردید.در حقیق با این قرار داد شش ماده ای ؛ دارسی امتیازی که از حکومت مرکزی ایران گرفته بود را بیمه کرد زیرا به خوبی می دانست اعتبار مهر انگشتری خوانین بختیاری در کوهپایه های زاگرس از مهر مظفرالدین شاه قاجار بیشتر بود!به موجب این قرارداد ؛ دارسی کلیه زمین هایی را که برای انجام عملیات خود نیاز داشت و البته قبلا طبق فصل اول امتیاز نامه نفت از دولت مرکزی مجوز آنها را گرفته بود ؛ مجددا" از بختیاری ها به رایگان دریافت می کرد و تنها مقداری پول بابت خرید اراضی زیر کشت کشاورزی که مورد نیازش بودند می پرداخت.سران بختیاری در ازای دریافت سالانه دو هزار پوند متعهد شدند که از کلیه راهها و تاسیسات و نیز از افراد شاغل در عملیات نفت محافظت کنند.خوانین همچنین در قبال دزدی ؛ خسارت و یا هر نوع خرابکاری که ممکن بود در منطقه بختیاری و بوسیله افراد ایل یا دیگران نسبت به تاسیسات ؛ ماشین آلات ؛ اموال ؛ کارگاه ها و اشخاص رخ دهد ؛ مسئول شناخته و باید خسارت آنرا می پرداختند نکته عجیب در این بین کوتاه آمدن خوانین از مطالبه ده و بیست درصدی از درآمد و رضایت تنها به سه درصد (3%) آن است!؟ مسئله ای که "اوژن بختیاری" در خوشبینانه ترین حالت آنرا ناشی از عدم سیاستمداری خوانین و مکر و حیله ژنرال "پریس" می داند. اما مسئله وقتی جالبتر می شود که می خوانیم خود ژنرال پریس نیز از معامله انجام شده متعجب بوده است!او در این رابطه می نویسد:"...صراحتا باید بگویم که بسیار متعجب شدم که چنین معامله سودآوری را با خوانین انجام دادم.وقتی انها رقمی در حدود دوازده ؛ شانزده تا بیست درصد از سود سهام را پیشنهاد می کردند ؛ سه درصد نمی تواند رقم قابل ملاحظه ای باشد.درحقیقت آنها چیزی از سهام و اینطور چیزها نمی دانستند و بعضی اوقات در مقابل پرسش های من پاسخ های درهم و برهم و آشفته ای می دادند."از این گفته ژنرال متوجه می شویم که در حقیقت طرف معامله "پریس" شرایطی داشته که اصولا" نیازی به مکر و حیله برای اخذ موافقت آنان نبوده است!؟بهرحال قرارداد 1905 میلادی در شش ماده بین نمایندگان دارسی و خوانین بختیاری به امضاء رسید. "نجفقلی خان صمصام السلطنه" ؛ "غلامحسین خان شهاب السلطنه" ؛ "علی قلی خان سرداراسعد" ؛ "نصیر خان صارم الملک" در حضور "محمد تقی خان امین الشریعه" منشی اول "پریس" قرارداد را امضاء نمودند و ژنرال "پریس" و مهندس "رینولدز" سر مهندس عملیات حفاری نفت نیز از طرف دارسی قرارداد را امضاء کردند تا خیال سرمایه گذار نفت در ایران علاوه بر امتیاز اخذ شده در 1901 میلادی راحت تر باشد.پریس و رینولدز همچنین از کم اطلاعی طرف مقابلشان استفاده های دیگری نیز کردند تا در آینده دردسر کمتری داشته باشند.طبق قرارداد بختیاری ها موظف شدند روسایی در راس نیروهای محافظ خود قرار دهند .روسای مذبور کار کنترل نیروهای محافظ و کارگران ایرانی که بوسیله شرکت استخدام می شدند را بر عهده داشتند.همچنین در قرارداد تصریح شده بود که اگر محافظین ؛ کارگران یا کارمندان ایرانی در کارشان تنبلی کنند ؛ روسای نیروهای محافظ بختیاری موظفند آنها را پس از توصیه نماینده شرکت تنبیه کرده و وادار به کار سازند و نگذارند در آینده مشکلاتی ایجاد نمایند. در مجموع مروری کوتاه بر موارد قرارداد 1905 بیش از آنکه سیاستمداری طرف انگلیسی را نشان دهد ؛ سادگی طرف مقابل را نشان می دهد.طبق ماده یکم قرار داد 1905 مبنی بر تامین اراضی مورد نیاز و تامین امنیت ؛ بختیاری ها متعهد شدند که زمین های مزروعی خود را به رایگان و زمین های مزروعی خود را به قیمت عادلانه به شرکت بفروشند و نکته قابل توجه این است که در همین ماده آمده است : چنانچه در مورد قیمت زمین اختلاف نظری بین طرفین بوجود آمد نهایتا موضوع می باید بوسیله کنسول انگلیس در محمره (خرمشهر) و رئیس گارد حفاظت که توسط طرف دوم قرارداد (بختیاری ها) مشخص می شود حل و فصل گرددو روشن است که گماردن یک فرد معمولی در مقام ریاست گارد حفاظت در مقابل دیپلمات کارکشته ای همچون کنسول انگلیس چه نتیجه ی عادلانه ای می توانسته به دنبال داشته باشد!؟این امر در ماده سوم قرارداد شکل جالب تری به خود می گیرد! در این ماده از قرارداد که در مورد چشمه های نفت مورد استفاده بختیاری ها و تخریب احتمالی آنها صحبت می کند ؛ آمده است: در صورتی که در رابطه با جبران خسارت بین طرفین اختلاف نظری بروز کند ؛ کنسول دولت انگلستان در اصفهان بعنوان میانجی مسئله را حل و فصل خواهد کرد و باز هم البته روشن است که حل و فصل قضیه به چه ترتیب انجام می شده!؟ماده ششم قرارداد مذکور نیز قابل تامل است . طرف انگلیسی در حالی که طبق فصل پانزدهم از امتیاز 1901 با دولت مرکزی متعهد شده اسباب و ابنیه خود را در صورت انقضای مدت قرارداد در اختیار دولت ایران قرار دهد در قرارداد 1905 طرف انگلیسی این موارد را به خوانین بختیاری واگذار می نماید!؟در ماده ششم قرارداد 1905 می خوانیم: پس از انقضاء مدت امتیاز اعلی حضرت شاه ایران تمام ساختمانها و دارایی طرف اول قرارداد در منطقه به طرف دوم قرارداد تعلق خواهد گرفت فاصله سه ساله قرارداد 1905 تا اکتشاف نفت در میدان نفتون به سال 1908 اتفاقاتی روی داد که دارسی برای جلب حمایت مادی وزارت دریاداری بریتانیا نیمی از سهام خود را در اختیار دولت بریتانیا قرارداده و از این پس و خصوصا" با اکتشاف نفت دیگر ؛ دولت انگلیس بطور رسمی طرف معامله بختیاری ها محسوب می شد.طی این مدت خوانینی که قرارداد 1905 را امضاء کرده بودن کم و بیش از مزایای اندک حق الزحمه نگاهبانی و دیگر پرداخت ها بهره مند بودند .رعیت و توده ی بختیاری نیز دلخوش بود به اینکه لباس شبانی از تن بدر آورده و کارگر مکینه کار شده اند!البته هیچ کس نمی تواند منکر مزایای ارتباط اقوام بختیاری با مظاهر صنعت و مدنیت جدید باشد اما این سوال اساسی پیش می آید که چرا اقوام بختیاری جز در منطقه محدود مسجدسلیمان نتوانستند در سایر مناطق زاگرس نشین زندگی خود را تغییر دهند؟در 1908 میلادی زمین میدان نفتون با فوران نفت و گاز به ضربات مته حفاری "رینولدز" پاسخ داد تا شرکت نفت انگلیس و ایران AIOC متولد شود.از آنجا که در قرارداد دارسی ایجاد شرکت های فرعی پیش بینی شده بود ؛ کاوشگران با مطرح کردن ایجاد شرکتی برای بختیاری ها تلاش کردند درصدی را که قرار بود با بهره برداری نفت به بختیاری ها بپردازند بعنوان سهامی برای یک شرکت فرعی جدید سرمایه گزاری نمایند. این امر باعث شد در سال 1909 و به فاصله یک سال پس از تولد AIOC شرکتی فرعی بنام شرکت نفت انگلیس و بختیاری ABOC با اختصاص سهامی برای خوانین بختیاری ایجاد گردد.تجربه مالکیت خصوصی افراد بر چاههای نفت در ایالات متحده و بریتانیا وجود داشت و سرمایه گذاران بریتانیایی با زرنگی خاص این نکته را به خوانین بختیاری یادآوری می کردند که در غرب اگر کسی در زمین هایش چاه نفت پیدا کند مالک آن چاه خواهد بود و شما هم حق دارید مالک چاههای نفت خودتان باشید !البته شرکت نفت انگلیس و بختیاری از درج روی کاغذ فراتر نرفت و محدود به پرداختهایی محدود به خوانین بختیاری بابت حق نگاهبانی و اجاره زمین های تحت تملک ایشان شد و سهامی نیز در اختیار ایشان قرار گرفت که از حق تعریف شده برای ایشان نیز بسیار کمتر بود.درآمد واقعی بختیاری ها از قرارداد 1905 و شرکت نفت انگلیس و بختیاری هیچگاه پرداخت نشد و نهایتا" در بیست و هفتم اسفند ماه 1315 خورشیدی سهام ایشان نیز در اختیار دولت مرکزی قرار داده شد.در ماده واحده قانون تامین اعتبار برای خریداری سهام بختیاری ها در شرکت نفت انگلیس و ایران که در تاریخ فوق به تصویب رسید ؛ مجلس شورای ملی به ریاست حسن اسفندیاری به وزارت مالیه اجازه داد از مجموع مبلغ27757993 ریال و 60 شاهی قیمت سهام بختیاری ها در شرکت نفت استخراج اولی (همان شرکت نفت انگلیس و بختیاری ) از شرکت های تابعه نفت ایران و انگلیس انتقالی به دولت هر مبلغ که در سال 1315 تادیه شده به پای اعتبار تاسیسات اقتصادی عام المنفعه منظور در بودجه 1315 محسوب و اعتبار بقیه را در بودجه سال 1316 تامین نماید.فرجام نافرجام مشارکت حقوقی بختیاری ها در صنعت نفت دلایل متعددی داشت.دلایلی که خود بنوعی دلایل نافرجامی تلاش های قوم در احقاق حقوق خویش نیز می باشد!مهمترین دلیل همانا فاصله و گسست بین بزرگان قوم و توده جامعه بختیاری بود.خوانین و خان زادگان بختیاری فاصله ای بعید با فرودستان جامعه بختیاری داشته و اگر در مقاطعی نیز فرودستان پشت سر ایشان ایستاده اند یا به جبر بوده و یا به طمع چپاول و غارت و نه از روی دانش و آگاهی و چنین گسستی بود که باعث شد درآمدهای هر چند اندک ناشی از امتیازات و قراردادهای نفتی هیچگاه به چامعه بختیاری تزریق نشود.تصور نمایید اگر امضاءکنندگان قرارداد 1905 و سهامداران شرکت نفت انگلیس و بختیاری طرف انگلیسی را در قرارداد ملزم به ساخت مدرسه ؛ بیمارستان در مناطق مختلف بختیاری نشین و راهسازی در مسیر ییلاق به قشلاق خود می نمودند ؛ جامعه بختیاری چقدر می توانست پیشرفت داشته باشد؟!جهل و فقر آفت و آسیب جامعه بختیاری برای توسعه و پیشرفت بوده و این نکته که بزرگی و حضور در ارکان تصمیم گیری در این قوم ؛ در مقاطعی خاص ؛ حساس و تاثیر گذار ؛ نه از روی بزرگ منشی و علم و دانایی ؛بلکه از روی وراثت و شجره بوجود آمده بود و در سایه سار قدرت همواره ظلم آفت بزرگی و مدیریت برای کسانی بوده که باید در خدمت پیشرفت قوم خود می بودند!تجربه قرار داد 1905 و شرکت پوشالی انگلیس و بختیاری بیش از هر چیز نشاندهنده گسست فرا دستان و فرودستان جامعه ای قومی است که این گسست در کنار آفت جهل برایشان مشکلات فراوانی را همواره به همراه داشته است.و امروز شاید وقت آن رسیده باشد که آینده سازان این قوم باید آموزه ی "نهرو" را آویزه ی گوش نمایند که:"ملتی که تاریخ خود را نشناسد مجبور به تکرار اشتباهات گذشته اش است."
يار محمد اسدپور شاعر ناب مسجدسليماني در گفتگويي با خبرنگار روزنامه فرهنگ جنوب در مسجدسليمان گفت : مجموعه شعر " مكاشفه در باغ سوكياس" شامل 200 شعر سپيد با موضوع فلسفه مرگ و عشق و زندگي است كه در 300 صفحه منتشر مي شود . مكاشفه در باغ سوكياس" دومين مجموعه شعر اسدپور است. نخستين مجموعه شعر او " بر سينه سنگها، بر سنگها نامها " در سال 60 به چاپ رسيد. وي همچنين در ارتباط با بررسي ومجوز كتاب در كشور گفت: بررسي كتاب در تمام كشورها وجود دارد حتي در آمريكاي لاتين كه صاحب داستان است. منتهي مورد بررسيها بايد شفاف باشد. وي ادامه داد: بررسي جنبههاي تشويش عقايد پسنديده نيست. از طرفي، كساني كه مجوز ميدهند بايد مراقب برخي از آثار كه به دين و مقدسات قوم و طايفه خاصي اهانت ميكنند باشند چون در غير اين صورت آشوب به پا ميشود. وي بيان كرد: روند صدور مجوز كتاب در ايران بستگي به عرف محل دارد. پس كساني كه مجوزها را صادر ميكنند بايد روي قوميتها احاطه و شناخت داشته باشند. اسدپور اظهار داشت: طولاني شدن روند مجوزها باعث دلسردي و نبود كتاب ميشود. اين در حالي است كه پيامبر ما ميفرمايد سواد و دانش بر هر زن و مرد مسلماني واجب است. پس بيسوادي گناه است و اگر كتاب چاپ نشود نرخ بيسوادي بالا ميرود اما از سويي چاپ انبوه كتاب نياز به مجوز دارد. اسدپور گفت:به اعتقاد من ارتباط مردم با ادبيات كم رنگ است ومتاسفانه در روزگار امروز اينترنت جاي كتاب را گرفته و بين مردم و كتاب فاصله انداخته است. يارمحمد اسدپور ادامه داد : اين كه مردم براي سرگرمي ادبيات ميخوانند يا واقعا از مطالعه آن چيزي ميآموزند از حدود و اندازهگيري و سنجش ما بيرون است اما به گمانم مردمي كه ادبيات ميخوانند در عمق واقعي فروتني قرار دارند و كماند كساني ادبيات را براي سرگرمي ميخوانند. او افزود: با اين همه مردم ما سر بر يقه خود انداخته و براي قوت لايموت خود و خانواده به دنبال شغل اول و دوم و معاملات ريز و درشتاند تا زندگي در هم ريخته خود را سروسامان دهند. اسدپور اظهار داشت: وقتي سؤال ميشود كه اي مردم چرا اين همه ميدويد؟ به مسايلي چون ساخت مسكن، اجاره مسكن، داشتن فرزند دانشجو و گراني اشاره ميكنند. تازه اگر وقت داشته باشند به مطالعه خبرهاي ورزشي، حل جدول، و صفحات حوادث روزنامههاي ميپردازند. اين شاعر بيان كرد: درصد كمي هم به دنبال ادبيات عشقي و هيجاني و آه و نالههايش هستند. اين است كه متاسفانه مردم زحمتكش ما ارتباط كم رنگي با ادبيات دارند. اسدپور در پايان سخنان خود با ابراز تاسف از مرگ سيروس رادمنش شاعر فقيد خوزستاني گفت:سيروس رادمنش يكي از پنج نفر گروه ما طراح شعر ناب ايران بود كه زندگياش را در راه شعر و شكوفايي و معرفي شعر ناب سپري كرد. وي خاطرنشان كرد: سيروس رادمنش شاعري سخنران و سخنور بود. او با كتاب انس و الفتي ديرين داشت. او تسلط كامل روي شعر ايران و جهان داشت. موسيقي را خوب ميشناخت و خط خوبي هم داشت و به تمام معنا هنرمند بود. رادمنش روي تاريخ، فلسفه ادبيات جهان، ادبيات قوميت ها (سرخ پوستان، آفريقاييها، اساطير) تسلط كامل داشت. مرگ نا به هنگام و ناباورانه او قلب همه فرهنگ دوستان را به درد آورد؛ اگرچه باورش سخت و تحملش سختتر خواهد بود و شايد ميليونها سال بگذرد و يك نفر چون سيروس رادمنش نيايد. به گفته اسدپور، مجموعهاي از اشعار سيروس رادمنش با نام " جانب كلمات " هماكنون زير چاپ است.
روح و محتواي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به ويژه اصول 9 و 24 و 168 آن بر آزادي بيان، آزادي مطبوعات و شيوه مردمسالارانه اداره حكومت و نيز رعايت و تضمين آزادي بيان و حفاظت از حقوق حرفه اي روزنامه نگاران در مقابل نهادها و مقامات حكومتي تاكيد و صراحت دارد. به همين دليل است كه در ماده 4 قانون مطبوعات آمده است: " هيچ مقام دولتي و غير دولتي حق ندارد درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآيد و يا به سانسور و كنترل نشريات مبادرت كند.اما متاسفانه رعايت اين دو ماده قانوني در ماه هاي اخير در خوزستان از سوی برخي نهادها و مقامات كنار نهاده شده است و با گزينشي برخورد كردن نسبت به مطبوعات و روزنامه نگاران به طور آشكار به عدم رعايت حق قانوني مطبوعات و زير پا نهادن قانون مبادرت مي كنند. متاسفانه برخی نیز براي ادامه حيات مطبوعه شان و رعايت برخي ملاحظات و مصلحت ها در برابر چنين اقداماتي كمترين واكنش را نشان داده و بعضا با اين خواسته ها همراهي مي كنند.انتخابات شورای راهبردی و انحلال انتخابات با توجیه اینکه " طبق تصميم شوراي راهبردي مطبوعات، پنج نفر از اعضاي شورا الزاما بايد خبرنگار باشند و براي سردبيران و مديران مسئول مطبوعات و نشريات، سهمي در اين شورا در نظر گرفته شده است" ( استاندار خوزستان- خبرگزاری فارس) و سرانجام انتخابات مجدد ، نمودی است از اعمال نظر و کنترل دولتی بر مطبوعات.در جريان انتخابات مجدد شورای راهبردی در تالار آفتاب مسائلي رخ داده است که به شرح ذیل می آید:
1- مدیر کل محترم سیاسی استانداری خوزستان در گفتگوی مورخ 21/8/87 با خبرگزاری فارس رسما اعلام کرد: 5 نفر خبرنگار شامل دو نفراز نشریات استانی ، دو نفر از سرپرستی نشریات سراسری در استان و یک نفر از خبرگزاری ها به عنوان خبرنگار در این شورا حضور دارند. این در حالی است که برخلاف ترکیب اعلامی از سوی مدیرکل سیاسی و انتخابات استانداری، به ناگاه ترکیب تغییریافته و هشت نفر! برگزیده شدند با افزایش سهمیه برخی افراد خاص منتسب به جریان خاص که در انتخابات پیشین رای نیاوردند به عضویت شورا درآیند.براستی چرا و براساس کدام موازین برخلاف اعلام رسمی مدیرکل سیاسی، انتخابات بگونه ای دیگر برگزار گردید؟آیا این موضوع شائبه جانبداری و عدم رعایت عدالت توسط استانداری و در عین حال بی ثباتی در تصمیم گیری های مدیریت سیاسی استان را ایجاد ننموده است؟
2- براساس نامه ارسالی استانداری به امضای مدیرکل سیاسی به نشریات محلی(بند 3) مقرر گردید سردبیران و مدیران مسئول در انتخابات خبرنگاران حضور نیابند اما متاسفانه نه تنها برخی سردبیران در سالن تالار آفتاب حضور پیدا کردند بلکه کاندیدای انتخابات شده و رای آوردند و حق خبرنگاران استان برخلاف وعده های استانداری بازهم تضیع گردید. از سوی دیگر افرادی دیگر که سردبیر نبوده و نام آنها در لیست استانداری هم نبوده به جای همان سردبیران در انتخابات مدیران مسئول، سردبیران و ... شرکت کرده و رای داده ا ند که مدارک آن بزودی منتشر خواهد شد.ایا استاندار محترم باز هم داعیه دار دفاع از حقوق خبرنگاران استان هستند؟ براستی آیا استانداری اصرار خاصی برای حضور برخی افراد بعنوان نمایندگان خبرنگاران در شورای راهبردی دارد؟
3- متاسفانه در حالی که عده زیادی از افرادی که هیچگاه در عرصه رسانه ای استان حضور نداشتند بعنوان خبرنگار به محل برگزاری انتخابات خبرنگاران آورده شدند و رای دادند اما بسیاری از خبرنگاران زبده استان که بعضا از شهرهای دیگر به تالار آفتاب آمدند اجازه حضور در انتخابات را پیدا نکردند.
4- به جرات می گوییم بسیاری از افرادی که در انتخابات خبرنگاران شرکت کردند و برخی از افرادی که رای آوردند حتی یک مطلب را در نشریات استانی و سراسری منتشر ننموده اند و اصلا خبرنگار نیستند اما به نظر می رسد از آنجا که باید عده ای خاص وارد شورای راهبردی می شدند، آنها حق رای پیدا کرده و به جای خبرنگاران استان در انتخابات شرکت کردند.در پایان،امضاكنندگان اين بيانيه به عنوان جمعي از خبرنگاران و روزنامه نگاران ، انتخابات خبرنگاران در تالار آفتاب را فاقد وجاهت قانونی دانسته و خواهان تجدید نظر در این انتخابات هستیم.
سيروس رادمنش شاعر پر آوازه ي شعر ناب، عاقبت با دغدغه هاي توامان شاعري در خانه ي پدري و گوشه ي عزلت ، با زمين خاكي وداع كرد. سيروس رادمنش متولد ۱۳۳۴ در روستاي بن آسياب به دنيا آمد و در شهرستان مسجد سليمان باليد.اما گوش او پر بود از خاطره ها و نغمه هاي كودكي اش در روستاي بن آسياب، در كنار گوراب ها و نيزارها، در كمر كش كوه ها به دنبال گوزنان و نوشيدن از چشمه ها و تلخاب ها. خانواده او همه از تحصيل كردگان زمان خود بودند كه عاقبت اين فرزندشان عاشقي را پيشه كرد و به سلك شاعري پيوست.او در سال هاي 55 با گروهي از شاعران جوان به شعري روي آورد كه بعدها موسوم به شعر ناب شد و جايگاه ويژه اي در شعر معاصر ايران به خود ا ختصاص داد.وي در سلوك شعري خود، عرفان و عشق را با زباني معاصر و با تكيه به رشته اي ناگسستني به ادبيات غني گذشته و نيز ادبيات مدرن اروپا پيوند داد. موسيقي در شعر وي جايگاهي خاص داشت تا آنجا كه بسياري از اشعارش با نام هايي از ترانه ها و سمفوني هاي بزرگ گره خورده است. مرگ او بي شك فاجعه اي است باور نكردني كه اندوهي جانگداز را براي دوستان شاعرش به جاي گذاشته است.وي هرگز تن به چاپ اشعارش نداده بود و هميشه مي گفت: مي خواهم پس از مرگ ام شعرهاي من به چاپ برسد.
براي جنوب
شام عقرب ،كه ميوزد ، آه نميداني ـ ماهِ تردي كه ميخزد ميانِ گلهها . وان
گوشههاي نيل ، يكي زنگولهي كوچك با تپيدني چون نافِ بريدهي نوزادي ؛
ناتوانتاب
و ، اين طبلِ چپ ـ مردهسوي دريغاواي مخروبهها كه وانهاده مانده تا پشتِ
كامهاي در كمند و گامهاي در گمان .
عقرب كه ميچرخد ، و ميدانه ميكند ، اين وقفهها را ، زرد .
سوختههاي زاريها ، همدستِ انتظار ، آراستهي اسرار ـ
كه بوي ساقي پوك بيدار كند هر چه را برايش سوختيزار .
تلخدار تپهها به رنگانِ دور از دست
از شعلهها ، سنگنوشتهها ، از پوشاندههاي خيلي دور .
گياهاني در آميخته با نژاد . حصارِ قصهها در جوارِ قلعهها ؛
در احوالِ "لَلَر" ، "صيدال" : مشتي از يالِ باد در چنگال...
به شام ، در هويِ هلاك ، عقربي كه نام خود به من ميگويد : پشتِ مويرگانِ
آجري ، به " هايي در هلاكم "ـ آه ، يا حلاج!
و ، اين جنوب
پادشاهِ پونهها
بر كرانهي تلخاب .
(آخرین گفتگوی من با زنده یاد رادمنش را در آرشیو آبان ۸۶ بخوانید)
طي مراسمي در اداره فرهنگ وارشاد اسلامي مسجدسليمان بزرگداشت زنده ياد مريد ميرقايد شاعر تواناي مسجدسليماني با حضور جمع كثيري از مردم وهنرمندان برگزار گرديد. داريوش باقرفر رييس اداره فرهنگ وارشاد اسلامي شهرستان مسجدسليمان درسخناني گفت: هنرمند هرگز نمي ميرد وما بايد به حال خود تاسف بخوريم كه مهجور مانده ايم.وي با اشاره به ادبيات بومي ميرقايد را يكي از شاعراني معرفي كرد كه در راه اعتلاي فرهنگ بختياري بسيار تلاش نموده است.در ادامه ركسانا ميرقائد دختر مريد ميرقايد به ايراد سخن پرداخت وگفت: پدرم ناملايمات زيادي را تحمل كرد وتكه هايي از اشعار پدرش را قرائت نمود.يارمحمد اسدپور شاعر ويكي از دوستان مريد ميرقايد هم گفت: ميرقايد پدري نمونه بود... از كدام شخصيت هنري ايشان بگويم.او چند بعدي بود. ميرقايد شاعر...ميرقايد نقاش...ميرقايد فيلم نامه نويس...ميرقايد محقق....ميرقايد نقاد... و شعري كه در غم و اندوه شاعر سروده بود با اندوه فراوان خواند.سخنران بعدي استاد شير عليزاده بود كه با دريغا گوئي از ميرقايد ياد كرد و گفت: خداوند در زير عرش گنجينه اي دارد و كليد اين گنجينه زبان شعر است ...و مريد ميرقايد اين گنجينه را داشت....ميرقايد با نقاشي شروع كرد بدون اين كه به كلاس آموزشي برود و شعر از مادرش گرامي اش به ارث برد. او عصيانگري قابل تحمل بود و هميشه حقيقت را مي گفت حتي اگر به ضررش تمام مي شد. ميرقايد تاوان زيادي در دوران حيات خود پرداخت... پس از آناميد حلالي روزنامه نگار وشاعر تواناي خوزستاني هم پشت تريبون قرار گرفت و از خاطرات خود با ميرقايد گفت:..قرار بود با ميرقايد يك فيلم نامه كار كنيم و به اجرا در آوريم ... همچنين از قرابت واژه گاني شعر خود با ميرقايد سخن گفت و نمونه آورد... و شعري كه در ياد و نام او سروده بود براي حضار خواند.ثريا داودي حموله هم در اين مراسم از شعر واقعي و شاعر واقعي سخن گفت وچند بند از شعر گويشي چكيلا ( مَر اِبُو) را خواند و گفت:مريد ميرقائد اسطوره ی خود ساخته ای بود که مخاطبانش بايدمثل او ساده و بی آلایش باشند تا به کنه ذهن و زبانش پی ببرند.... ميرقائد خسته را بايد در شعرهايش جستجو کرد. او فارغ از همه ی ستايشگران بود و اعتقاد معصومانه ای به شعر و ادبيات داشت. او می خواست جهان را از نو روايت کنند.و هيچگاه از اعتراف نمی ترسيد... ميرقائد نوستالژی خاصی برای بيان احساساتش داشت ؛در « چكيلا» و « پرنوشته ها » با فرم و بدعت منحصر به فرد می خواست قواعد شعر وقواعد این جهانی را در هم بريزد.«شعر هزار و يك» ميرقائد پر از عاطفه و مهر و باورهای قومی و شاهکار ادبيات بومی و آخرين شعر« عشق شعر رکسانا» که معصوميتی خاص از الهام و شهود که مرگ را اعلام می کند. اگر کسی به کنه و ذات اين اشعار پی ببرد بی درنگ به گريه می افتد . ميرقائد آدمی را به تفکر وا می دارد... ميرقائد هيچگاه حكايت گر نبود ولی همه حکايت او می کنند. .... اوخوش فکر و خوش مشرب و زيبا انديش بود خيلي از دوستانش هنوز رفتنش را باور نمی کنند... با سعه صدر و راز داری و اخلاق عاشقانه ها ی همه ی كاينات با او بود که از هر که می شنويم نامکرر است....من هيچگاه مريد ميرقائد را نديدم ولی برادر و عمويم او را پرومته در زنجيري می دانند که دنيا تحمل احساسات و خوبی هاي او را نداشت... همچنين در اين گرامي داشت عكس هائي از شاعر كه در كار تئاتر و نمايشنامه مي كرد پخش شد و سي دي صداي شاعر پرنوشته ها مرتب از سالن ارشاد مسجدسليمان پخش مي شد...
مسجدسليمان
خداحافظ كلمات كوچك بادآورد
كلمات هرچه گفتن گريه را كافي!
خداحافظ كوچه هاي دي
كوچه هاي دور دربدري
خداحافظ عَلو مَلو،غلام كَلو،هي حتا هَتي هَتي
خداحافظ درس اول آن همه مشق هاي سَرسَري
خداحافظ پسر پسين هاي پاپَتي
دستمال فروش كوچه هاي چاه نفتي،كلگه،بي بي يان،نمره يك
بي بي يان،نمره يك ،نفتون!
خداحافظ كتك خوردةكوچه هاي سه قاپ
كوچه هاي پشت برج،باران وباد،شعله هاي كبود
خداحافظ سرخوردة مغموم يكي بود وٌ يكي نبود
حمال كوچك كيسه هاي آرد،كوكا،سيمان ويكي سكة سياه
خداحافظ كبوتر باز عصر هزار جمعة فرهاد!
خداحافظ كلمات،كلمات هرچه گفتن از گريه را كافي!
خداحافظ فعلة روزمزد نان وسيلي صفدر سياه
هي با بوي خوش بابونه آمده
هي با بوي خوش كاهگل وكرباس وفالوده
رطب،رازيانه،رؤيا وسينما
حصير خيس،خنكاي پنكة بي قرار
هي تو تا كجاي خاطره،خوابت دور...
هي با يك تبسم خالي
از خستگي بي خبر شده
بگو خداحافظ وخلاص!
خداحافظ پدر
عصر دور همان يك پيالة برنج ودو مشت انگور بي دانه
يادت هست؟
شلوارهاي وصله دار من وعيسي وعبدلي
دوچرخةبي لگام علو در شيب درة خرس
اندوه سادة قاسم از غيبت ستاره بر سر قرار
وبعد ميل فرار از بي بهانگي، از خواب،از هرچه خانگي
خداحافظ پسر پسين هاي پاپتي
عَلومَلو،غلام كَلو،هي حتا.... هَتي هَتي!
(جمعه روز بدي بود
يا صبح شنبه همان اوايل خرداد)
دبير اجرايي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي مسجدسليمان از وجود حفاري غيرمجاز در " آتشكده سيم بند " در انديكا و فروريختن گنبد و پايهها و طاقها و تخريب اطراف اين بنا خبر داد. ايوب سلطاني گفت: بناهاي منحصر به فرد محوطه " تنگه دز " به دليل انجام حفاريهاي انفجاري توسط وزارت نيرو در كنار آن در حال تخريب هستند. سلطاني گفت: به علت تيراندازي شكارچيان، نقش برجستههاي " تنگه تبان " در منطقه شيمبار از توابع انديكا كه شامل پنج كتيبه به خط ايليمائي و 12 نقش برجسته است در حال تخريب و نابودي هستند.به گفته دبير اجرايي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي مسجدسليمان، يگان حفاظت مسجدسليمان شامل هشت نيرو است كه عملكرد آنها محدود به " سرمسجد " است.
2- حجت الاسلام احمد رضا حاجتي 32032 راي
3- دكتر اسماعيل جليلي 15802 راي
4- حميد قنبري 1346 راي
۵- يونس شجاعي 1295 راي
6- دكتر فولادي 962 راي
7- علي بهرامی آسترکی 4۱۸راي
موسسه انتشارات دلا، اولين انتشاراتي مسجدسليمان با صاحب امتيازي فريد مرادي و مديريت سعيد مرادي افتخار دارد كتب نويسندگان سراسر ايران زمين را چاپ و منتشر نمايد.شما ميتوانيد جهت چاپ كتاب شعر ،داستان،علمي،تاريخي و مذهبي و...خود در وب سايت
پيام گذاشته و يا با شماره تلفن 4444666-0681 - 3336555-0681
09169813374 – 09163810031 تماس حاصل فرماييد تا اقدامات لازم جهت چاپ دستنوشته هاي شما صورت پذيرد.
آدرس دفترمركزي:مسجدسليمان- خ آزادي –روبروي كلينيك سپاه- بازارچه شهدا نرسيده به تاكسي سرويس پيوند جنب شركت سنگ آب سليمان
در آيين يكمين سالگرد فوت بهمن علاالدبن موسيقيدان وخواننده فقيد بختياري كه در امامزاده طاهر كرج وتالار شهيدان نژاد فلاح كرج انجام شد بيبش از 5 هزار نفر از اهالي زاگرس نشين شامل كردها،لرها، لك ها،فارس ها،بختياري ها،كهگلويه و بويري احمدي ها،قشقايي ها و.... در يك اتفاق فرهنگي بر همبستگي و وحدت بين طوايف مختلف ايران تاكيد كردند.دكتر اردشيرصالحپور استاد دانشگاههاي تهران ودبير ستاد بزرگداشت يكمين سالگرد فوت بهمن علاالدين با اعلام اين مطلب كه زاگرس نشينان ايران با حضور در اين مراسم در رويكردي به هويت هاي اصيل فرهنگي در شكل آييني پاسدار حرمت يكي از خوانندگان بزرگ ايران قرار مي گيرند كه همواره عمر خود را صرف آرمانهاي بلند ايراني كرده گفت:قوم زاگرس در اشكال مختلف سوگوار اين مراسم هستند.هنرمردان همه رشته ها امروز به پاس سالگرد اين فقيد اجراي برنامه كردند ودر واقع فرهنگ زاگرس امروز در آئين همبستگي ووفاق ملي ايران تجلي تازه اي پيدا مي كند.وي در بخش ديگري از صحبتهاي خود افزود:اين يك اتفاق فرهنگي ماندگار است كه به يمن وموهبت صداي ماندگار بهمن علاالدين فراهم شده ويك وحدت فرهنگي بين زاگرس نشينان ايجاد مي شود وخوشبختانه ما قصد داريم كه اين زمينه را بعدا به يك جشنواره فرهنگي به ياد بهمن همه ساله در كرج وشهرهاي مختلف به شكل ادواري برگزار كنيم وي درخاتمه افزود:اين اتفاق مي تواند اصالت ها وارزشها وعقايد فرهنگي را براي ما تدوين كند وبراي رسيدن به هويت فرهنگ ملي بايد به موسيقي محلي توجه كرد چرا كه هنوز دست نخورده وبكر باقي مانده است.لازم به ذكر است دراين مراسم به احترام مرحوم قيصر امين پور حاضرين يك دقيقه سكوت كردند وياد اورا زنده نگه داشتند.
سيروس رادمنش متولد سال 1334 مسجدسليمان است.وي يكي از بنيانگذاران موج شعري ناب است كه درسال 1357 همراه با سيد علي صالحي،هرمز عليپور،يارمحمداسدپوروآريا آرياپورتوسط منوچهر آتشي درمجله تماشا به دنياي ادبيات معرفي شد.رادمنش از هوشنگ چالنگي به عنوان افتخار ادبيات ايران نام مي برد.گفتگويي با ايشان انجام داده ام در رابطه با پيدايش موج ناب همچنين شعر امروز ايران وشعر جوان كه مي خوانيد:
قبل از هر سوالي لطفا خودتآن را معرفي كنيد؟
من سيروس رادمنش،متولد1334 روستاي بن آسياب واقع درجنوب مسجدسليمان هستم كه به همراه تعدادي از همشهريانم آريا آرياپور(حميد كريمپور) هرمز عليپور،يارمحمد اسدپوروسيدعلي صالحي درسالهاي 56-57شعر ناب را پايه گذاري نموديم.
راجع به زبان وشعر ناب برايمان بيشتر بگوييد؟
شعر ناب زبان بين الاذهان نيست،بلكه نمادهاي آگاهي ورموز بكر آگاهي است كه آن را بين الاذهان مي كند،اگر نه هر گفتگويي بين الاذهان است وهر گفتگويي حامل نمادهايي است.نمادهايي كه درجاي جاي شعر احياء مي شوند.واي بسا در مداري غير حقيقي.من اينجا،آگاهي را برحقيقت مرجع مي دانم.آن آگاهي كه به قول هوسرل تركيب هويت است.
آن آگاهي كه گذراز التفات تهي ست به التفاط پرشده توسط شعر.وقتي از هيچ شروع مي كني وپر مي شوي در انتهاي شعر وهويت مي پذيري.اگر حقيقتي هست همين آگاهي از اين هويت است.آن آگاهي كه توسعه حقيقت است.گاه فكر مي كنم كه شعرانديشه زبان است.يعني وقتي زبان مي انديشد،به شعر رسيده است.همچنان كه فلسفه زبان انديشه است.يعني وقتي انديشه به زبان مي رسد،به فلسفه مي انجامد.اين آمد وشد همواره ي زبان است كه در شعررا جاودانه مي كند،خود را جاودانه مي كند.آنكس كه زبان انديشمندي دارد هميشه شاعر مي ماند.پس از آنكه زبان انديشيد،شعر مي شود،اگر اين انديشيده ها را به زبان بياوريم ازشعر دور شده وخودرابه قلمرو فلسفه كشانده ايم،چون از آنها به مثابه ي توده اي حس مجرد برخورد كرده في المثل مي خواهيمزبان ارتباط به آنها بدهيم.در اينجا ديگر ،زبان به حيات خود نمي انديشدبلكه تبديل به مكانيزم هاي صرفا مجزا(لغت-معني)شده تا بتواند انديشه را تعريف كند.انديشه اي كه به خود او تعلق ندارد،يعني ذاتي آن نيست.اين خودزبان است كه مي انديشد،در يك مكانيزم پيوسته وهستي مند از كلمات،هجاها حروف وزن وبي وزني خود انتخاب مي كند.
با توجه به اينكه شما يكي ازبنيانگذاران شعر ناب هستيد درخصوص شكل گيري اين سبك با ما سخن بگوييد؟
ببينيد جناب سعيد خان مرادي من يك سوال از شما دارم،آيا شما تا كنون به يك كنسرتوگوش سپرده ايد؟يك كنسرتو داراي سه موومان است كه اصطلاحا اكسپوزيسيون،گسترش وري اكسپوزيسيون گفته مي شود.اين نوع شعر درجواني اش بسيار شبيه به يك كنسرتو بود.يعني از سه بند اصلي تشكيل مي شد.حالا اگر در ظاهر،بندهاي شعربيشتربودباز هم به لحاظ مضموني و فني در همان سه بند اصلي قرار مي گرفت:1ــ تند 2ــ گسترش حالات در بند اول و آنچه در اشكالي ديگر در بند سوم مي آمد 3ــ ختم بند اول بصورت كُند(يعني عكس بند اول:تند به كند يا كند به تند و البته تمام كننده) اما آنچه شاخص تر بود همان موومان يا سنجش دوم شعر بود كه به گسترش وتنوع فرم و مضمون مي پرداخت و از حس ها و مشاهدات ظاهرا جدا از خط موسوم شعر توشه برمي گرفت ويا همچون يك(ايده فيكس) كه تمي تكرار شونده اما گونه گون است.مثلا در فنتاستيك برليوزكه به اشكال مختلف وبا ظرفيتهاي بسيار متنوع شنيده مي شود.اين ايده فيكس ممكن است در ابتدا وانتهاي شعر حضور معنايي وموسيقيايي مشترك وگاه بصورت تضاد وطباق اعمال شود .مثل:زيباتر از سينه ي برگ/نمي شناسد/شبنم/از فرشتگان منتظر/تا ترتيب آب/آرايش نجواست/كه قد مي كشد/زيباتر از سينه ي باز/نمي شناسد/زخم
شعر ناب گاه خاصه اي اكتيو دارد.از جهت بندهاي جداگانه و نيز پس زمينه ها كه بدون توسل به تامل،درتاويلي سريع خود رادر شعر مي نشاند وبعد كه كار رويت شد مثل آجيده ي پته دوزي خود را گاه بر تو به برجستگي مي نشناساند.من اين نكته رانيز از ظرفيت پذيري اين شعر مي دانم.شعر ناب يك سكوي پرتاب است.از شك بر اشياء تا شك بر آگاهي وكشف رموزآگاهي وآگاهي اشياء.
آيا ارتباطي بين شعر ناب وشعر حجم(يا شعر ديگر)وجود دارد؟
شعرها و بطور كلي ،سبك ها همه از پي هم مي آيند وهر كدام نقاوه اي با خود دارند.بين شعرناب وهر شعروسبك ديگري ارتباط هست.با حافظ هم(بياوحال اهل درد بشنو/به لفظ اندك ومعناي بسيار)اما بطور مشخص وجود وجوه اشتراك و افتراق بارزي بين اين دو شيوه هست كه خيلي خلاصه بگويم:1-بيان در حجم مصنوع است(مثل معلقه ي سعتري از بيژن الهي)2-بازي با كلمات براي خلق فضاهاي تازه كه در حجم با افراط مي بينم.البته اين بازي سازي گاه به پرسپكتيوهاي دنيايي مي انجامد اما مصنوع بودن آن،گرايش مسلط اثر مي شود.4-ايجاد نوعي اسكيزوفرنيا بويژه در همين كارهاي آخر اردبيلي و برخي كارهاي رويايي در بريخته هاوبعد ازبريخته ها كه البته اين هم تصنعي است،كارهاي آخرهدرلين يك اسكيزوفرنياي واقعي است كه هايدگرآن را شرح وبسط داده است.5-هستي مندي در شعر حجم بر خلاف شعر ناب جلوه اي ندارد و غالبا ما با يك استركچراستواربر روي فنداسيون روبروييم تا درختي از برگ وباركه ريشه در اعماق دارد.من وجه اجتماعي كاررانيزدرهمان هستي مندي مي بينم وشعارهاي مرسوم زمينه ي صحبت من نيست.6-در شعر ناب تكيه بر معناهاي كناري وگاه غلبه ي وجوه كناري(فرعي) برخط اصلي ي كار( شعر) شعر رايكسره غيز مترقبه يا افزون از سر خويش مي كند.7-بالاخره استفاده هوشيارانه از فرهنگ بومي وبقول اليوت فرهنگ خطه براي خواننده ي ناب به نوعي از تصاويروحركات وتاثرات سورئاليستي مي انجامد مثلا:ستاره اي در آمد وصداي گاوان مي آيد-هرمز عليپوركه علاوه بر پروفيلي سورئاليستي در واقع ستاره ايست (زهره)كه هم زمان با ظاهر شدنش در شامگاه ،گاوها،خود،بدون گاوبان از چرا به روستا به روستا بر ميگردند ومعروف است به ستاره ي گاو به مال.8-حس آميزي در ايجاد تصاويري ممتازكه باحس آميزي كلاسيك وبويژه حس آميزي سبك هندي كه اعتلاي حس آميزي است تفاوت فاحش دارد مثل:اين لمس نمك/با طعم زرد نفس/اين چاشني ي گم/فرازپرچين ها(در طعم رنگ هست،در نفس نيز طعم و رنگ هست،بر فرازشي وبوي گمشده هست).
9- مهمترين وجه اشتراك ما عادت است به نو ديدن كه همين وجه اشتراك ،خودش مجراهاي گونا گوني را مي سازد وما اين را از حجم آموختيم.در شعر ناب،استفاده از مضمون هاي كلاسيك در بياني تازه خاصه مي شود.همان ايده فيكس هاي مشترك در كار برليوز را كه به خانه شنيداربسپاريم مي بينيم كه خود او آن را از سرودهاي كهنه مذهبي-مس-گرفته است جالب اينكه فرانسليست همان ايده را درپيانوي شماره يك خود رسيتال مي كند.اين باز آفريني ها پنهان ترند از آنچه ژان كوكتوبا اساطير كرده است.اشارات هوشنگ چالنگي – آنجا كه فولكلوروااسطوره را به مدد مي گيرد هستي مند وزيباست اما اگر كل اثر را نگاه كنيد مي بينيد نه تنها از فلسفه ي تركيب خبري نيست بلكه چندان به باز آفريني ي مدرن نينديشيده است.مثل:برگشتن و خورشيد را زخمي ديدن هميشگي است-مدياوهكوب،اوريپيد كه اين نمونه ها برداشتهايي كاملا منطبق بر اصل هستند.حافظ هم از خاقاني به همين سان بر گرفته است اما او آن را در قرع وانبيق خود مي برد،متاسفانه در كار هوشنگ بع علت نبود كمپوزيسيون،پاره ها در جاي جاي شعر درخشش نامنظمي ايجاد كرده كه كار را حيف مي كند
وجه اشتراك شماوچالنگي در چيست؟
چالنگي ومن؟يا چالنگي وشعرناب؟علاوه بر موارد خلاصه اي كه ذكر شد،داشتن قوميت وجغرافياي مشترك ونيز ديد مدرن نسبت به شعر ايران وبويژه شعر جهان از جمله اشتراكاتي است كه چالنگي را به شعر ناب نزديك مي كند.با اين تفاوت كه او در همان گويش زباني ايستاد.اما هستي مندانه و پس از آغاز نيمه دوم دهه شصت كه فعاليت مجدد اورا رقم مي زند-پس از سكوتي نسبتا طولاني- كارهاي او را پيش از اينكه حجم گرايانه ببينيد،تحت تاثير شعرناب قرار دارند.خواننده مي تواند كارهاي دهه ي شصت او را با اواخر دههي چهل و ابتداي پنجاه مقايسه كند.او از ابتداي دهه ي پنجاه تا اواسط دهه ي شصت كاري ارائه نكرده بود.ولي همين كارهاي اواسط دهه ي شصت و دهه ي هفتاد گواه تاثير هوشنگ چالنگي از شعر ناب است و اين امتيازي است براي او.منتقداني كه اعتقاد دارند شعر ناب زير تاثير شعر چالنگي باليده است كاملا به بيراهه مي روند.اينها غالبا كساني بودند كه با گروه شعر ناب حشر و نشر فشرده داشتند و تعلق خاطر يكي دو شاعر ناب را به حجم و بويژه به چالنگي را ــ چنانكه گفتم در نتيجه ي اشتراكاتي همچون قوميت مشترك و جغرافياي مشترك و در نتيجه ذهنيت اگر نه مشترك اما نزديك به يكديگر- با تاثير پذيري اشتباه گرفتند.اين حرفها را از دهان عده اي از خود ما گرفتند و توي دهان همان عده از خودمان نهادند.ريشه ي شباهتها فراتر از اشتراكات كلامي بود.هم زبان اين شاعران بود كه در سبك ناب به هم نزديك مي شدند،برخلاف ادعاي اين نقدنويسان تك تك كارهاي همان زمان بچه ها را من مي توانم ازهم تفكيك كنم.داشتن واژه گان مشترك با روح امضا اثر فرق مي كند.اين يك شوخي مضحك است كه كار من را با اسدپور يا عليپور در آن سالها يكي بدانند.
آينده شعر ناب را چگونه مي بينيد؟
شعر ناب شعري رونده است،كما اينكه تفاوتهاي فاحشي با دوره هاي جنيني خود(57-56) دارد؛اين شعر با حفظ اصول خو،به ابعاد نويني دست پيدا كرده است.سكوي پرتابي است كه همواره روي سوي آفاقي تازه تر دارد.من نمي توانم آينده ي اين شعر را ترسيم كنم؛اما مي دانم كه جوهري تصعيدي دارد و اكنون كارهاي پيشين را مي توان (ناب كلاسيك معاصر)ناميد.بخشي از كارهايي كه اكنون ارائه مي شودو بخشي ديگرخروج از شعر ناب را نشان مي دهد و بخشي ديگر گواه بر تصعيد و توسعه اين سبك است.شعر ناب جمع همه نگاه هاي نو در عرصه ي شعر امروز است و شاعران مدرن چه بخواهند و چه نخواهند بايد از اين عرصه عبور كنند،همان طور كه يك شاعر غزلسرا بايد از حافظ عبور كند،از منزوي و سيمين بهبهاني بايد عبور كند.
آيا نسل هاي گذشته هنوزحضورجدي بر صحنه هاي شعري ما دارند يا خير؟
از نيما به بعد چهره هاي برجسته اي در شعر امروز ايران حضور داشته اند.چهره هايي ماندگار چون فروغ،شاملو،آتشي،رؤيايي و سپانلو كه حضوري جدي در صحنه هاي شعر ايران دارند و خواهند داشت.اينها همان شاعراني هستند كه شاعران جوان بايد از اين ميدان ها عبور كنند.هر دوره اي شاعران ممتاز خود را دارد شاعراني كه وجودشان را- هر چند به مدد تاريخ هنر- بر دوره هاي بعدي تحميل مي كنند.شاعراني كه از وراي سبكها با ما سخن مي گويند.تنها يك فرد در اين ميان هست و آن اين است كه شاعران جوان امروز در زمان كوتاه تري مي بالند.
آيا منتقدين ما توانسته اند آنگونه كه رسالت نقد و بررسي به عهده ي آنهاست شعرهاي نسل جوان را به نقد و بررسي بكشانند و با اين نسل چنانكه لازم است سخن بگويند؟
نه!منتقدين ما تنها با هم نسلان خود گفتگوي مكتوب و غيرمكتوب داشته اند و البته بضاعت آنها بيش از اين نبود.نسل جوان طي اين دو دهه نشان داده كه نيازي به اين منتقدين ندارد.شعر جوان پوشيده نمانده و نمي ماند.اين منتقد است كه بايد خود را همگام كند كه در غير اين صورت مرگ خود را رقم زده است- كه زده است.اين شعر از وراي نقدها و بده بستانها باليده است.مي گويند شعر جوان امروز پيشرفته تر از ديروز است اما نماينده ندارد.اين شعر نماينده هم نمي خواهد.حامي هم نمي خواهد.بحراني هم در كار نيست.اولين دفتر غالب شاعران جوان ما از سومين و چهارمين دفتر خيلي از بزرگان ديروزي پربارتر است.آنها بيايند و عقب ماندگي خود را به نقد بكشند.تازه اين هم براي شاعران جوان ما چندان ضروري نيست.
نظرتان راجع به شعركه اكنون وارد قرن جديد شده است چيست؟
كدام شعر؟اگر شعر جوان ايران را مي گوييد،بايد بگويم هر هنري در مراحلي از رشدش مغلطه و دورريزهايي دارد.جز هياهوي گفتارگرايي كه دورريز شعر امروز ماست،شعر امروز ما با توان هاي نهفته ي بسيارش و با رشدي فزاينده به راهش ادامه مي دهد.اصطلاح قرن جديد براي ما چندان مسمايي ندارد مگر در حال عبور از يك گذار بنويسيم كه چه تغييراتي حاصل شده است.
شاعران مورد علاقه شما كدامند؟
شاملو،رويايي،آتشي و سپانلو و شاعران شعر ديگر و البته نيما و فروغ از شاعران زبان هاي ديگر؟لوركا،اليوت ،پاز،رمبو،هلدرلين،ريلكه و پاند وهمينطورآلن پورا.
شما گاه نظرچندان موافقي نسبت به شاملو نداشته ايد؟
ببينيد،شاملوبا عدم درك شعربعد از خود،براي خود ورطه تراشي كرد.اينجاست كه من مي گويم( نخست بايد بت شكني آموخت-نيچه) كه مي گويم شاعر بايد از اين سد بزرگ برگذرد.اگر نه،او خود درعرصه ي شعر نوآوري كرد.بعد از نيما گام بلند را شاملو برداشت.ديگران،از پي اوبود كه به قله هايي دست يافتند كه موافق طبع شاملو نبود.او تجارب شعر جوان را به سخره مي گرفت:شيهه ي لنگ كفش زير درخت بادمجان! او در عرصه ي سينما نيز اشتباهات بسيار فاحشي كرد.او هيچكاك را يك كارگردان صرفا جنايي مي دانست!او فردوسي را نيز يك رمان نويس مي دانست نه شاعر،فردوسي از فرنگيس در مرگ سياوش مي گويد:دو زلفش گشوده وميان راببست/به فندق گل ارغوان را بخست(آنچنان كه در بختياري،زنان كنند.ناخن هاي روشني كه خون زير آن،تصويري به رنگ فندق مي سازد وگونه ها :گل ارغوان –خراشاندن گونه ها با كشيدن ناخن در بختياري ). در هر حال ما نمي توانيم زبان تغزلي-حماسي ي شاملو را نديده بگيريم.اين يك غير ممكن است.من مي گويم بايد از آن عبور كرد وفرا گذاشت. من صفاي اخوان را نيز دوست دارم.
نظرتان راجع به اخوان چيست؟
من گفتم كه صفاي اخوان را دوست مي دارم وصدق اورا.نمي دانم چرا ميان او وابوالخير رابطه مي بينم،نه مثلا ميان او وسلطان العارفين.اوسخت ملي بود.چه كسي به اندازه او به اين خاك كهن عشق ورزيده است؟
مترجمين مورد علاقه ي شما كدامند؟
احمد مير علايي،بهمن شعله ور،انتخاب هاي پرويز داريوش وبيژن الهي.انتخاب هاي اخوت رانيز دوست مي دارم.
ازشاعران جوانتر كدام را مي پسنديد؟
از شعر جوان بگوييم چرا كه در ميان نام هايي كه خواهم برد الزاما نسبت سني جواني ندارند:شاپور بنياد،هرمز عليپور(تا نرگس فردا)،مجيد فروتن،الف فرجام،كيوان قدرخواه،احمد عليپور،محمد مهدي مصلحي،فيروزه ميزاني،عزت الله قاسمي،وشعرهاي قديمي تر سيد علي صالحي ويار محمد اسدپوررا با خامي هاي صادقانه شان.حميد عرفان وقاسم آهنين جان را هم.چند كاراز منصور برمكي و اين اواخر،در ميان هم ولايتي هاي جوانتر كارهاي خوبي از اميد حلالي ديدم و خواجات – آنجا كه گفتارگرايي ،به اصطلاح،نمي كند- و نيز رستم اله مرادي ،صادق كريمي،مجيدزماني اصل،رامين يوسفي،سعيد مرادي،كامران مكوندي،فريد مرادي، رضاحامي پوركه آينده ي خوبي خواهند داشت.علي مراد موري را هم كه تئوري شعر را مي داند و خيلي هاي ديگر اين ولايت كه همه نفت است و شعر و همينجا ياد كنم از آن عزيزاني كه به گرداب اندر شدند:آرش باران پور،نعيم موسوي و ملك شيرمردي.اين شاعران جوان اگر بخواهند و همت كنند مي توانند بار ديگر،همچون شاعران ناب،شعر مدرن ايران را يك تنه شكوفا كنند.